Logo

ورود | ثبت نام

شماره همراه خود را جهت تایید هویت وارد نمایید

98+
captcha

ورود به حساب

رمز عبور تعیین‌شده خود را وارد نمایید

کد تایید پیامکی

کد ارسالی به تلفن همراهتان را وارد کنید

زمان باقی‌مانده: ثانیه

ایجاد حساب جدید

مشخصات کاربری خود را تکمیل کنید

زمان باقی‌مانده: ثانیه

میراث ارزشمند شهرمان را با اندیشه نواورانه بازسازی می کنیم

جلوه‌های ماندگار

در حال بارگذاری...

...

زعفران تربت حیدریه
تصویر دشت‌های بنفش طلای سرخ
ابریشم تربت حیدریه
ریسندگی سنتی ابریشم در بایگ
رباط طبسی
مجموعه تاریخی و کاروانسرای رباط طبسی
نقشه تربت حیدریه
موقعیت ارتباطی و ژئوپلیتیک شهرستان

جدیدترین رویدادها

کنسرت محسن یگانه
در حال فروش بلیت
سالن ابن سینا - دانشگاه علوم پزشکی ۱۸ و ۱۹ آبان

کنسرت محسن یگانه

سالن ابن سینا - دانشگاه علوم پزشکی

وضعیت رزرو غيرقابل خرید
گردهمایی موسیقی ویژه بانوان
در حال فروش بلیت
سالن اندیشه 23 و 24 بهمن ماه

گردهمایی موسیقی ویژه بانوان

تالار اندیشه - تربت حیدریه

وضعیت رزرو غيرقابل خرید

نمایش آماری

آلبوم اقتصادی

مشاهده همه
فرصت‌های تایید شده و آماده بررسی

فرصت‌های سرمایه‌گذاری در قالب کارت‌های خلاصه و دسترسی سریع

در این بخش فرصت‌های سرمایه‌گذاری به‌صورت خلاصه و اسلایدی نمایش داده می‌شوند. برای مشاهده کامل همه موارد، از بخش مشاهده همه استفاده کنید.

نمایش اطلاعات مالی حساس محدود است

در حال حاضر فرصت سرمایه‌گذاری فعالی ثبت نشده است

پس از تایید ایده‌های سرمایه‌گذاری، این بخش به‌صورت خودکار به‌روزرسانی خواهد شد.

آخرین رویدادها و گزارش‌ها

خبرگزاری تربت

تازه‌ترین اخبار علمی، فرهنگی، اجتماعی و ورزشی را از نگاه تربت دنبال کنید.

CITY SERVICES

خدمات شهروندی

دسترسی سریع به مراکز و خدمات موردنیاز شهروندان

مشاهده همه خدمات
ENDURING FACES

چهره‌های ماندگار تربت حیدریه

روایت زندگی و افتخارات شخصیت‌های تأثیرگذار شهر

مشاهده همه
حاج آخوند ملاعباس تربتی چهره ماندگار
01
حاج آخوند ملاعباس تربتی
 حاج آخوند ملا عباس راشد تربتی عباس تربتی معروف به ملا عباس تربتی و حاج آخوند (۱۲۵۰-۱۳۲۲ ه_ش) روحانی، واعظ و عارف قرن سیزدهم و چهاردهم. ملا عباس در تربت حیدریه و حوزه علمیه مشهد فقه، اصول و فلسفه آموخت؛ اما شهرتش بیشتر به این بود که اهل کشف و کرامت است. وی گاه ابیاتی از شاهنامه را با گریه می‌خوانده است. مردم برای دادخواهی و شکایت از خوانین به او رجوع می‌کردند.حسینعلی راشد فرزند اوست.عباس تربتی معروف به ملا عباس تربتی فرزند ملا حسینعلی در سال ۱۲۵۰ هجری شمسی، در روستای «کاریزک ناگهانی‌ها» از توابع شهرستان تربت حیدریه به دنیا آمد. نام مادرش «شیرین» از اهالی قاین و دارای یک خواهر بود.ملاعباس در شش سالگی در زادگاه خود به مکتب رفت و سپس دروس مقدمات، فقه، اصول و فلسفه را در حوزه علمیه حاج شیخ یوسفعلی در تربت حیدریه نزد اساتیدی همچون ملا عبدالحمید فرا گرفت و بعد به حوزه علمیه مشهد رفت. وی در مشهد برای گذران زندگی روزها به کارگری و شب‌ها به درس مشغول شد. استاد برجسته او علی‌اکبر مجتهد تربتی (نماینده آخوند خراسانی)، آیت‌الله آقا حسین قمی و آقا بزرگ شهیدی بود. ملا عباس پس از مدتی اقامت در مشهد، به درخواست پدر به زادگاهش برگشت. وی پس از بازگشت، ازدواج کرد و ضمن تبلیغ دین، مشغول به کشاورزی شد.ملا عباس با دختر ملا علی اکبر (روحانی روستای مزگرد) ازدواج کرد که ثمره آن دو پسر و دو دختر شد. حسینعلی راشد یکی از پسران وی است که کتاب «فضیلت‌های فراموش‌شده» را در شرح حال پدرش نوشته است.ملا عباس پس از ازدواج با موافقت پدرش، پنجشنبه و جمعه ها به تربت حیدریه نزد استادش رفت تا دروس دینی را بیاموزد. وی در سال ۱۲۸۹ش٬ پس از فوت پدر و به توصیه شیخ علی‌اکبر تربتی مشهور به مجتهد تربتی به شهر تربت حیدریه بازگشت.ملا عباس پس از بازگشت در حوزه علمیه تربت حیدریه و حوزه علمیه مشهد، پس از نماز صبح و منبر، معمولا سه یا چهار درس در مسجد یا حوزه علمیه تدریس می‌کرد.درباره درگذشت وی فرزندش حسینعلی راشد چنین نقل کرده‌است :« یک هفته قبل از وفات , بعد از نماز صبح در حالت بیماری رو به قبله خوابید و عبایش را بر روی چهره‌اش کشید. ناگهان مانند آفتابی که از روزنی بر جایی بتابد یا نورافکنی را متوجه جایی گردانند روی پیکرش از سر تا پا روشن شد و رنگ چهره‌اش که به سبب بیماری زرد گشته بود شفاف گردید چنانکه از زیر عبای نازک که بر رخ کشیده بود دیده می‌شد. تکانی خورد و گفت: سلام علیکم یا رسول الله. پس از آن بر حضرت امیرالمؤمنین امام علی(ع)و یکایک ائمه تا امام دوازدهم سلام می‌کرد و از آمدن آنها اظهار تشکر می‌کرد. سپس بر حضرت فاطمه زهرا(س) سلام کرد. سپس بر حضرت زینب سلام کرد. سپس بر مادر خودش سلام کرد. این حالت تا دو ساعت از آفتاب برآمده دوام داشت. پس از آن روشنی که بر پیکرش می‌تابید از بین رفت و به حال عادی برگشت و باز رنگ چهره به همان حالت زردی بیماری عود کرد و درست در یکشنبه دیگر در همان ساعت، حالت احتضار را گذرانید و به آرامی تسلیم حق گشت.»ملا عباس در مشهد و در صحن آزادی (زاویه شمال غربی) در حرم امام رضا(ع) به خاک سپرده شده است.ملا عباس از نظر عرفانی و اخلاقی دارای ویژگی‌های ممتازی بود که فرزندش حسینعلی راشد در کتاب فضیلت‌های فراموش شده آن‌ها را بر شمرده است: روزه‌داری در بیشتر روزهای سال٬ مداومت به نماز‌های مستحبی در حال حرکت و سواره٬ اقامه نمازشب از سن تکلیف تا آخر عمر٬ قناعت و ساده‌زیستی فوق‌العاده٬ دستگیری و کمک به نیازمندان و رعایت شدید حقوق دیگران از جمله ویژگی‌های وی دانسته شده است.ملا عباس علاوه بر این که خودش از وجوهات شرعیه استفاده نمی‌کرد، از درآمد شخصی که از کشاورزی و دامداری به دست می‌آورد خمس و زکات می‌داد. در این باره فرزندش می‌نویسد:«با این که من و برادرم طلبه بودیم، پدرم در تمام مدت عمرش از وجوهات حتی یک شاهی هم نداد. ایشان ما را چنان تربیت کرده بود که واقعا اگر می‌خواستیم به وجوهات دست بزنیم مثل این بود که به مار و عقرب دست می‌زنیم.»
مشاهده زندگی‌نامه
استاد محمد قهرمان چهره ماندگار
02
استاد محمد قهرمان
محمد قهرمان؛ 1392_ 1308 شمحمد میرزا فرزند محمدصادق میرزا قهرمان در سال 1308هجری شمسی در تربت حیدریه به دنیا آمد.تحصیلات خود را در تربت حیدریه تا دوم دبیرستان ادامه داد. در سال 1328 برای ادامه تحصیل به تهران رفت و موفق به اخذ درجه لیسانس حقوق گردید، سپس به تربت حیدریه بازگشت. وی مدتی در آبادی خرم آباد تربت حیدریه به کار کشاورزی پرداخت، پس از آن به مشهد رفت. نخست در بانک عمران و سپس در کتابخانه دانشکده ادبیات فردوسی مشهد به خدمت مشغول شد. او اشعار زیبایی به لهجه محلی تربت حیدریه سروده و در غزل نیز از «سبک صائب تتبع» کرده است (شبان، 1392). محمد قهرمان 1308-1392 از غزل سرایان بزرگ معاصر به شیوه ی کلاسیک نو به شمار می رود که غزلیات اش بدلیل خصوصیات ذاتی و تحقیق بسیار وی در سبک هندی، به ویژه در اشعار صائب تبریزی، به لحاظ کاربرد مختصات سبک هندی به صورت معتدل و ابتکاری قابل بررسی است(صادق زاده، 1392). استاد قهرمان از زبان خود ایشان که در تیرماه 1333توسط آقای بهمن صباغ زاده در وبالک سیاه مشقِ خود درج نموده است. سال اول و دوم دبیرستان را در تربت گذراندم. شهر ما در آن زمان تا کلاس سوم دبیرستان بیشتر نداشت. سال چهارم را در شبانه روزی البرز [تهران] گذراندم. از اول مهر سال 26 در دبیرستان شاهرضا [مشهد] به تحصیل پرداختم و با بهترین دوست دوران زندگی خود مرحوم اخوان ثالث آشنا شدم. با هم روی یک نیمکت و پشت یک میز بودیم. بیشتر وقت مان را با خواندن شعر و مباحثات ادبی می گذراندیم. از همان سال پای ما به محفل مرحوم فرّخ باز شد و توانستیم از محضر آن بزرگوار و مرحومان نصرت، عقیلی، نوید، گلشن آزادی و سایر بزرگواران استفاده کنیم. اخوان دیپلمه ی هنرستان بود، ولی باید سال پنجم دبیرستان را که علمی میگفتند، میگذراند تا بتواند به سال ششم و سپس به دانشگاه راه بیابد. من به تهران رفتم و در رشته ی ادبی دبیرستان البرز مشغول تحصیل شدم. اخوان هم چند ماه بعد به تهران رسید، به استخدام فرهنگ در آمد و در کریم آباد و پلشت و ورامین به کار پرداخت. یک بار در آنجا به دیدنش رفتم و او هم چند بار به تهران آمد. چند نوبت با اخوان به خدمت مرحوم بهار رسیدیم. پسر عمویم، یزدانبخش، داماد ملک الشعرا بود و من با پسر استاد یعنی مهرداد هم کلاس بودیم. از سال 1324 گاهی به تفنن، غزلی به لهجه ی تربتی میسرودم. غزلی را که در سال 1327ساخته بودم برای مرحوم بهار خواندم و مورد تشویق ایشان قرار گرفتم. پس از آن کار را بسیار جدی گرفتم. من به این لهجه قصیده، غزل، رباعی، ترکیب بند، ترجیع بند، مثنوی، قطعه و دو افسانه ی بلند روستایی با استفاده از اوزانی که در ترانه ها و مثل ها بکار میرود مانند پریای شاملو ساخته ام. در غزل به سبک هندی متمایلم و به قول اخوان به معتدلات آن. در غزل های سال های اخیر گاه اندکی از این سبک فاصله گرفته ام. جاودان یاد اخوان آنها را بیشتر میپسندید. از اواخر سال 1339 یا اوایل 1340 با دوستان شاعر قرار گذاشتم که بعدازظهرهای سه شنبه در خانه ی من گرد هم بیایند و چند ساعتی را با هم باشیم. سال تحصیلی 32_31 را با اخوان و مرزبان در تهران همخانه بودم. اخوان تازه ازدواج کرده بود ولی هنوز همسرش را به تهران نیاورده بود. با مطبوعات کار میکرد و قید فرهنگ را زده بود.پس از اتمام تحصیلات به تربت برگشتم و چند سالی را به امور کشاورزی در ده کوچک "خرم آباد" واقع در مه ولات گذراندم. در دهم تیرماه 1338 با نوه ی عمویم ازدواج کردم. از اول مهر 1339 تا نهم آذر 1340 در بانک عمران به کار اشتغال داشتم. از چند ماه قبل مرحوم دکتر فیاض مرا تشویق کرده بودند که در دانشکده ی ادبیات به کار بپردازم. از دهم آذر 1340 به خدمت دانشکده درآمدم تا دهم آذر 1367 که به درخواست شخصی بازنشسته شدم و در کتابخانه مشغول بودم . از سال 1354 که کلبه ی فعلی من با قرض و قوله و سپس از محلّ فروش خرم آباد سر پا شد، دوستان محل ثابتی یافتند .از سال 1375 به کار گردآوری اشعار مولانا صائب پرداختم که پنج جلد آن به طبع رسیده و جلد ششم زیر چاپ است. قبل از آن دیوان صیدی تهرانی را به طبع رسانده ام و دیوان کلیم هم باید همین روزها منتشر شود. دیوان میررضی دانش مشهدی و یکی دو شاعر دیگر سبک هندی را هم در دست دارم. منتخبات اشعار صائب را چند سال قبل تدوین کرده ام و شاید در سال آینده زیر چاپ برود. کار منتخب آثار گویندگان سبک هندی نیز به نیمه رسیده است. (این کتاب با نام صیادان معنی به بازار نشر راه یافت - بهمن صباغ زاده) خداوند توفیق اتمام تالیفات نیمه کاره را عنایت بفرماید  : آثار و تالیفات استاد قهرمان دیوان صیدی تهرانی؛ تهران؛ انشارات اطالعات؛ 1364 دیوان صائب تبریزی(6جلد) تهران؛ انتشارات علمی و فرهنگی؛ 1364تا1370 دیوان کلیم همدانی؛ مشهد؛ آستان قدس رضوی؛ 1369و 1375نغمه های قدسی؛ مشهد؛ فرهنگ و ارشاد؛ 1370مجموعه ی رنگین گل؛ تهران؛ سخن؛ 1381؛ چاپ هشتم 1371گلشن کمال (با همکاری استاد ذبیحاهلل صاحبکار)؛ فرهنگ و ارشاد؛ 1372دیوان ناظم هروی؛ مشهد؛ آستان قدس رضوی؛ 1374دیوان حاج محمدجان قدسی مشهدی؛ مشهد؛ دانشگاه فردوسی؛ 1375برگزیدهی اشعار صائب و دیگر شعرای مشهور سبک هندی؛ تهران؛ سمت؛ 1376صیادان معانی؛ تهران؛ امیر کبیر؛ 1378دیوان میررضی دانش مشهدی؛ مشهد؛ عاشورا؛ 1378خلوت خیال؛ اصفهان؛ شاهنامه پژوهی؛ 1381تجلی امام علی (ع) در شعر طغرای مشهدی؛ مشهد؛ فرهنگ و ارشاد؛ 1382فریادهای تربتی؛ مشهد؛ انتشارات ماه جان؛ 1383دیوان میرزا قلی میلی مشهدی؛ تهران؛ امیر کبیر؛ 1383با یاد عزیز گذشته (ده نامه از م.امید به محمّد قهرمان)؛ تهران؛ انتشارات زمستان 1384حاصل عمر؛ اصفهان؛ شاهنامه پژوهی؛ 1384خدی خدای خودم؛ مشهد؛ ترانه؛ 1388همچنین کتاب «شناخت نامه محمد قهرمان» تألیف دکتر رضا افضلى درباره ی محمد قهرمان و کتاب «پردگیان خیال» ارج نامه ی محمد قهرمان، منتشر شده است.  نمونه ای از اشعار استاد قهرمان؛ غزل شماره 7   شب از آغوش گل بالین و بستر میکند شبنم سحرگاهان سفر با دیدهی تر میکند شبنم نگاه گرم جانان بال پرواز است عاشق را به سوی آسمان پروازْ بی پر میکند شبنم اگر چون قطره اشکی شب ز چشم آسمان افتد سحر از چشمهی خورشید سر برمیکند شبنم مرا از این دل ناکام شرم آید چو میبینم شبی تا صبح در آغوش گل سرمیکند شبنم جدایی سخت باشد آشنایان را ز یکدیگر وداع بوستان با دیدهی تر میکند شبنم نمیکاهد اگر از عمر عاشق وصل گلرویان چرا از خندهی گل عمر کمتر میکند شبنم؟
مشاهده زندگی‌نامه
محمدرضا شفیعی کدکنی چهره ماندگار
03
محمدرضا شفیعی کدکنی
دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی، 1318 شدکتر شفیعی کدکنی در سال 1318هجری شمسی در کدکن زاده شد. تحصیلات ابتدایی را در محیط خانواده و دوره متوسطه را در مشهد به پایان رساند و سپس وارد دانشکده ادبیات مشهد شد و مدرک کارشناسی دریافت کرد. همزمان در حوزه علمیه مشهد به تحصیل ادامه داد و نزد ادیب نیشابوری تلمذ نمود.او در سال 1344به تهران عزیمت کرد و در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران فوق لیسانس گرفت. سپس در محضر استادانی از جمله بدیع الزمان فروزانفر و جلال الدین همایی و دکتر محمد معین به اخذ درجه دکتری توفیق یافت(شبان، 1392). در سال 1348 استاد تمام وقت دانشکده ادبیات تهران شد; شفیعی کدکنی از سال 1348 تا کنون استاد دانشگاه تهران است. بدیع الزمان فروزانفر زیر برگه یپیشنهاد استخدام وی نوشته بود «احترامی است به فضیلت او» . شفیعی از جمله دوستان نزدیک مهدی اخوان ثالث، شاعر خراسانی، به شمار میرود و دلبستگی خود را به اشعار وی پنهان نمیکرد . شفیعی کدکنی سرودن شعر را از جوانی به شیوه ی قدمایی آغاز کرد و پس از چندی به سبک نو مشهور به نیما یوشیج روی آورد. با انتشار دفتر شعر در کوچه باغ های نیشابور نام آور شد. آثار شفیعی را میتوان به سه گروه انتقادی و نظری و مجموعه اشعار خود وی تقسیم کرد. آثار انتقادی این نویسنده، شامل تصحیح آثار کلاسیک فارسی و نگارش مقالاتی در حوزه نظریه ادبی میشود، که بخشی از آنها در زیر آورده شده اند. در میان آثار نظری شفیعی کدکنی کتاب موسیقی شعر جایگاهی ویژه دارد و در میان مجموعه اشعارش در کوچه باغ های نیشابور آوازه بیشتری دارد .زمزمه ها، شبخوانی، از زبان برگ، بوی جوی مولیان، از بودن و سرودن، مثل درخت در شب باران، هزاره دوم آهوی کوهی، صور خیال در شعر فارسی، موسیقی شعر، با چراغ و آینه (در جستجوی ریشه های تحول شعر معاصر ایران)، تصحیح اسرارالتوحید نوشته محمدبن منور، تصحیح تاریخ نیشابور نوشته حاکم نیشابوری، تصحیح آثار عطار نیشابوری، تصحیح مختارنامه، تصحیح مصیبت نامه، تصحیح منطق الطیر، تصحیح اسرارنامه، تصحیح دیوان عطار و ترجمه آفرینش و تاریخ نیز از جمله آثار محمدرضا شفیعی کدکنی است. البته زادگاه استاد به لحاظ تاریخی در حوزه نیشابور قرار دارد ولی از حیث تقسیمات کشوری جزو شهرستان تربت حیدریه است(شبان، 1392). از سال 1974تا 1978به آمریکا رفت و به تدریس در دانشگاه پنسیلوانیا و نیویورک پرداخت . دکتر شفیعی کدکنی بیش از 28 اثر تألیف کرده و مقالات بسیاری را در مجله های معتبر ادبی به چاپ رسانده است
مشاهده زندگی‌نامه
محمدمیرزاکاشف السلطنة چهره ماندگار
04
محمدمیرزاکاشف السلطنة
محمد میرزا کاشف السلطنهآقا محمدخان قاجار قوانلو قاجار ملقب به کاشف‌السلطنه و مشهور به چایکار (زاده ۱ فروردین ۱۲۴۴ – درگذشته ۳۱ فروردین ۱۳۰۸)، دیپلمات، اصلاحگر، نویسنده، مشروطه خواه دوره قاجار و پهلوی بود. او نخستین کسی است که کشت چای را در ایران رواج داد و به همین دلیل «پدر چای ایران» خوانده می‌شود.او فرزند ارشد اسدالله میرزا نایب‌الایاله بود و در اول فروردین ۱۲۴۴، مطابق با ۲۳ شوال ۱۲۸۱ در تربت حیدریه به دنیا آمد. مادرش جهان آرا خانم ملقب به عزیزالسلطنه، نخستین فرزند قهرمان میرزا، پسر عباس میرزا نایب‌السلطنه بود. اسدالله میرزا بعد از ۱۶ سال به خاطر قیام پدرش، سیف الملوک، و دستگیری و زندانی شدن او، مظنون واقع گردید و پس از انتقال به تهران در خانه‌ای در ارک، که در جوار گلخانه کاخ گلستان بود زندگی می‌کرد تا آن که درگذشت. از همین زمان محمد میرزا را به معلم سرخانه سپردند تا ادبیات فارسی و عربی را بیاموزد. پس از اتمام دروس سرخانه، آقا محمدخان وارد دارالفنون شد و به فراگرفتن زبان فرانسه و علوم متعارف آن زمان پرداخت.در شانزده سالگی، وی به استخدام وزارت امور خارجه درآمد و دو سال به منشی گری میرزا نصرالله خان مشیرالدوله، وزیر خارجه وقت، مشغول بود. بعد از دو سال منشی گری محمد میرزا با سمت دبیر دومی در سال ۱۲۹۸ قمری /۱۲۶۰ خورشیدی /۱۸۸۱ میلادی عازم پاریس شد. او فرصت را مغتنم شمرد و در دانشگاه سوربن فرانسه در رشته حقوق به تحصیل پرداخت. پس از اخذ پایان‌نامه لیسانس، یک سال نیز در رشته حقوق اداری درس خواند و در سال پنجم اقامت خود در پاریس، به رتبه نایب اولی سفارت ارتقا یافت. در سفر سوم ناصرالدین شاه به سال ۱۳۰۶ ق ، وی به عنوان مترجم دکتر فوریه که تازه استخدام شده بود، برگزیده شد و پس از هشت سال اقامت و تحصیل و مأموریت، به ایران بازگشت.پس از مراجعت، به دستور ناصرالدین شاه و به همراه ناصرالملک، شش ماه مشغول ترجمه و وضع قوانین اساسی و تکالیف دولتی شد. در سال ۱۳۱۱ قمری، محمدمیرزا از سوی مؤیدالدوله، پسر حسام‌السلطنه حاکم خراسان، در تربت حیدریه نایب‌الایاله شد. در همین دوران، وی با مخالفان ناصرالدین شاه که خواهان حکومت پارلمانی بودند، هم‌صدا می‌شود و به نشر افکار آزادی‌خواهی و شب نامه‌نویسی می‌پردازد که سبب برافروخته شدن خشم ناصرالدین شاه می‌شود و حکم دستگیریش را صادر می‌کند، اما مؤیدالدوله پیش از هر اقدامی محمد میرزا را وادار به فرار می‌کند. ابتدا، وی از تربت حیدریه به ملک خود در نیشابور می‌رود و در آنجا پنهان می‌شود، اما قوای نظامی دولتی نیشابور را محاصره می‌کنند و طی زد و خوردی، چند نفر از اهالی آنجا کشته می‌شوند. از این رو، محمد میرزا با شتاب بار سفر می‌بندد و به روسیه فرار می‌کند و از آنجا به دیار عثمانی می‌رود. وی در استانبول تجارتخانه فرش و عتیقه دایر می‌کند و با ایرانیان مقیم عثمانی و مخالفان حکومت استبدادی آشنا می‌شود. شاه در دیار عثمانی نیز تعقیب محمد میرزا را ادامه داد و از دولت عثمانی استرداد او را تقاضا کرد. به همین جهت کاشف‌السلطنه دوباره راهی پاریس شد و تا قتل ناصرالدین شاه در آنجا ماند.وی طبق فرمانی از طرف وزارت خارجه در تاریخ ۱۴شوال ۱۳۲۲/ دی ماه ۱۲۸۳/ دسامبر۱۹۰۴، به عنوان کاردار (شارژ دافر) دولت ایران به سفارت ایران در پاریس رفت تا به امور آنجا رسیدگی کند. کاشف سه سال و اندی در آنجا ماند و در سال ۱۳۲۶ق/۱۲۸۵ ش به ایران بازگشت. پس از مراجعت به وطن در سال ۱۳۲۶ق/۱۲۸۵ ش با فرمانی از جانب مجلس شورای ملی، مأمور تأسیس شهرداری به سبک جدید شد. در آغاز، وی جزوه‌ای به نام «کتابچه قانون بلدیه» تنظیم می‌نماید و در آن وظایف شهرداری و مأموران آن را به تفصیل بیان می‌کند.از دیگر خدمات او در شهرداری، نامگذاری خیابان‌ها و کوچه‌های تهران، شماره‌گذاری منازل، روشنایی خیابان‌ها با چراغ برق، ترتیب رسانیدن آب آشامیدنی به خانه‌ها با گاری بشکه دار، اداره پلیس، سرویس درشکه اسبی کرایه برای استفاده عموم، برنامه رفتگری و نظافت معابر، آب‌پاشی خیابان‌ها و برخی کارهای دیگر است. او پس از یک سال و اندی به دلیل مشکلات و کارشکنی‌های بسیار، از این شغل استعفاء داد و در پی آن، عهده‌دار امور محاکمات وزارت خارجه شد.وی در سمت کنسول ژنرال برای بار دوم عازم هند شد، ولی پس از بازگشت مجدد تصدی امور محاکمات وزارت خارجه را بر عهده گرفت. در این دوره، کاشف به مخالفت علنی با رژیم استبدادی محمدعلی شاه پرداخت، ولی پیش از به توپ بسته شدن مجلس، از طریق رشت عازم سفر مکه و ادای مناسک حج شد. پس از مراجعت به ایران، به همراه خانواده خود به آلمان سفر می‌کند و در اوایل پاییز ۱۹۱۲ میلادی به برلین می‌رسد. اقامت او در آن دیار چندان طولانی نبود و خیلی زود به وطن برگشت. با روی کار آمدن احمد شاه، کاشف در کنار محمدولی خان سپه سالار تنکابنی به فعالیت سیاسی پرداخت. در کابینه دوم سپه سالار که پس از جریان مهاجرت شکل گرفت، به عنوان معاون نخست‌وزیر که تا آن زمان در ایران شغلی بی‌سابقه بود به مجلس معرفی و به کار مشغول شد. این کابینه مقارن با جنگ جهانی اول در ۱۳۳۵ قمری /۱۲۹۵ خورشیدی تشکیل شد، ولی کاری از پیش نبرد و احمدشاه ایران را ترک کرد و رضاخان زمام امور را به دست گرفت. کاشف‌السلطنه که از زمان مظفرالدین شاه امتیاز چای به او واگذار شده بود، از طرف وزارت عامه به ریاست سازمان چای تعیین شد و با آنکه با کارشکنی‌های بسیاری روبرو بود، کشت و تولید چای را در شهرهای گیلان و به ویژه لاهیجان توسعه داد. وی صنعت چای را علاوه بر هند، در چین و ژاپن مورد بررسی قرار داد و با استخدام متخصصان چینی و آوردن بذر جدید و ماشین‌آلات کشاورزی از آن کشور رشد و تحول دیگری را در این صنعت به وجود آورد. علاوه بر چای، وی نوعی تخم ابریشم و بذر برنج را نیز وارد کرد که با آب و هوای ایران سازگارتر و محصول بیشتری می‌داد.کاشف‌السلطنه با وسایل و ماشین‌آلات چای و همراهان از بمبئی با کشتی به مقصد بوشهر حرکت کرد و در آخرین روزهای فروردین ۱۳۰۸ به ایران رسید. گفته شد خودروی حامل او به دره سقوط کرد و کشته شد.درمورد مرگ او گفته می‌شود او اتومبیلی از کمپانی زیگلر با راننده عرب و اتومبیل دیگری برای همراهان اجاره کرد و ساعت ۱۱ صبح از بوشهر به سمت شیراز به راه افتادند. در اتومبیل اول کاشف‌السلطنه در صندلی جلو، و پرتیوا - مأمور انگلیسی – و یک ژاندارم پشت سر راننده نشستند، در اتومبیل دوم چهار نفر متخصص چینی سوار شدند، هشت صندوق لوازم شخصی کاشف‌السلطنه نیز در آن بود. در گردنه ملو که بین دالکی و کنارتخته بود، اتومبیل به دره پرت شد. کاشف و ژاندارم در همان لحظه کشته شدند اما راننده و پرتیوا با زخم مختصر در شیراز معالجه سرپایی شدند و به اتفاق رئیسی کمپانی زیگلر از آنجا رفتند. بعد از آن اثری از این راننده که شاهد معتبری در این حادثه بود، یافت نشد.ابهامات در مورد کشته شدن کاشف‌السلطنه و شایعات اینکه نفر عقب او، پرتیوا، با گلوله او را کشته‌است و بعد اتومبیل را پرت کرده‌اند، به قوت خود باقی است. از قول برخی شاهدان عینی گفته شده به هنگام دفن جنازه وی، اثر یک گلوله را در شقیقه او دیده‌اند.بنا بر وصیتش او را بر تپه‌های چای در لاهیجان به خاک سپردند که در همان مکان آرامگاهی به پا شد - آرامگاه کاشف السلطنه - که اکنون موزه تاریخ چای ایران است. کاشف‌السلطنه روی تپه‌ای از چای که توسط وی در سال ۱۳۰۷ خورشیدی خریداری شده بود به خاک سپرده شده‌است. وصیت کرده بود بر قبرش سنگی از مرمر سیاه بگذارند، بی سقف و حفاظ و در میان بوته‌های چای. ابتدا چنین کردند اما بعدها از دو درصد درآمد چای مقبره‌ای اختصاصی برای او ساختند. در سال ۱۳۷۷، شرکت چای کاران کاشف توسط شاهرخ فرخ ابراهیمی، از نوادگان کاشف السلطنه با مسئولیت محدود تاسیس و آغاز به فعالیت نمود. این زمینه ای شد برای ادامه راه کاشف السلطنه و چای کاشف.امروزه این شرکت با نام چای کاشف، مشغول به فعالیت در زمینه تولید و بسته بندی چای و دمنوش می باشد.در پی مرگ ناصرالدین شاه، میرزا محسن خان مشیرالدوله، وزیر وقت امور خارجه محمدمیرزا را به عنوان سرکنسول در هند منصوب کرد. کاشف السلطنه بر سر راه خود به بمبئی، چندین ماه را در بغداد و بوشهر سپری کرد، و در آنجا گزارش‌های متعددی در خصوص وضعیت ایالات جنوبی ارسال کرد. در این گزارش‌ها، او شرحی از غوغای بختیاری‌های خوزستان، شورش شیخ محمد لنگه، و درگیر بودن بریتانیا در ناآرامی منطقه‌ای ارائه کرد. او از عملیات نا مؤثر دولت‌های منطقه‌ای و گمرک انتقاد کرد. او به دولت هشدار داد که قدرت‌های بزرگ- خصوصاً روسیه و بریتانیا- بر سر اعمال نفوذ و ایجاد پیروان محلی در این مناطق در حال رقابتند. او به دولت مرکزی اصرار کرد «شمار اندکی کشتی جنگی» در خلیج فارس نگه دارد، پاسگاه‌های نظامی دائمی بسازد، و برای پایان دادن به شورش‌های مرزی و پیش‌گیری از وقایع مشابه در آینده نیروی تقویتی گسیل کند. کاشف السلطنه برای نفوذ دادن مؤثر دیوان سالاری حکومتی قاجاری در سرحدات جنوبی مجموعه پیشنهادهایی داشت. از جمله در دست گرفتن مجدد اداره گمرک به دست ایرانیان (که در آن زمان در دست مأمورین بانک سلطنتی بریتانیایی ایران بود)، مالیات‌گیری از تجارت در «محرکات» محصول نخیلات (جمع نخل) ، تأسیس عدالتخانه‌های مدرن در هر شهر و بندر، ایجاد شهرداری‌های مدرن و اعمال حقوق ملی بر آب‌های امتدادیابنده از خط ساحلی. این گزارش‌ها به همراه شماری از نوشته‌های ارسالی از هند در بایگانی خانواده کاشف السلطنه باقی مانده‌اند و اخیراً توسط ثریا کاظمی- نوه کاشف السلطنه- در کتابش چاپ شده‌اند. در سال ۱۳۱۳ قمری /۱۲۷۴ خورشیدی /۱۸۹۵ میلادی، حاج محمد میرزا در حالی که سی سال داشت با خانم گوهر گرانمایه ازدواج کرد و به دستور میرزا محسن خان مشیرالدوله، به سمت ژنرال کنسولی ایران در هند مأمور شد. چون در آن سال مرض طاعون در هندوستان شیوع یافته بود، مدتی در کربلا توقف کرد و با معلم به آموختن زبان انگلیسی پرداخت. پس از مدتی اقامت در بمبئی، به محل تابستانی هیئت‌های نمایندگی سیاسی واقع در منطقه سیملا در دامنه هیمالیا رفت و همان‌جا دربارهٔ کشت چای به مطالعه پرداخت. سپس به نواحی چای‌خیز هند سفر کرد و ضمن مشاهده کشت و صنعت چای، دوره تحصیلی آن را نیز به پایان برد و به اخذ گواهینامه نائل آمد. در حالی او به این توفیقات دست می‌یافت که صنعت چای انحصاری بود و آموختن آن به مردم دیگر کشورهای شرقی مجاز نبود. از این رو، وی ناگزیر هویت خویش را پنهان می‌ساخت و به عنوان تاجر فرانسوی در مؤسسه انگلیسی‌ها به تحصیل می‌پرداخت. وی در مزرعه‌ای کشت چای را نیز تجربه کرد. کاشف‌السلطنه هم‌چنین گونه‌ای از کاج را از هیمالیا به ایران آورده و کاشت آن را رواج داد که امروزه در ایران به نام کاج کاشفی شناخته می‌شود. کاشف السلطنه در اواخر ۱۸۹۸ وارد بمبئی شد. و تقریباً از همان ابتدا مشغول جمع آوری اطلاعات در خصوص کشت چای در هند شد. او در نوشته‌هایش برای ایران، به اظهارات کتبی و شفاهی مظفرالدین شاه، استناد می‌کند که بر اهمیت وارد کردن راه و چاه کشت چای به کشور تأکید می‌کرد. به نظر می‌رسد دولت قاجار پیروی نمونه‌های انگلستان و روسیه در آغاز کردن کشت بومی چای در آن زمان بود. علاقه به چای، بخشی از تلاش بزرگتر دولت مرکزی (و تجار) برای کاستن از میزان کل ارزش واردات از هند بود. دلیل این کسری پیوسته پولی در تجارت با آن کشور بود. با توجه به ارزش تخمینی واردات چای از هند به مبلغ حدوداً یک میلیون تومان در سال، نزدیک به ۸۳ درصد کل چای مصرفی در ایران از هند می‌آمد، دولت تولید داخلی چای را هم پاسخگوی نیاز در حال رشد داخلی و هم کاستن از تجارت وارداتی از هند می‌دانست. علاوه بر این، چای می‌توانست همچون دیگر محصولات بهادار (چون افیون، ابریشم و تنباکو) که برای توازن تجارت با کشورهای همسایه بسیار مهم بودند عمل کند. کاشف السلطنه تخمین زد که کشت داخلی چای نه تنها کشور را در مدت ده تا دوازده سال می‌توانست خودکفا کند، بلکه یک محصول بهادار برای واردات کساد اقتصاد ایران می‌توانست به همراه بیاورد.حاج محمدمیرزا قبل از مراجعت به ایران، مقداری تخم چای را به همراه چهار هزار گلدان چای، قهوه، تخم کنف، دارچین، فلفل، میخک، هل، انبه، گنه گنه، کافور، ریشه زردچوبه، زنجبیل و غیره تهیه کرد و در سال ۱۲۸۵ شمسی با مشکلات بسیار آن‌ها را به ایران آورد.مخالفت و عدم همکاری مردم گیلان او را از این کار بازنداشت و موفقیت‌های نخستین، او را به کوشش بیشتری واداشت و کشت، چیدن و خشک کردن چای را به مردم آن سامان آموزش داد.در سال ۱۳۲۰ قمری /۱۲۸۱ خورشیدی /۱۹۰۲ میلادی، کاشف السلطنه به روسیه رفت و دو متخصص روس را استخدام کرد و به ایران آورد، ولی کارشکنی مأموران دولتی که دست آموز انگلیسیان بودند، مانع از پیشرفت مطلوب وی می‌شد.
مشاهده زندگی‌نامه
سید عبدالحسین نوشین خراسانی چهره ماندگار
05
سید عبدالحسین نوشین خراسانی
عبدالحسین نوشین، پدر تئاتر ایران 1350_1284 ه_شسید عبدالحسین نوشین خراسانی متولد 21 بهمن 1284 در تربت حیدریه نمایش نامه نویس، کارگردان تئاتر و شاهنامه پژوه ایرانی بود. او از مصححان شاهنامه مشهور به تصحیح مسکو بود. پدرش، محمد باقر نوشین معروف به سلطان الذاکرین از واعظان خوش صدا بود. نوشین پدر و مادر خود را همزمان در سال معروف به "سال وبایی" در یک سالگی از دست داد و طفولیت خود را در دامان خاله خود گذراند. دوران کودکی اش را خانه دایی گذراند و سپس به همراهی دایی خود از زادگاهش تربت حیدریه به مشهد رفت و با این که نوجوانی بیش نبود به جنبش کلنل محمد تقی خان پسیان پیوست. وی درسـال 1298 خورشـیدی پس از عزیمت به تهران و سـپس پایان تحصـیلات متوسـطه از مدرسـه دارالفنون در سـال 1307 خورشـیدی ، مدتی برای ادامه ی تحصـیل در رشـته ی تاریخ و جغرافیا در مدرسه فرانسوی سنلوئی فرانسه رفت اما اندکی بعد در سـال 1308 برای تحصـیل در رشـته "هنرهای نمایشی" در مدرسه تئاتر تولوز نام نوشت و از همین رو هزینه تحصیلی اش قطع شد. نوشین که در اروپا به افکار چپ انقلابی گرایش یافته و هم چنین با پایه های «نمایش نوین» آشنا شده بود، از دبیرستان دارالمسلمین که تمام دبیرانش فرانسوی بودند، دیپلم گرفت. او در سال 1309 خورشیدی با آرزوی پیریزی تئاتری نو به ایران بازگشت. او نخست به جمع همکاران نشریه «موسیقی» به مدیریت سرهنگ مین باشیان پیوست و با گروهی از برجسته ترین روشنفکران نو اندیش مانند مجتبی مینوی، بزرگ علوی، صادق هدایت، پرویز ناتل خانلری، صبحی و نیمایوشیج دوستی برقرار کرد. که از دل همین جمع، پایه گذاران شعر و ادبیات نوین ایران بیرون آمدند. وی در همین سال ها نمایشنامه ی"زن وظیفه شناس" را تا سال 1311 در تهران به روی صحنه بُرد. این نمایشنامه مقدمه ای برای آشنایی عبدالحسین نوشین با بانو "لرتا" هایراپتیان تبریزی هنرپیشه ارمنی تبار اهل ایران در تئاتر، سینما و تلویزیون بود که در نهایت در سال 1313خورشیدی، منجر به ازدواج نوشین با وی شد. در سال 1321 نوشین در محل دفتر روزنامه شهباز اقدام به تاسیس کلاسی کرد که در آن همکاران هنرمند سابق او و هنرجویان جدید شرکت داشتند. نوشین با الهام از شاهنامه و همکارى محمدعلى فروغى و مجتبى مینوى سه تابلوى "بیژن و منیژه"، "زال و رودابه" و "رستم و تهمینه" را تنظیم کرد و در جشن هزاره فردوسى با همکارى جمعى از هنرمندان و همسرش آن را اجرا کرد. موسیقى این تابلوها را "مین باشیان" ساخته بود. اجراى این سه تابلو که با تحسین و تشویق کم نظیر تماشاگران و به خصوص شرق شناسان و ادبا روبرو شد از او و همسرش و حسین خیرخواه براى شرکت در فستیوال تئاتر مسکو دعوت به عمل آمد. در فستیوال مسکو، نوشین با سبک و تکنیک کارگردانان بزرگى نظیر استانیسالوسکى آشنا شد. نوشین پس از تشکیل نخستین گروه تئاتری، در سال 1323 «تئاتر فرهنگ» را در خیابان لاله زار به راه انداخت و با نمایش «وِلپِن» اثر بن جانسون آن را افتتاح کرد. با این نمایش دورانی تازه در تئاتر ایران شروع شد. وی در سال 1326 با همکاری همسرش، لرتا «تئاتر فردوسی» را با اجرای نمایش «مستنطق» اثر پریستلی به ترجمه بزرگ علوی گشایش و در تهران بنیاد نهاد، و از جمله تئاترهایی که به روی صحنه برد، می توان به مستنطق، پرنده ی آبی اثر موریس مترلینگ، مونسرا، توپاز، بادبزن خانم وینده میر، نوکر خان لنکران اشاره کرد. در پی تیراندازی به محمد رضا پهلوی، در 15 بهمن 1327خورشیدی و هم چنین به سبب عضویت و فعالیت سیاسی عبدالحسین نوشین در حزب توده ایران؛ تئاتر فردوسی در خلل دومین اجرای نمایش "چراغ گاز" توسط دولت وقت اشغال و نوشین نیز به جرم آزادی خواهی و جانبداری از عدالت اجتماعی و ارائه نمایشنامه هایی در این راستا بازداشت و زندانی شد؛ نوشین در آذرماه سال 1329به همراه 90 تن از دوستانش از زندان قصر گریخت. عبدالحسین نوشین تابستان 1331 با نام مستعار «عبدالله فردوس» پس از مدتی اختفا در منزل مرحوم عزت الله انتظامی هنرپیشه نامی سینما و تئاتر ایران به مسکو رفت. و در مسکو در دانشکده ی ادبیات ماکسیم گورکی مشغول تحصیل شد و تا سطح دکتری به تحصیلاتش را ادامه داد. او در مسکو با شرق شناسان روسی در تصحیح متن انتقادی هشت جلدی شاهنامه فردوسی، مشهور به تصحیح مسکو نیز همکاری داشته و واژه نامه ی دقیقی از واژه های دشوار شاهنامه فراهم آورد. نام نوشین به عنوان بزرگترین کارگردان و هنرپیشه بی رقیب کشور ما طنینی عظیم یافت. در این تئاترها ؛ ولی نمایش نامه انقلابی «خروس سحر» را که خود او نوشته و درمجله مردم منتشر کرده بود، هرگز به صحنه نیاورد. این نمایشنامه ملهم از نمایشنامه های اجتماعی ماکسیم کورکی است. عبدالحسین نوشین، نویسنده، مترجم، کارگردان و سیاستمدار ایرانی است که توانسته بود در جامعه روشنفکری حرمت و حیثیت تازه ای برای تئاتر فراهم کند. او تمام تجربه های کارگردانی و بازیگری و آموخته هایش از تئاتر فرانسه و روسیه را درکتاب «هنر تئاتر» را در 240صفحه به قلم خویش مزین کرده است. نوشین با هدف آموزش و پرورش هنرجویان تئاتری این کتاب را نوشته و در اختیار هنرجویان قرار داده است که سال های سال همواره یکی از منابع و سرچشمه های تئاتری در ایران به شمار میآید. عبدالحسین نوشین زبان هاى فرانسه، روسى، عربى، اوستا، فارسی باستان و پهلوى را میدانست. او در لحظات آخر عمرش کتاب "واژه نامک" و سناریویى را که از شاهنامه اقتباس و براى فیلم آماده کرده بود براى دکتر خانلرى فرستاد. او در روز یکشنبه 12 اردیبهشت ماه 1350پس از یک سال بیمارى دشوار سرطان معده در سن 69 سالگى در بیمارستانی در مسکو درگذشت. آخرین آرزوی او، که خواسته بود در ایران به خاک سپرده شود، تحقق نیافت و او در گورستانی در مسکو دفن شد. در سال 1398 فیلم مستند «پرنده ی آبی» به کارگردانی فرزاد فره وشی در «شب عبدالحسین نوشین» توسط مجله بخارا به همت علی دهباشی رونمایی شد. در این فیلم بزرگانی همچون : مرحوم داریوش اسد زاده، جعفر والی، انور خامه ای، مرسده بایگان، هوشیار نوشین، غلامحسین دولت آبادی و اصغر همت حضور دارند.
مشاهده زندگی‌نامه
شیخ احمد روح القدس چهره ماندگار
06
شیخ احمد روح القدس
شیخ احمد روح القُدُس ت تربتی معروف به سلطان العلماء خراسانی1282_1248 ه_ششــیخ احمد روح القُدُس تربتی معروف به ســلطان العلمای خراســانی روزنامه نگار و مدیر «روزنامه روح القدس» بود که به مناســبت نام روزنامه، به «روح القدس» معروف گردید. یکی از قربانیان اهل قلم در تاریخ دراز دامن اســتبداد در ایران است.وی در تربت حیدریه [احتمالا در 1248 خورشیدی] به دنیا آمد(پایگاه راشد، اردیبهشت 1396). شـیخ احمد تربتی فرزند [آیت الله] حاج شـیخ محمد حسین تربتی تا سن 29 سالگی تعلیم و تربیت را نزد پدر مجتهد خود در تربت حیدریه گذراند(صــدری طباطبایی، 1392). احمد ادبیات فارســی و عربی را نزد پدر و دیگر علمای زمانه خود آموخت. از آنجاکه پدر چندین ســال در محضــر مرحوم آخوند خراســانی(یکی از ســه مجتهد اعلم دوران مشــروطه ی مقیم نجف)و ســایر پیشـوایان وقت به درجه اجتهاد رسیده بود و اجداد او نیز از علماء درجه اول تربت بودند لذا مایل بود که پسر نیز رشته علوم دینی را ادامه دهد (سلیمان نوری، 1331). اما سـلطان العلمای خراسـانی جوانی بود جویای نام، با پدر و خاندانی مجتهد از علمای بزرگ تربت. او بسـیار انسان جسوری بود، در حدی که هر اندازه پدر ســـعی کرد او را پایبند به حوزه ی علمیه و درس مذهبی کند راه به جایی نبرد (ســـلیمان نوری، تیر1397 ).  شـخصیت بی تاب و جنجالی شیخ احمد با شهامت جوانی وی درآمیخته و رفته رفته کنجکاوی او را نسبت به مسائل سیاسی و اجتماعی جامعه حسـاس تر سـاخت تا اینکه تحت فشار برخی مقام های دولتی وقت خراسان عطشی که در درون وی نسبت به تأثیر گذاری در تحولات مهم تهران و بلکه ایران وجود داشـت بالاخره با مهاجرت وی به تهران فرو نشست(خط یبی، وبالک تربت حیدریه، 1386); و احمد که به دنبال خیالات دیگری بود زیر بار نرفت و به دنبال راهی بود که بتواند در تهران ادامه تحصـیل دهد. این خود موضـوع کشـمکش بین آنان بود تا اینکه پدر، دختر برادر خود را برای پسـر عقد و امور املاکش را به او واگذار کرد تا شـا ید در اخلاق و روحیاتش تغییری حاصل شود اما هیچ یک از این اقدامات نتوانست شور رفتن به پایتخت را از سر احمد بیرون آورد و سرانجام احمد با مختصر وجهی که داشت راهی تهران شد(سلیمان نوری، 1395).  شـیخ احمد پس از 40 روز در راه بودن با مشـکلات فراوان به تهران رسـید و در مدرسـه صـدر یا همان جلوخان مسجد شاه به عنوان طلبه حجره ای گرفت. احمد که در این زمان احتمالا 18 سـال داشـت، اهل گوشه گیری و پرداختن به بحث و درس نبود و بنابراین خیلی زود با زندگی طلبگی خداحافظی کرده و وارد جریانات سیاسی پایتخت شد(همان). او به مدد علی اکبر دهخدا وارد محافل آزادی خواهانه ی تهران شـد (سـلیمان نوری، تیر 1397). و همزمان با پیروزی جنبش مشـروطه به انقلاب پیوست(صدری طباطبایی، 1392). به واسـطه هوش و ذوق نویسندگی که داشت و زمانه نیز به لحاظ سیاسی مناسب بود (سلیمان نوری، 1395) و چون سـری پر شـور داشـت، دسـت به قلم شـده و نوشته هایش مورد استقبال جراید قرار گرفت و در بعضی از نشریات آن زمان تهران منتشر گردید(همان، 1397). با همین نوشته ها بود که شیخ احمد تربتی کم کم در میان محافل سیاسی تهران شناخته شد و به واسـطه شـور انقلابی که در او وجود داشت در جمع جوانان آزادی خواه پذیرفته شد و سپس با کمک همین گروه توانسـت امتیاز راه اندازی روزنامه روح القدس را بگیرد (صدری طباطبایی، 1392). و با راه اندازی نشریه، علی اکبر دهخدا سردبیر روح القدس می شود (سلیمان نوری 1395); وی همزمان با نهضـت مشـروطه طلبی در ایران، هفته نامه “ روح القدس“ را در تهران منتشر کرد(پایگاه راشد 1396) شماره اول این روزنامه در شـنبه 14تیر1286 خورشـیدی برابر با 25 جمادی الثانی 1325 قمری منتشـر شد. هر شماره روزنامه در چهار صـفحه به قطع 6/ 5×11 سانتیمتر طبع گردیده است. وجه اشتراک سالیانه آن در تهران 12 قران، در سایر شهرهای ایران 17 قران، در روسـیه 5 منات و در سـایر ممالک 10 فرانک بود، مسـلک روزنامه مبارزه علیه اسـتبداد و مخصـوصـا شـخص محمدعلی شـاه بود(سـلیمان نوری، 1395). درطول نزدیک به یک سـال انتشـار روح القدس تنها 28شـماره چاپ و منتشـر گردید(پایگاه راشـد، 1396). و طی این مدت در روزنامه ی خود بیشـتر ین حمله و افشـاگری را نسبت به فعالیت مستبدین و شخص محمدعلی شاه و کارشکنی های وی منتشر کرد (صدری طباطبایی، 1392). با این حال این روزنامه به او فرصـتی داد تا بتواند با نوشـتن مقالات تند و آتشین به مخالفت با مستبدین و مرتجعین برخیزد. همین کلام تند روح القدس بود که موجب شهرت او در میان مردم کوچه و بازار ش(همان،1395 ). در مقاله های خود در روزنامه مستقیماً خود محمدعلی شاه را مورد حمله قرار میداد به طوریکه یکبار نوشته بود: "خوب اسـت قدر ی از مستی سلطنت بهوش آمده چشم باز کرده نظری بدولت خود و باقی دولت ها بنمایی- آیا تمام سلاطین عالم از وظیفه خود خارج شـده مشـغول قصابی گشته اند.."در همین زمان روزنامه او بمدت دو ماه توقیف و خودش مورد محاکمه قرار گرفت ولی دادگاه نتوانست وی را محکوم کند.. (کسروی، احمد، 1357). در سـرمقاله نخستین شماره روح القدس آمده است که «اولا مردم باید خود را دارای حقوق در این خاک بدانند و این خاک را عزیز شمارند و خود را مسئول این خاک پاک بدانند ثانیا مردم باید شخص سلطان را مانند خودشان یک انسان زمینی بدانند که اگر به واسطه قدرتی که به او تفویض شده دارای حقوقی بر مردم است، ولی مردم نیز باید خود را دارای حقوقی بر سلطان بدانند و در صــورتی از ســلطان اطاعت کنند که ســلطان نیز به تک تک تکالیف خود در قبال مردم عمل نماید» هیچ نشــریه ای قبل از روح القدس، به این صـراحت به سـاحت مقدس ظل الله شـاه شـاهان مظفر الدین شـاه و محمد علی شـاه خطاب و تخطئه نکردند و سـرانجام تخطئه این می شـود که ابتدا به دادگاه فراخوانده می شـود و اولین دادگاه مطبوعات ایران به محاکمه سلطان العلما تربتی اختصاص پیدا می کند، اما به اندازه ای در سخن گفتن جسور است که دادگاه را به نفع خود پایان می دهد و شکایت دربار کان لم یکن می شود (سلیمان نوری، تیر 1397). در چهاردهم آبان ،1286روزنامه روح القدس به دلیل نوشــتن مطالب مختلف علیه محمد علی شــاه قاجار توقیف شــد(تعادل، 139714/08/14). گذشـته از آزار و اذیت شـیخ احمد وکوشش برای تطمیع او که البته نتیجه ای به نفع مستبدان نداشت، در موارد مکرر روح القدس را توقیف کرده بودند. کار به جائی رسـید که شـیخ احمد که دسـتی هم در طنر داشت، از شماره 17به بعد، به جای این عبارت که در دسـت راسـت عنوان روزنامه چاپ می شـد، “ عجالتا هفته ای یک نمره پنجشـنبه طبع و شـنبه توزیع می شـود “ نوشـت هفته ای یک نمره دوشـنبه طبع و چهارشـنبه توقیف می شود.“از همین روال، بهای هفته نامه که تا شماره سوم  یک نمره صد دینار “بود از شماره 4 به صورت “قیمت یک نمره صد دینار و یک جو غیرت شد“ .(پایگاه راشد، 1396)سـلطان العلما از متبحر ترین افراد در زمینه ی مطبوعات و روزنامه نگاری و نیز در زمینه سـیاسی و مبارزه با رژیم بود. مطالب انتقادی این روزنامه به قدری تند بود که محمد علی شاه پس از به توپ بستن مجلس بسیار درپی سلطان العلما بود و سرانجام نیز به شـدت با وی برخورد کرد.(حسـینی، استاد علوم سیاسی، 1396) سلطان العلما البته تنها به مبارزه قلمی اکتفا نکرد(سلیمان نوری، 1395). پس از کودتای محمد علی شـاه بر علیه مجلس اول، (پایگاه راشـد، 1396) و به توپ بسـتن مجلس در دوم تیرماه 1287خورشیدی(برابر با 23جمادی‌الاول ۱۳۲۶ قمری)تفنگ در دست از بالای دفتر روزنامه به دفاع برخاست و چند نفر قزاق را کشته و مجروح کرد ولی عاقبت دسـتگیر شـد و با ضـرب و شـتم به باغ شـاه برده و همراه دیگر زندانیان در غل و زنجیر محبوس شد. ماموران محمدعلی شـاه ، سلطان العلما را زنجیر کرده و شکنجه بسیار دادند(سلیمان نوری، 1395). او را به انبار دولت برده و خفه نموده و جسـد نیمه جانش را در چاه انداختند.(ملکزاده، مهدی، تاریخ انقلاب مشروطیت ایران) بدینگونه این روزنامه نگار مبارز بر اثر شدت جراحات در چاه باغ شاه به شهادت رسید(سلیمان نوری، 1395). شیخ احمد روح القُدُس تربتی وقتی با دنائت مستبدان به خاک افتاد، 34 سال بیشتر نداشت(پایگاه راشد، 1396). پس از پیروزی مشروطه خواهان و فرار محمدعلی میرزا، جسد وی را در حالی که طنابی دور گردنش بود از چاه بیرون آورده و دفن نمودند .(ملک زاده، مهدی، تاریخ انقلاب مشروطیت ایران)
مشاهده زندگی‌نامه
پروفسور آرمین محسن دانشگر چهره ماندگار
07
پروفسور آرمین محسن دانشگر
 دکتر آرمین محسن دانشگر1347 ه_شمحسن دانشـگر اهـل تربـت حیدریـه، در سـال 1347خورشـیدی و انـدکی پـس از زلزلـه مهیـب ایـن سـال در چـادری در بیابان هـای حدفاصـل بیرجنـد و قائنـات در اسـتان خراسـان جنـوبی متولـد شـد. پـدرش از کارکنـان بانـک کشـاورزی بـود که در شـهرهای مختلـف اسـتان دوران خـدمت خـود را طـی مـی کـرد. بـه دلیـل همـین مأموریـت هـای کـاری پـدر بـود کـه دوران کــودکی و تحصــیل آرمــین محســن تــا پایــان دوره متوســطه در شهرســتان هــای مختلــف ســپری شــد. او دوران کودکسـتان تـا کلاس دوم دبسـتان را در شهرسـتان کاشـمر، سـوم دبسـتان تـا اول راهنمـایی را در شهرسـتان فـردوس، دوم و سـوم راهنمــایی را در شهرسـتان خــواف و دوره ی متوسـطه را در هنرســتان فنـی طالقــانی شهرسـتان تربــت حیدریـه ســپری نمـود و پـس از اخـذ مـدرک دیـپلم فنـی مـدتی در شـهر مشـهد اقامـت گزیـد. بـه گفتـه خـود او، علاقه اش بـه تحصـیل در رشـته معمـاری از سـال1360 و زمـانی کـه مشـغول بـه تحصـیل در مقطـع دوم راهنمـایی بـود، در او برانگیختـه شـده اسـت. در این سال او برای نخسـتین بـار از زبـان دبیـر کـلاس حرفـه و فـن خـود کـه مشـاغل مختلـف را بـه دانـش آمـوزان معرفـی می کرد، با «حرفـه معمـاری » آشـنا شـده و بـه آن علاقـه منـد شـد. علاقـه او بـه نقاشـی و خوشنویسـی در دوران کـودکی نیـز در ایجاد این اشتیاق و علاقه مندی بی تأثیر نبوده است(وب نوشت روزهای من). او در سال 1369 خورشیدی خود را مهیای ادامه ی تحصیل در خارج از کشور نمود و طی همان سال ها موفق شد با مشقت فراوانی ساز و کار تحصیل خود را آن سوی مرزهای ایران فراهم آورد. آرمین دانشگر به روایت خود، پس از گذراندن دوره سربازی به اتریش رفته و مشغول تحصیل در رشته معماری شده است. نام او پس از اخذ مدرک دکترا در سال 2002_2000 از دانشگاه فنی وین اتریش به عنوان معمار در دفترخانه رسمی معماران هلند ثبت شده و در پی آن در بهار 2002 دفتر مهندسین مشاور دانشگر در وین تاسیس گشته است. او پس از این دفتر دفاتری با همین نام را به ترتیب در 2006_2007_2008 در مونیخ، لندن و استکهلم نیز تاسیس نموده است. هم چنین دانشگر از سال 1999جزء اعضای هیات علمی دانشکده معماری دانشگاه فنی وین و از سال 2009 استاد و مدیر آموزشی دانشگاه آمریکایی وبستر در پردیس وین است و با دانشگاه های دیگری هم چون دانشگاه نیویورک، لندن و هنگ کنگ نیز به عنوان استاد مدعو همکاری داشته است.(معمارنت) از مهم ترین پروژه های معماری آرمین محسن دانشگر که مربوط به ایران می شوند و در رسانه های بین المللی دنیا انعکاس یافتند می توان به طرح او برای سفارت جمهوری اسالمی ایران در لندن اشاره نمود. سایر پروژه های شاخص مهندسان مشاور دانشگر عبارتند از بازسازی ساختمان سرکنسولگری جمهوری اسلامی ایران در مونیخ، طراحی مراکز تجاری-تفریحی-اقامتی بسیار در اروپای مرکزی، طراحی و اجرای پنت هاوس، ویال و ساختمان ها و مراکز اداری در اتریش (وین)، آلمان، (فرانکفورت، برلین، مونیخ) انگلستان (لندن)، اسپانیا، کوردوبا، ماربیا، سوئد، استکهلم، مالزی و....(وب نوشت روزهای من) آرمین محسن دانشگر فرآیند طراحی خلاق آرمین محسن دانشگر برای بشر امروز که از یک طرف خواهان نوآوری، و ابداع است و از طرف دیگر بی توجه به ریشه ها نیست چه تدبیری باید اندیشید؟ این تدبیر، منحصر به شاخه خاصی از دانش نمی باشد بلکه در هر زمینه باید اعمال گردد. در هر دوره تاریخی تنها فکری ماندگار است که بدیع و در عین حال اصیل باشد. اگر سنت یا " فرادهش" به معنای دقیق کلمه در هر دوره ظهوری نوین دارد، در واقع منشاء و سرچشمه ای است پویا که در حال تجلی دائم است(مهندسین مشاوراثر پویش پارس،مرکز معماری تهران ) به وقوع میپیوندد؛بلکه وی پارا ازاین مرز فراتر می گذارد و درجاهایی بخش هایی از جهان طبیعت یا جهان فیزیکی رابافضای سایبر (VIRTUAL)در دیدگاه «دانشگر» آمیزش رویا و متحد میکند؛ (Cyberspace)، به بیانی دیگر، وی در جستجوی نگاهی جامع تر در جهت دست یازیدن به مرحله ای بالاتر از مقوله تکامل فرهنگ است. نتیجه هرچه که باشد، دانشگر ترجمان معمارانه آن را در خلق این فضا و این فرهنگ، تجربه کرده است؛ خلق یک فرهنگ بصری نو یا ارائه تعاریفی بدیع در حوزه فضای زیست، فضایی که در آن، معانی جدید دو دنیای مجاز (واقعیت وانموده) و واقعیت (واقعیت فیزیکی در مفهوم کالسیک)، قرار است در یکدیگر فرو روند. این همه نه سبک است و نه یک متدولوژی طراحانه، رویکردی است که میتواند دانشگر را در جایگاه معمار پیشرو نهضتی نو در قرن 21 قرار دهد.(همان) آری ...دکتر دانشگر بعد از زلزله سال 1347در چادری در بیابان های بین قائنات و بیرجند متولد شد و بعد از سال ها، امروز زلزله ای از طرح ها و ایده های نابی است که وی را صاحب سبک و ایده به خصوصی در جهان نموده است. وی یکی از هزاران چهره برتر ایرانی است که در سراسر این کره خاکی به بشریت و علم خدمت می کنند(پایگاه اینترنتی دانشگاه آزاد اسلامی واحد یزد-. شنبه, 30 خرداد1334 ) محسن دانشگر هم اکنون مدیر گروه معماری دانشگاه آمریکایی وبستر(شعبه وین) است و هم چنین در ایران به عنوان استاد مدعو در دانشگاه تهران دانشکده هنرهای زیبا مشغول است.(دکوراتور)
مشاهده زندگی‌نامه
جلال رفیع چهره ماندگار
08
جلال رفیع
 1333جلال رفیع، روزنامه نگار و طنزنویسجلال رفیع، روزنامه نگار و طنزنویس در سال 1333 در تربت حیدریه متولد شد. در دهه ی 40و 50 شمسی یکی از اعضای شاخص دانشجویان جریان مذهبی محسوب میشد و بارها به زندان مخوف «کمیته مشترک ضد خرابکاری» افتاد. رفیع در سالهای 54 و 55 با زندانیان سیاسی از قبیل آیت الله طالقانی هم بند بود. وی در صفحه ی 124 کتاب «از دانشگاه تهران تا شکنجه گاه ساواک» خود آورده است؛.« صمد علیپور، هم سلولی مارکسیست من، معمولا از من می خواست که آواز بخوانم تا رنج شکنجه و سلول کاهش یابد. من هم تصنیف معروف «مرغ سحر» را برایش میخواندم، یک روز خبر فوت «چوئن الی» نخست وزیر چین و مدتی بعد خبر مرگ «مائو» رهبر چین رسید، یک حالت اندوه در فضای سلول احساس می شد. صمد گفت «مرغ سحر» را بخوان. من برای اینکه از اندوه بیرون بیارمش، اینگونه خواندم :«مرغ پکن! ناله سر کن، داغ مرا تازه تر کن، مرغ مسلح (!) ز درون  قفس درآ، نغمه پیکار پرولتاریا سرا، وز نفسی عرصه این حزب توده (!) را پر شرر کن، ما رو خر کن او سال 52 وارد دانشگاه تهران شد و در رشته وکالت تحصیل کرد. ولی دنبال کار وکالت نرفت. رفیع قبل از دستگیری و در زمان دانشجویی، کتاب هایی چون «ارتجاع مدرن و رسالت ما»، «صبر بصیر»، «صبر انسان و قرآن»، «اصول حاکم بر روابط اقتصادی اسالم» را به رشته تحریر درآورد و برخی از این آثار با نام مستعار، منتشر و پخش شد. پس از انقلاب اسلامی؛ اسدالله نوری و دکتر هادی نجف آبادی در روزنامه کیهان و حجت الاسلام سید محمود دعایی و دکتر ممکن در روزنامه اطلاعات از جمله مشوقان و دعوت کنندگان از او برای کار در روزنامه بودند. آن سالها روزنامه ی کیهان نیروی جدید میخواست. بنابراین رفیع هم واسطه ای شد برای آمدن دوستان دیگرش که آن ها هم حقوق خوانده بودند. جلال رفیع، پیش از انقلاب سابقه ی نوشتن مقاله و نویسندگی را در تجربه ی خود داشت، و کتاب های اجتماعی سیاسی و مذهبی او در داخل و خارج دانشگاه به چاپ رسیده بود. بنا بر همین تجاربی که رفیع در زمینه ی نویسندگی مقالات داشت؛ از وی تقاضای نگارش سرمقاله نمودند. که وی نیز سرمقاله نویسی را پذیرفت. در سال 58 وارد روزنامه کیهان شد و به در خواست دکتر هادی نجف آبادی همکاری با شورای سردبیری کیهان را برعهده گرفت. مدتی پس از رفتن دکتر نجف آبادی از کیهان، وی همچنان در کنار نیروهای قدیمی و باسابقه وافراد جدیدو تازه کار فعالیت خود را با کیهان ادامه داد. رفیع در سال 59 و در پی معرفی و انتصاب دکتر ابراهیم یزدی به عنوان نماینده ی امام خمینی(ره) در موسسه کیهان، به رقم اینکه ابراهیم یزدی مسئول جدید موسسه کیهان، از دوستان جلال بود؛ ولی به خاطر اختالف سلیقه ها پس از مدت کوتاهی همکاری با او، به کار خود در موسسه ی کیهان پایان داد. و لذا به دنبال جلال رفیع نیز افرادی چون؛ محمود شمس که به ماشاالله شمس الواعظین معروف است و در سال های 58 و 59  در صفحه ی مقالات با رفیع همکاری داشت. و سیدعباس معارف از کیهان بیرون آمدند. و برخی دیگر مانند جهانبخش ناصر در کیهان باقی ماندند. پس از خروج آقای رفیع از روزنامه کیهان، آقای دعایی از او برای همکاری با روزنامه ی اطلاعات دعوت نمود. رفیع در این روزنامه هم سرمقاله می نوشت و به دنبال آن به عضویت شورای سردبیری هم در آمد. او با اینکه سمت عضو شورای سردبیری داشت اما به قول امروزی ها آچار فرانسه هم بوده است. خودش میگوید:«روزنامه نگاری بعد از انقلاب در شرایطی شکل گرفت که موسساتی مثل کیهان و اطالعات دچار مشکالت درونی و بیرونی شده و برخی یا بازنشسته و یا استعفا داده بودند. بنابراین نیاز به نیرو داشتنند. از طرفی اوضاع کشور در آن شرایط بحرانی اوضاع ویژهای بود و کسی که در آن تاریخ سرمقاله مینوشت، باید همه کار میکرد. یعنی گاهی خبرنگار میشد گاهی دبیر سرویس بود و گاهی ... چون نهادهای زیادی از هم پاشیده شده بود و از اول در حال شکل گیری بودند.»وی از سال 59 تا حوالی سال 66 و 67 عضو شورای سردبیری روزنامه اطلاعات بود. جالل رفیع جدا از کار روزنامه نگاری، از 65 چندسالی عضو شورای فرهنگ عمومی زیرمجموعه ی شورای انقلاب فرهنگی هم بود. در سال 70 و 71 نیز عضو هیات منصفه دادگاه مطبوعات شد. بعد از آن با چند نفر دیگر از دادگاه و سپس در سال 63 از هیات مدیره ی نشر نی نیز استعفا دادند. وی زمانی نیز عضو هیت موسس انجمن موسیقی ایران هم بود. در سال 11 که برای اولین بار به جای یک فیلم، چهار فیلم برگزیده، انتخاب شد داوری جشنواره فیلم فجررا بر عهده داشت. همچنین عضویت در هیات داوران تئاتر فجر در سال 58 و عضو هیات داوران جشنواره مطبوعات در چندین نوبت طی در دهه های 58 تا 51 هم از دیگر فعالیت های او بوده است. اما او در سال های 66 و 67 که برای ادامه ی تحصیل در رشته حقوق به هلند رفت با بیماری سختی مواجه و مجبور به برگشت شد. بعد از آن در نیمه دوم سال 67 تا اویل 68 ستون طنزی با عنوان با اجازه و با امضای آقا جمال در روزنامه کیهان راه انداخت که بعد از رحلت امام خمینی این ستون را تعطیل کرد. در مجلات گل آقا و به تقاضای او در هفته نامه و ماهنامه و سالنامه آن، گاهی طنزهایی به شعر و نثر نوشت. رفیع درباره ارتباطش با مرحوم کیومرث صابری میگوید:«مرحوم صابری در مصاحبه ای به نقش من هم در شهرتش اشاره کرد. او گفته بود که سه نفر از جمله مقام رهبری، دعایی و جلال رفیع در گل آقا شدن من موثر بودهاند. چون من مسئول شورای سردبیری بودم و از آن زمان که طنز مینوشت میشناختمش. پس اصرار داشتم ستون طنزی را در اطلاعات راه بیاندازد. اما او میگفت اوضاع جامعه به دلیل ترورها و جنگ و فضایی که تروریست ها راه انداخته بودند برای طنز نویسی مساعد نیست. بالاخره قبول کرد و آن ستون راه افتاد. من آن زمان مسئول مقاله نویسی و شورای سردبیری بودم و همان دو کار کلی از وقت من را میگرفت بنابراین نمیتوانستم طنز هم بنویسم.« جالل رفیع مولف کتاب هایی از جمله ارتجاع مدرن است. این کتاب را انتشارات بعثت چاپ کرد. کتاب ارتجاع مدرن سال 53 به صورت دست نوشته در میان دانشجویان و کتابخانه های دانشگاه تهران توزیع میشد تا اینکه در سال 55 دوستانش آن را به شکل کتاب چاپ کردند. این روزنامه نگار و طنز نویس مبارز می گوید:«پژوهشی درباره صبر در قرآن که در دو جلد منتشر شد جلد اول به نام صبر انسان قرآن جلد دوم صبر بصیر که به شکل دست نوشته برای دانشجویان تهران نوشته بودم که دست نوشته تکثیر شده اش در کتابخانه های دانشجویی بدون اسم موجود بود. از ترس ساواک اسمی برای دست نوشته هایمان نمیزدیم. بعدها دوستانی که می دانستند نویسنده آن کیست، در دفتر نشر فرهنگ اسلامی منتشر کردند.» نماز، تسلیم انسانی عصیان گر، عنوان کتاب دیگر جلال رفیع است. «این هم دست نوشته برای دانشجویان دانشگاه تهران بود. افرادی به اشتباه به نام دکتر شریعتی این کتاب را چاپ کردند و من بارها و بارها این نوشته را با عکس و نام دکتر شریعتی دیدم که با آرم حسینیه ارشاد فروخته میشد. اما این دست نوشته را تکمیل کردم و به نامم در سال 57 منتشر کردم. کتاب دیگری در سال 56 و 57 برای بعضی از دانشجویان دانشگاه تهران نوشته بودم. این که میگویم دانشجویان دانشگاه تهران به این خاطر است که دانشجویان مذهبی و مبارز به دنبال این کتاب ها بودند». دست نوشته دیگری هم که به صورت کتاب درآمد. اصول حاکم بر روابط اقتصادی در اسلام نام داشت. این کتاب هم توسط انتشارات میالد در حد فاصل سال های 56 و 57 چاپ شد. بعد از انقلاب هم مقدمه و توضیحات کتاب اعترافات ژنرال که توسط نشر نی منتشر شد. مقدمه و توضیحات کتاب مثل برف آب خواهیم شد که نشر نی منتشر کرد .مقدمه و توضیحات کتاب خاطرات علم السلطان که در سال 65 چاپ شد، اما وزارت ارشاد آن را منتشر نکرد. کتاب در بهشت شداد (خاطرات سفر به آمریکا) و فرهنگ مهاجم؛ فرهنگ مولد، مجموعه مقاالت ناتمام رفیع بود که توسط انتشارات اطلاعات منتشر شدند. جلال رفیع در کتاب «بهشت شداد» سفرنامه امریکا می نویسد: «در هواپیما کنار دکتر ولایتی نشستم.صحبت مان گل انداخت.از او پرسیدم چگونه است که متخصص اطفال شده است وزیر امور خارجه ی جمهوری اسلامی ایران؟ دکتر ولایتی با لحنی کاملا جدی جواب داد«از دیدگاه جمهوری اسلامی ایران، رجال سیاسی سایر کشورها در حد بچه و طفل هستند. برای ارتباط و مذاکره با آن ها باید یک متخصص اطفال وزیر امور خارجه باشد». دیباچه و توضیحات و نام گذاری کتاب فضیلت های فراموش شده نام دیگری کتاب جلال رفیع است. متن اصلی کتاب توسط دانشمند بزرگ و استاد فلسفه دوره ی دکترای .دانشگاه تهران مرحوم حسینعلی راشد بود که ایشان نتوانسته بود و یا نمیخواست منتشر کند اما رفیع آن را با اجازه خانوادهاش منتشر کرد. این کتاب هم فروش خوبی داشت. او همچنین مقدمه ی طنز آمیز بر کتاب شعر طنز پاتنوری عباس خوش عمل شاعر و طنزپرداز را نوشت. مقاله پژوهشی مفصلی هم درباره طنز دینی در سالنامه گل اقا در اوایل دهه 70منتشر کرد. آیا استفاده طنز آمیز از آیات و روایات دینی جایز است؟ نام این مقاله بود کتاب دیگر جلال رفیع مقدمه و توضیحات کتاب ترجمه شده محمد در اروپا نوشته مینو صمیمی ترجمه عباس مهر پویاست. رفیع همچنین، مدت سه سال در صفحه 3 روزنامه اطالعات ستونی را با عنوان »دریچه» و با موضوعات اجتماعی، فرهنگی و ادبی به تحریر در آورد.و در دهه های 70 و 80 با روزنامه اطلاعات بین المللی همکاری داشته است. روزنامه اطلاعات بین المللی اولین و تنهاترین روزنامه برای ایرانیان مقیم خارج از کشور از سال 72 هر روز در آمریکا و اروپا منتشر میشود. یک صفحه انگلیسی و 7صفحه فارسی دارد. تمام صفحه بندی ها و تیترها و مطالب در داخل کشور انجام میشود و با استفاده سیستم های پیشرفته به آمریکا و اروپا مخابره میشود. در آنجا طبق قراردادهایی، چاپ و تکثیر میشود. این روزنامه نمیتواند با حجم انبوه روزنامه ها مقابله کند. اما برای آشنایی فرزندان ایرانیان خارج از کشور با زبان و فرهنگ و ادب فارسی چاپ می شود. زمانی که این روزنامه راه افتاده بود هنوز سایت های اینترنتی مثل امروز وجود نداشت. کتاب "از دانشگاه تهران تا شکنجه گاه ساواک" که حاصل گفتگو با اوست، شرحی از خاطرات فعالیت های سیاسی دهه ی پنجاه جلال رفیع است.که توسط موزه ی عبرت ایران به چاپ رسیده است.
مشاهده زندگی‌نامه
محمود شهابی چهره ماندگار
09
محمود شهابی
دکتر محمود شهابی 1365_1282شا«استاد محمود شهابی» فیلسوف و دانشمند بزرگ(ویکی فقه). استاد دانشگاه تهران و عضو شورای عالی فرهنگ(ویکی پدیا). وی در سال 1321 قمری ( 1282 هجری شمسی) در تربت حیدریه.(شبان، 1392) در خانواده ای اهل علم متولد شد(ویکی فقه). اجداد پدری و مادری او تا چند پشت از مردان روحانی و دانشمند بودند(دنیای اقتصاد، دیماه 1395). در پنج سالگی، بر حسب سنت خاندان های علمی، راه مکتب خانه را پیش گرفت و در مدت شش ماه پس از فراگیری الفبا و هجای کلمات، یک دوره کامل قرآن را فراگرفت(ویکی فقه). پس از فراگیری مقدمات در حوزه علمیه تربت به شهر مشهد رفت و در محضر آقا بزرگ حکیم و ادیب نیشابوری به تملذ پرداخت(شبان، 1392). شهابی در ادبیات شاگرد میرزا عبدالجواد ادیب نیشابوری، در فلسفه شاگرد آقا بزرگ شهیدی معروف به آقابزرگ حکیم و در فقه و اصول شاگرد آقا میرزا محمد آقازاده(فرزند آخوند ملامحمدکاظم خراسانی) و حاج آقا حسین قمی بود(ویکی پدیا). در سال 1305 شمسی به دریافت جایزه اجتهاد نایل شد و سپس به مدت سه سال برای تدریس فلسفه به اصفهان رفت (شبان، 1392). شهابی در اصفهان از محضر شیخ محمد گنابادی معروف به حکیم خراسانی و محمدحسن فشارکی استفاده کرد. همچنین در حوزه درسی که باالتر از «درس خارج» بود و به آن «کمپانی» میگفتند، تحت نظر شیخ محمدصادق خاتون آبادی شرکت کرد(ویکی پدیا). ایشان پس از 4 سال اقامت در اصفهان، به قم رفت که با حضور حاج شیخ عبدالکریم حائری رونقی تازه یافته بود؛ اما پس از چند ماه از قم به تهران رفت(همان). از سال 1308 شمسی تهران را برای اقامت انتخاب کرد و پس از چندی به درجه استادی دانشگاه نایل آمد. از سال 3133 به بعد برای تدریس در دانشکدة حقوق دعوت شد و سرانجام پس از چندین سال تدریس در دوره لیسانس و دکترای حقوق و الهیات به عنوان استاد ممتاز دانشگاه تهران معرفی شد(شبان، 1392). شهابی، از سال 1310 در تهران در مدرسه معقول و منقول، در مدرسه سپه سالار، به تدریس معقول پرداخت. در سال 1313 شمسی که قانون تاسیس دانشگاه از مجلس گذشت و تصویب شد که دانشمندان شاغل در دانشکده ها که دارای مقام شامخ علمی و ادبی و تحصیلات عالیه در علوم و فلسفه و ادب هستند، پس از پذیرش رساله شان در هیئت رسیدگی، به مقام استادی نایل شوند، وی نیز در یکی از مباحث فلسفه، رساله ای نوشت و با درجه ممتاز پذیرفته شد و از آن تاریخ ، استاد، با چند تن دیگر از مشاهیر دانشمندان و ادیبان، مانند مرحوم عصار، مرحوم بهمن یار و مرحوم بدیع الزمان فروزانفر از نخستین کسانی بودند که به درجه استادی دانشگاه نایل شدند(ویکی فقیه). او در سال 1320 به عضویت هیئت علمی دانشگاه تهران درآمد و در سال 1342 رئیس گروه فقه و حقوق شد. (ویکی پدیا). شهابی در دوران حضور در دانشگاه با پیشنهادهای کاری مختلفی مواجه شد و از جمله بارها وزارت آموزش و پرورش به وی پیشنهاد شد اما با بیان اینکه تنها کاری که از وی ساخته است، درس دادن و کتاب نوشتن است، از پذیرش این امور خودداری میکرد. او تنها با وساطت دکتر نصر و برادرش دکتر علی اکبر شهابی، عضویت افتخاری «انجمن فلسفه» را پذیرفت. البته مدتی هم بنا به خواهش وزیر دادگستری وقت، قاضی تجدیدنظر محاکم شرعی بود که به واسطه گرفتاری های زیاد علمی از آن استعفا کرد (دنیای اقتصاد، 1395). لذا شهابی، در شورای عالی فرهنگ عضویت داشت و چندی نیز حاکم تجدید نظر در محاکم شرع بود. همچنین وی استاد راهنمای رساله دکتری سید محمد بهشتی بوده است(همان). شهابی در طول دوران فعالیت خود به عنوان استاد شاگردان بسیاری پرورش داد که برخی آنان از سرآمدان دوران شدند. ناصر کاتوزیان، امام موسی صدر، نورعلی تابنده، دکتر علی شریعتمداری و علی اصغر فقیهی از جمله این افراد هستند. وی همچنین استاد راهنمای رساله دکتری آیت الله سیدمحمد بهشتی بوده است. شهابی دارای تالیفات و آثار متعدی نیز بود که مهم ترین آن ها مجموعه ی 3 جلدی تاریخ ادوار فقه است. تقریرات اصول، قواعد فقه، تعلیقات بر شرایع الاسلام، سیر و تحول اصول فقه، رساله بود و نمود، مقدمه بر روانشناسی شیخ الرئیس، فروغ ایمان، خردسنج و رهبر خرد از دیگر تالیفات وی است. شهابی دارای طبعی سرشار و احساسی قوی بود و با تخلص «استاد» به فارسی و عربی شعر میسرود. استاد همچنین در دهه بیست خورشیدی به مشق روزنامه نگاری پرداخته و 19شماره مجله ایمان را منتشر کرد. نشریه ای که نویسندگان مشهوری چون مهندس بازرگان در آن قلم میزدند.(دنیای اقتصاد، 1395) در سال 1358 جهت مداوای بیماری به فرانسه رفت و با فراغ خاطر آثار سودمندی را در آنجا پدید آورد. او سرانجام در روز شنبه چهارم مردادماه سال 1365 هجری شمسی دیده از جهان فرو بست(شبان، 1392). بعد از فوت، نوشته ای از وی پیدا شد که در آن انتقال جسد را حرام دانسته بود. از این رو، جسد وی به ایران منتقل نشد و در بخش مخصوص .مسلمانان گورستان تیه، در پاریس، به خاک سپرده شد
مشاهده زندگی‌نامه
حسن تفتیان چهره ماندگار
10
حسن تفتیان
 حسن تفتیانحسن تفتیان ۱۴ اردیبهشت ۱۳۷۲  در شهرستان تربت حیدریه متولد شد. او فرزند چهام خانواده است و دو برادر و یک خواهر بزرگتر از خود دارد. تحصیلات دوره متوسطه را در رشته علوم تجربی گذراند و در مقطع کارشناسی رشته تربیت بدنی از دانشگاه تهران فارغ التحصیل شد.در حال حاضر مدرک دکترای مدیریت ورزش را دارد.نقطه آغاز و شروع به کار حسن تفتیان در سن  ۱۲  سالگی بود.حسن تفتیان به ورزش های مختلفی مثل تکواندو ،فو تبال و هندبال علاقه داشت و حتی در بعضی از رشته ها در سطح استان و شهرستان مقام کسب کرده بود، اما کشف استعداد حسن تفتیان در رشته دوومیدانی هنگامی بود که او در امتحان ۵۴۰  متر مدرسه موفق به ثبت  رکوردی شد که به گفته معلم ورزش او، کسب چنین رکوردی در سن  ۱۲  سالگی شوکه کننده بود و حتی از رکورد دانش اموزان دبیرستانی بهتر بود و با تشویق های معلم ورزش، حسن تفتیان وارد عرصه دو و میدانی شد و بعد از یکسال تمرین، در مسابقات نونهالان کشور رتبه سوم را کسب کرد.حسن تفتیان در مسابقات دایموند لیگ پاریس ماده ۱۰۰ متر با ثبت زمان ۹:۸۸ ثانیه ضمن کسب عنوان برتری و شکستن رکورد ملی ایران، سهمیه حضور در بازی‌های المپیک ۲۰۲۰ توکیو را کسب کرد.او در جریان مسابقات قهرمانی دوومیدانی داخل سالن آسیا با ثبت زمان ۶/۵۱ ضمن کسب عنوان برتری و شکستن رکورد ملی ایران مدال طلای این دوره از رقابت‌ها را از ان خود کرد. پیشتر نیز رکورد ملی این ماده با زمان ۱۰٫۱۰ ثانیه در اختیار خود او بود. پیش از حسن تفتیان، رکورد دار ۱۰۰ متر ایران رضا قاسمی، با زمان ۱۰٫۱۴ ثانیه (در مسابقات دوومیدانی جام کازانف قزاقستان) بودرکورد تفتیان در دو ۲۰۰ متر ۲۰٫۷۲ ثانیه (سال ۲۰۱۵، تهران) است. او همچنین در مسابقات دو ۱۰۰ متر، پانزدهمین دورهٔ مسابقات دوومیدانی قهرمانی جهان، توانست برای اولین بار در تاریخ ایران، به مرحلهٔ نیمه‌نهایی این رشته راه پیدا کند. سفیر یوزپلنگ ایرانیدر سال ۱۳۹۰ انجمن حمایت از یوزپلنگ ایرانی سریعترین مرد ایران و سریعترین دونده آسیا را به عنوان سفیر یوزپلنگ ایرانی انتخاب کرد تا تفتیان در راستای اطلاع‌رسانی به مردم سراسر ایران در خصوص در معرض خطر بودن این حیوان، به یاری آنها بشتابد. افتخارات در عرصه بین المللیکسب رتبه ششم دوی صد متر در مسابقات جوانان آسیا در کشور سنگاپور سال ۲۰۰۹کسب مدال نقره دوی صد متر در مسابقات جوانان آسیا در کشور ویتنام سال ۲۰۱۰ کسب مدال طلای دوی صد متر مسابقات جوانان آسیا  در کشور سریلانکا سال ۲۰۱۲کسب مدال برنز دوی دویست متر مسابقات جوانان آسیا در کشور سریلانکا سال ۲۰۱۲کسب رتبه هشتم  دوی صد متر در مسابقات جوانان آسیا در کشور هند  سال ۲۰۱۳صعود به مرحله نیمه نهایی دوی صد متر و کسب رتبه هشتم دوی  دویست متر در مسابقات آسیایی اینچئون سال ۲۰۱۴کسب سه مدال طلا در دوی صد متر مسابقات دو و میدانی جایزه بزرگ آسیا درکشور تایلند سال ۲۰۱۵کسب مدال برنز دوی دویست متر در مسابقات دو و میدانی در کشور اسپانیا سال ۲۰۱۶کسب مدال طلا دوی  ۶۰ متر مسابقات دو و میدانی داخل سالن آسیا در کشور قطر سال  ۲۰۱۶ و جواز حضور در المپیک ۲۰۱۶  ریو د ژانیروکسب مدال طلا دوی ۶۰  متر بازیهای آسیایی داخل سالن در کشور ترکمنستان سال ۲۰۱۷کسب مدال طلا در مسابقات قهرمانی آسیا در  کشور هند سال ۲۰۱۷کسب مدال طلا دوی صد متر در مسابقات دو و میدانی کشور فرانسه سال ۲۰۱۷کسب مدال طلا دوی ۶۰  متر مسابقات دو و میدانی داخل سالن آسیا در کشور ایران سال ۲۰۱۸کسب مدال طلای دوی صد متر در مسابقات دوی بین المللی کشور فرانسه سال ۲۰۱۸
مشاهده زندگی‌نامه
کمال تربتی چهره ماندگار
11
کمال تربتی
کمال تربتی879_816شس نهم ق،شاعر. اهل خراسان بود. در سرودن شعر توانا بود و از فن معما آگاهى تمام داشت. او غزلهاى حافظ را هم مخمس می کرد. در مشهد با امیر علیشیر نوایی(906_841ق) ملاقات داشت. در اواخر عمر به مکه سفر کرد و حج گزارد و در مراجعت از این سفر به تربت که محل تولدش بود بازگشت و در همان جا درگذشت
مشاهده زندگی‌نامه
باباجان حافظ تربتی چهره ماندگار
12
باباجان حافظ تربتی
باباجان حافظ تربتی، شاعر و نوازنده و خطاط ؛ متوفی 916 شباباجان حافظ تربتی، شاعر و نوازنده و خطاط سده ی نهم و دهم هجری قمری است. پدرش، حافظ عبدالعلی تربتی، هنرمندی از اهالی زاوه (تربت حیدریه) خراسان بود. سال دقیق تولد باباجان حافظ در منابع ذکر نشده است. حافظ عبدالعلی در زمان سلطان حسین میرزا بایقرا(حکومت873-911ق) از زاوه به هرات رفت و به دربار سلطان راه یافت. حافظ قاسم، برادر باباجان، خواننده مشهور آن دوران بود که در دوازده سالگی در محضر مالحسین کاشفی سبزواری، عالم و نویسنده نامدار شیعی، شاگردی کرده بود. سلطان یعقوب آق قویونلو، حافظ عبدالعلی و پسرانش را به دربار خود خواند و آن ها تا آخر عمر سلطان نزد او ماندند. بعد از مرگ یعقوب، حافظ قاسم به دربار شاه اسماعیل اول صفوی فراخوانده شد و پس از مرگ شاه اسماعیل به دربار شاه تهماسب راه یافت(روزنامه ایران، ،1398ص 28.) در هیچ یک از منابع قبل از زمان شاه تهماسب از باباجان اسمی نیامده است. نخستین بار، سام میرزا در تذکره تحفه سامی (تالیف939ش/ 968ق) از او نام برده است. بابا جان در دربار شاه تهماسب و در کنار خوشنویسان بزرگ و نامداری چون میرعلی هروی، سید احمد مشهدی و شاه محمود نیشابوری خوشنویسی می کرد. او شاگرد با واسطه ی سلطان علی مشهدی بود و از شیوه ی او پیروی می کرد. به گفته ی تذکره نویسان، باباجان نستعلیق را از رستم علی خراسانی، شاگرد مستقیم سلطان علی مشهدی آموخت. باباجان در دربار شاه تهماسب و نزد ابوالفتح بهرام میرزا، فرزند شاه اسماعیل اول، منزلتی والاداشت و به سبب ارادتش به بهرام میرزا، برخی از قطعات خود را «باباجان بهرام» رقم می کرد. برخی از تذکره نویسان، از جمله مصطفی عالی، باباجان را از شمار خوشنویسان کتابخانه ی بایسنقر(متوفی812 ش/ 837 ق) پنداشته اند اما در واقع میان مرگ باباجان و بایسنقر 107 سال فاصله است.(تاریخ درگذشت حافظ باباجان در تحفه سامی 311ه.ق برابر با 331خورشیدی و در تذکره خوشنویسان 950ه.ق برابر با922 خورشیدی ضبط شده است.)باباجان در سال916خورشیدی برابر با 944ق در تبریز درگذشت. پیکرش را در گورستان «گجیل» به خاک سپردند. پدرش، حافظ عبدالعلی نیز در این گورستان دفن شده است. باباجان غیر از خوشنویسی در شاعری و نوازندگی نیز چیره دست بود. او در سرودن غزل و ساختن معما ذوقی خوش داشت. در نواختن عود چنان چیره دست بود که او را همتای عبدالقادر مراغی (متوفی813ش/ 838ق)، موسیقیدان بزرگ ایرانی دانسته اند. هنرهای دیگر باباجان کنده کاری (نقاری) و زرنشانی بر استخوان بود.(همان) وی در خط از شیوه سلطانعلی مشهدی پیروی میکرد و گویا مالک دیلمی (متوفی 940ش/969)استاد معروف نستعلیق از او تعلیم گرفته است (دانشنامه جهان اسلام )«دو قطعه از آثار او در مُرَقَّع بهرام میرزا صفوی در کتابخانه اوقاف استانبول موجود است، یکی با رقم «کاتب ها حافظ باباجان « و دیگری» کتبه العبد باباجان بهرامی
مشاهده زندگی‌نامه
مظفر علی تربتی چهره ماندگار
13
مظفر علی تربتی
مظفرعلی تربتی 961_912شمظفر علی تربتی متولد 940درگذشت حدود 990هـ.ق ملقب به «نقاش شاهی» خوشنویس، نقاش و شاعر سده دهم هجری از هنرمندان روزگار شاه تهماسب بوده است. او در نستعلیق شاگرد میرعلی هروی و در نقاشی و تصویرسازی و تذهیب شاگرد مظفر علی هروی بوده است. مظفر علی از اهالی تربت و خواهرزاده و شاگرد استاد کمال الدین بهزاد بود. مظفر به چندین هنر آراسته بوده ولی بختی خوش نداشـته است. مظفر علی تصویرساز و چهره پردازی توانا بود و در صورت گری، کشیدن جانوران و نقش گرفت و گیر، استاد بود. همچنین در تذهیب و تشـع یر چیره دست بود. نقاشی های رنگ روغنی او بیشتر بر روی جلدهای روغنی و قلمدان ها بوده است. او گاهی نیز به ارائه آثاری به شیوه قطاعی می پرداخته است. مظفر علی در خوشـنویســی خفی و جلی توانمند بود و خط نسـتعلیق را به شــیوه سـلطان علی مشــهدی را دنبال می کرد. او شطرنج باز و روغن کار و شاعر هم بوده و مرقعی نیز ساخته است. و در شاعری غزلسرابود. مظفر علی نزد شـاه تهماسب عزت و احترام ی خاص داشت و بیشتر نقاشی های دولت خانه و چهل ستون این پادشاه اثر مظفر علی اســت. مردم مظفر علی را مانند بهزاد می دانســتند، و پادشــاه او را بر بهزاد برتری می نهاده و در قطعه ای به او فرموده که از عنوان «نقاش شاهی» استفاده کند. صـادقی بیک افشـار کتاب دار شاه عباس شاگرد مظفرعلی نقاش بود و مظفر از کارکنان کتابخانه ی شاه اسماعیل دوم هم بوده است. مظفر علی در قزوین بدرود حیات گفت و در مزارشاهزاده حسین دفن شده است.
مشاهده زندگی‌نامه
 امیر عاشقی تربتی چهره ماندگار
14
امیر عاشقی تربتی
 امیر عاشقی تربتی؛ متوفی917ش شاعر.از شاعران غزل سراى ایران در سده ی دهم هجرى بوده است. وى با این که خواندن و نوشتن نمیدانسته، در سرودن شعر توانا بوده و اشعار بسیارى سروده است. عاشقى در تربت حیدریه درگذشت. از آثار وى :«دیوان» شعر، در حدود پانزده هزاربیت.
مشاهده زندگی‌نامه
علی فیضی تربتی چهره ماندگار
15
علی فیضی تربتی
علی فیضی تربتی؛984_935ش ، عالم و شاعر. اهل تربت حیدریه خراسان بود. در عهد اکبرشاه  (1014_963ق) به هندوستان رفت و مداح وى بود و هدایاى زیادى دریافت میکرد. به اکثر شهرهاى هند نیز مسافرت کرد. شیخ فیضى دکنى به استادى وى اعتراف داشت. وى داراى «دیوان» غزلیات و قصاید، در حدود پنج هزار بیت، است
مشاهده زندگی‌نامه
خواجه ابوالحسن تربتی ملقب به رکن السلطنه چهره ماندگار
16
خواجه ابوالحسن تربتی ملقب به رکن السلطنه
  خواجه ابوالحسن تربتی ملقب به رکن السلطنه1011_943شخواجه ابوالحسن تربتی ملقب به رکن السلطنه(متولد943شمسی/ 972ه.ق در تربت حیدریه)،در زمان اکبر شاه (حکومت 963ـ 1011ق) از ایران به هند رفت و به ریاست دیوان دکن تعیین شد(دیوان صائب تبریزی، ،1392 ص25 ) در سال 991شمسی/ 1021 ه.ق جهانگیر در عهد خویش خواجه را وزیر اعظم (شاهزاده دانیال، متوفی 1021 ق) خود گردانید.(ظاهراً منصب بخشی و بخشی گری یکی از درجات عمدة درباری لشکری و درجه بالاتر آن میربخشی در عصر گورکانیان هند) در سال 993شمسی/ 1023 ه.ق با شغل وزارت حکومت کابل را به او تفویض کرد، لیکن چون (خواجه ابوالحسن) با داشتن شغل وزارت نمی توانست از پایتخت خارج شود، لذا پسر ظفر خان قادم مقام پدر شده و حکم رانی کابل به عهده ی او قرار گرفت.(همان، 26) پس از درگذشت اعتمادالدوله (غیاث الدین محمد تهرانی)، به تفویض دیوانی کل و منصب پنج هزاری (فرماندهی 5000 سوار) دست یافت و در سال 1333ق حکومت کابل بر مناصب او افزوده شد. خواجه ابوالحسن در سال 1011شمسی/ 1042ه.ق درگذشت و فرزندش، ظفرخان حاکم کشمیر شد.(ابریشمی 1394) صائب از خاندان شریف و پدرش از بازرگانان معروف بود، والدت اش در تبریز لیکن نشو و نما در ئ تعلیم و تربیت وی در اصفهان شده است. شهرت و آوازه ی بخشندگی های هندوستان در تمام ایران پر شده بود. صائب و هم در دلش هوای هند پیذا شده بود صائب به وسیله ی تجارت و بازرگانی و به دهلی آمد و به دربار شاه جهان خود را رسانید. و به مناسب و و القابی مفتخر گردید. با ظفر خان-فرزند خواجه ابوالحسن تربتی-اتفاق ملاقات افتادو به قدری روابط و تعلقات آن ها با هم زیاد شد(دیوان صائب تبریزی،1392،ص 25)قصیده ی صائب تبریزی در مدح نواب خواجه ابوالحسن تربتی پدر ظفرخان اقبالمند آن که به تأیید کردگار در زیر پا نظر کند از اوج اعتبار تعمیر آب و گل نکند چون فروتنان بر گرد خود ز لشکر دلها کشد حصار آب را به حرف خواهش اگر آشنا کند غیر از رضای خلق نخواهد ز کردگار شهباز دلربای سخاوت به روی دست در پهن دشت سینه مردم کند شکار کارش بود ضعیف نوازی چو کهربا بر خرمن کسی نشود ابر شعله بار سعیش همیشه صرف شود در رضای خلق جز کار حق شتاب نورزد به هیچ کار بال همای معدلتش سایه افکند نگذارد آفتاب کند رنگ گل افگار در بزم چون نسیم سبکروح سر کند در رزم همچو کوه بود پایش استوار نگذارد اقویا به ضعیفان ستم کنند بندد زبان شعله گستاخ را به خار چون نخل پرشکوفه خورد سنگ اگر به فرق با جبهه گشاده چو گل زر کند نثار هر روز از غریب نوازی روان کند چندین غریب کامروا را به هر دیار کشتی شکسته ای اگر افتد به بخت او چندین سفینه گوهر رحمت کند نثار چون گل دهد به خنده رنگین جواب، اگر بر دل چو غنچه نیش خورد از زبان خار قفل گرفتگی نبود بر جبین او چون صبح خنده روی برآید به روز بار از باده غرور نگردد سیاه مست تا شیشه نشکند به سرش خشکی مار صد لعل آتشین اگر افتد به دست او در یک نفس به باد دهد چون زر شرار غافل ز یاد حق نشود از هجوم خلق باشد میان بحر و زند سیر بر کنار سرچشمه خضر بود از خلق تر زبان سد سکندری بود از عهد استوار دنیا نیایدش به نظر باشکوه دین سجاده مسندش بود و سبحه دستیار یکسان به خاص و عام بتابد چو آفتاب بر خاره سنگ الله فشاند چو نوبهار صائب بگو صریح که این گل ز باغ کیست پیچیده چند حرف توان گفت غنچه وار؟ در گلشنی که این همه گل جوش کرده است مصداق این صفات که باشد به روزگار؟ نواب خواجه بوالحسن آن بحر بی کنار آن رحمت مجسم و آن معنی وقار با نیک و بد چو آینه صاف است باطنش ننشسته است بر دل موری ازو غبار در طبعش انقالب نباشد به هیچ باب چون آب گوهرست ستاده به یک قرار باشد نظام ملک به رای متین او بی او نظام پا ننهد در میان کار در چشم همتش نبود قدر سیم را آید به چشم شعله کجا خرده شرار؟ حیران طاق ابروی محراب طاعت است روی توجهش نبود سوی هیچ کار یک نقطه دروغ نرانده است بر ورق در دودمان خامه او نیست خال عار بی باد پا نماند کس از باد دستیش شد تا گل پیاده به طرف چمن سوار دلهای مضطرب شده را اوست چاره جوی سیماب را به دست نوازش دهد قرار روی دلش بود به خدا هر کجا که هست معمار رو به قبله بنا کرده این دیار قدر سخن شناس خدیو از روی لطف گوشی به داستان من دلشکسته دار شش سال بیش رفت که از اصفهان به هند افتاده است توسن عزم مرا گذار در سایه حمایت سرو ریاض تو آسوده بوده ام ز ستم های روزگار محسود روزگار، ظفرخان که همچو او دریادلی نشان ندهد چشم روزگار گویا دعای خیر پدر در پی تو بود کایزد ترا چنین پسری داد کامگار هفتاد ساله والد پیری است بنده را کز تربیت بود به منش حق بی شمار آورده است جذبه گستاخ شوق من از اصفهان به اگره والهورش اشکبار زان پیشتر کز اگره به معموره دکن آید عنان گسسته تر از سیل نوبهار این راه دور را ز سر شوق طی کند با قامت خمیده و با پیکر نزار دارم امید رخصتی از آستان تو ای آستانت کعبه امید روزگار مقصود چون ز آمدنش بردن من است لب را به حرف رخصت من کن گهر نثار با جبهه ای گشاده تر از آفتاب صبح دست دعا به بدرقه راه من برآر
مشاهده زندگی‌نامه
حسین کفری تربتی چهره ماندگار
17
حسین کفری تربتی
حسین کفری تربتی؛ 987شخطاط و شـاعر. اصـل وى از زاوه(تربت حیدریه) خراسان بود که در مشهد رضوى نشو و نما یافت. در عنفوان جوانى به اتفاق مولانا نوعى خبوشـانى از خراسان به هند رفت و مدت مدیدى در دکن بود و تحت ملازمت خان خانان قرار گرفت و منشـى درگاه شـاهزاده دانیال بن اکبر شاه شد و قصایدى در مدح آن شاهزاده گفت. وى همواره با مولانا ملک قمى، ظهورى ترشـیزى، شـکیبى اصـفهانى، انیسـى شاملوى هروى و دیگران هم صحبت بود. مدتى نیز تحت ملازمت نواب سید یوسف خان مشـهدى به سر برد. کفرى در نوشتن خط .شکسته مهارت داشت. وى در برهانپور درگذشت. صاحب« الذریعه» سال وفات او را به اشتباه 1077 ق ذکر کرده است
مشاهده زندگی‌نامه
اَحْسن الله خان تربتی ملقب به ظفرخان چهره ماندگار
18
اَحْسن الله خان تربتی ملقب به ظفرخان
اَحْسن الله خان تربتی ملقب به ظفرخان؛1041_984شاَحْسن الله خان تربتی(1014_ 1073ه.ق)( از امرای معروف تیموری و ملقب به: ظفرخان)، امیر، دولتمرد، سردار و شاعر ایرانی تبار هندی(متخلص به اَحْسن). درسال 1014 قمری برابر با 984 خورشیدی به دنیا آمد، او فرزند خواجه ابوالحسن تُربتی ملقب به رکن السلطنه بود و تحصیلات مقدماتی را نزد رکن الدین مسعود، طالب آملی و نقی احمد نادم گیلانی گذراند. در سال 1003شمسی/ 1034ه.ق، به فرمان جهانگیرشاه، به جانشینی پدر مأمور کابل شد. صائب تبریزی به او ارادت تمام داشت. در سال 1010شمسی/ 1041 ه.ق، به فرمان شاه جهان، حاکم کشمیر شد. در سال 1035 شمسی/ 1067 ه.ق، حاکم تته شد و در همان سال مأمور پتنه و پس از آن برای حدود شش سال نیز والی سند شد و سرانجام در لاهور وفات یافت. ظفرخان به شعر و شاعری علاقه ای تمام داشت و «اَحْسن»تخلص میکرد. خانه او در کشمیر، محفل شاعران و شعر دوستان بود. مثنوی هفت منزل، مثنوی جلوه ناز، دیوان اشعار، تذکره مصوّر، و احسن الدعوات ازجمله آثار اوست بنای بزرگ و مجلل تاج محل مرقد ممتازمحل، پس از درگذشت او 1009شمسی( 1040ق 1631م)، به امر شاه جهان آغاز شد. برای ساختن آن شورایی از بهترین معماران امپراتوری تشکیل گردید و سرانجام طرح استاد عیسی شیرازی انتخاب شد و اتمام ساختمان و بناهای وابسته تاج محل بیش از 22 سال به درازا کشید و در این مدت 20 هزار کارگر در خدمت بودند. در پایان کتیبه درون حرم امضای امانت خان شیرازی و تاریخ در سال 1017شمسی/ 1048ه.ق مرقوم است(دایره المعارف فارسی، ج1 ، ص591 ) شاه جهان در سال1017شمسی ( 1076ق1666م) درگذشت و در کنار ممتازمحل به آرامش ابدی فرورفت(ابریشمی،1394). درختان سرو ـ همچون کاخ باغ های باشکوه شیراز ـ از سه جانب عمارت تاج محل را در میان گرفته اند و از جانب دیگر تصویر بنای تاج محل در استخری مستطیل شکل میافتد و زیبایی این گوهر بیمانند را در چشم بیننده دوچندان میکند. شاه جهان به عمران و آبادی، ایجاد باغ و بوستان ها و جلال و شکوه بخشیدن به کاخ باغها و دربارش علاقه ای تمام داشت. شهر شاه جهان آباد را در نزدیک دهلی ساخت و در تدارک، تعبیه و تهیه تخت طاووس هفت سال وقت صرف نظارت کرد هر یک از هزاران ایرانی که به هند مهاجرت کرده اند، کم و بیش در اشاعه فرهنگ ایرانی و ترویج زبان فارسی در آن سرزمین مؤثر بوده اند. تذکره نویسان و مورخان ایرانی و هندی در آثار فارسی خود شرح حال و ابیاتی از صدها شاعر را نقل کرده اند؛ اما به ندرت اشارهای به مزروعات، میوه ها، گل و گیاهان انتقالی بین این دو سرزمین دارند. آنچه شاهان تیموری، چون بابُر و جهانگیر در این باب نوشته اند، از نظر تاریخ کشاورزی و نیز مبادلات فرهنگی و مدنی بین ایران و هند، بسیار با اهمیت و مغتنم است در دیگر انبوه منابع عهد تیموریان هند جسته و گریخته به این گونه مبادلات برحسب اتفاق اشاره شده؛ از آن جمله به انتقال برخی از گل ها و میوه ها از ایران به هند توسط ظفرخان احسن تربتی سخن رفته است. ظفرخان از جانب پدر به حکومت کابل مأمور گردید. در عهد شاه جهان به منصب شش هزاری و سپس حکومت کشمیر نایل آمد. پدر و پسر در عین سپاهیگیری و سلحشوری، طبعی موزون داشتند و مَقدم شعرای ایرانی را با گرمی پذیرا بودند؛ مثلا رونقی همدانی از تربیت یافتگان خواجه ابوالحسن بود که در فهرست ملازمان این خواجه دریادل و روشن ضمیر قرار گرفت.(ملاعبدالنبی فخرالزمان قزوینی، ،1363 ص  829) صائب تبریزی در سال 1003 شمسی/ 1308 ه.ق به کابل رفت و ظفرخان «مقدمش را گرامی داشته و مصاحبت و مجالست با او را سرمایة افتخار خویش ساخته است. صائب نیز قصاید غرا در مدح او گفته و صالت و انعامات فراوان از وی گرفته و در قصیده ای گفته است: کلاه گوشه به خورشید و ماه میشکنم به این غــرور که مدحتـگر ظفـرخانم  در سال 1269شمسی/ 1308ه.ق صائب با ظفرخان عازم پایتخت شد. ظفرخان و پدرش برای سرکوبی خان جهان لودی و گوشمالی نظام الملک برهانپوری به برهانپور ِدکن عزیمت کردند و صائب نیز در این سفر همراه بود «ظفرخان و خواجه ابوالحسن غالباً در ولایات ناسک، ترنبک، بالاکهات و سنگ منیر و صائب در برهانپور به سر میبرد».(ابریشمی، 1394) در سال 1370شمسی/1309 ه.ق که صاتب و ظفرخان جزء ملتزمین رکاب شاه جهان در برهان پور اقامت داشتند به صائب خبر رسید که پدرش از ایران به اکبر آباد هندوستان آمده و منتظر است تا او را با خود به ایران ببرد(دیوان صائب تبریزی 1392،ص10):صائب پس از شنیدن این خبر ابیاتی در استجازه از خواجه ابوالحسن و ظفر خان ساخت و رخصت بازگشت خواست شش سال پیش رفت که از اصفهان به هند                    افتاده است توسن عزم مـــــرا گذار هفتاد ساله والد پیری است بنده را                                 کز تربیت بود به منش حق بی شمار دارم امیــــد رخصتـی از آستــــان تو                               ای آستانت کعبه ی امیـــد روزگـــار بــا جبهه ی گشاده تــر از آفتــاب صبح                           دست دعا به بــدرقه ی راه من بــرآر  پس از در گذشت خواجه ابوالحسن تربتی در سال 1011 شمسی/1042 ه.ق ظفرخان یه حکومت کشمیر منصوب شد. او به لحاظ شایستگی هایش مدارج عالی در دربار شاه جهان کسب کرد و البته قرابت نزدیک او با شاه و ملکه هند و خانوادهه ای پرنفوذ ایرانی بیتأثیر نبود. صائب تبریزی هنگام حرکت تظر به الفتی که با ظفزخان داشت همراه وی به کشمیر رفتو از آنجا به همراه پدر رهسپار ایران شدبزرگ خانم ـ همسر ظفرخان ـ دختر آصف جاه تهرانی(خواهر ممتاز محل ملکه محبوب شاه جهان) همچون دیگر اعضای خانوادهاش قابلیت هایی داشت و در فعالیت های عمرانی همسرش سهیم بود. ظفرخان نیز همچون پدرش سرداری سلحشور، سخنور و ادیب پرور، پرکار، سخاوتمند و مثل اکثر ایرانیان علاقه مند به کشاورزی و ایجاد باغ و بوستان بود. پسرش میرزا محمد طاهر (مخاطب به عنایت خان، متخلص به آشنا ) در کتاب قرنیه باغ های احداثی ظفرخان در کشمیر را باغ حسن آباد(به نام پدرش )و باغ ظفرآباد(به نام خودش برشمرده است. برخی از تذکره نویسان نیز به اقدامات مردمی و عمرانی و باغبانی او اشاره کرده اند
مشاهده زندگی‌نامه
اسحاق خان قرایی چهره ماندگار
19
اسحاق خان قرایی
اسحاق خان قرایی1231_1150شمشهورترین فرد طایفه قرایی اسحاق خان معروف به سردار می باشد. اسحاق خان قرایی تربتی مردی بود از طبقات پایین و در اوایل حال از اواسط الناس ایل قرایی بود که پدرش در خدمت نجف قلی خان از امرای قراتاتاربه شبانی روزگار می گذراندند و اسحاق خان هم در ایام جوانی آثار رشد از وی بظهور رسید و به خدمتی لایق در حضور امیر منصوب گشت. مؤلف گنج دانش می گوید: اسحاق خان چوپان زاده ای است که براثر سیاست و ذکاوتی که داشت توانست در نظر پدر ترقی یافته تا اینکه صد نفر به حوالیش گرد آمده سرکرده آن جماعت شود. اسحاق خان در سایه تهور و لیاقت همین پدر بود که موفّق شد در خدمت نجف قلی خان امیر قراتاتار چنان ارتقاءیابد که بعد از مدتی جای وی را بگیرد. مؤلفان معاصر اسحاق خان معتقدند که اسحاق خان در شهریور سنه 1231 ه به قتل رسیده است و در زمان قتل، عمرش از هفتاد متجاوز بوده باید در حدود سال های 1150 متولد شده باشد. یعنی در زمان حکومت امیر خان قرایی در دولت آباد. به هر حال اسحاق خان پس از قتل نجف قلی خان قراتاتار، دختر وی را به حباله ازدواج خود درآورد و فرزندانی که از او می آورد برسایرین ترجیح می دهد و پسر بزرگ وی را جانشین و وارث خود مقرّر کرده و بدین ترتیب بسیاری از قبیله به حکومت وی گردن نهادند. مؤلف گنج دانش در مورد چگونگی برآمدن اسحاق خان چنین نوشته است : »وقتی اسحاق خان از امیر خود درخواست کرد که فرمان دهد کاروانسرایی در تربت حیدریّه به جهت رفاه مسافرین بسازد، نجف قلی خان با مبلغی خطیر او را به خدمت مذکور مأمور ساخت. اسحاق خان به انجام مقصودی که مدت ها در خزانه خاطر داشت پرداخت، رفته رفته کاروانسرا را قلعه ای مربع ساخت ودر ضمن به جلب قلوب و استمالت خاطرها کوشید و اختلاف میان قبیله انداخت به نوعی که پس از اختتام کارقلعه، نجفقلی خان بدست صاحب منصبان خود عرضه اتلاف گردیده و به اسالاف پیوست. اخلافش نیز سلامت نماندند. این واقعه سبب نزاع میان قبیله قراتاتار و تقویت اسحاق خان گردید و اعدای نجفقلی خان نیز خود را در حمایت وی کشیدند و حسن تدبیر او به جایی رسید که پسر چوپانی یکی از امرای مقتدر خراسان گشت ودر اوایل حال هواخواهی و اظهار اطاعت پادشاه افغانستان نموده از وی مدد کلّی یافت و با لشکر وی به کابل«.رفت اسحاق خان قرایی و سلطنت قاجاریّه پس از اینکه اسحاق خان قدرت را از نجفقلی خان می گیرد و به مرمّت و بازسازی قلعه تربت حیدریّه که در اثر ترکمن تازی ها آسیب فراوانی دیده بود می پردازد و به اعتبار حصار بلندی که بر حریم شهر احداث می کند نیرو گرفته و در آشفته بازار حکومت فتحعلی شاه که کشور ما از چند طرف در معرض حملات روس ها، ترکمن ها و ازبک ها بود ، وی که مستظهر به روابط دوستانه اش با امیر کابل بود با روابط دوستانه و حمایتی که به موقع از آقا محمد خان قاجار کرده بود هنگامیکه خود را قدرتمند و حکومت مرکزی را ضعیف می بیند به همراهی دیگر خوانین خراسان درمقابل دربار قاجاریّه به مقاومت برمی خیزد
مشاهده زندگی‌نامه
محمد تربتی چهره ماندگار
20
محمد تربتی
محمد تربتی؛ قرن دهم خورشیدیخطاط، از شاگردان شاه محمد نیشابورى بود و رتبه اش به دورى هروى نزدیک است. وى در مشهد مدفون است. در «مناقب هنروران» نام وى سلطان محمود تربتى آمده که با فهرست آخر کتاب هم خوانى ندارد
مشاهده زندگی‌نامه
میرزانصرالله تربتی چهره ماندگار
21
میرزانصرالله تربتی
میرزانصرالله تربتی1260_1194شمیرزانصرالله تربتی تولد و وفات: ( 1230_ 1298) قمری شهرت علمی و فرهنگی : عالم امامی وی در سبزوار ، تهران و عتبات در خدمت استادانی چون ملاهادی سبزواری ، حاج میرزا مسیح تهرانی و حاج سیدمحمد مجاهد درس خواند. پس از اتمام تحصیلات و گرفتن اجازه اجتهاد در مشهد ساکن شد و به تدریس و تألیف پرداخت. وی گذشته از علوم شرعی در حکمت و ادب نیز استاد بود. در مشهد درگذشت و پیکر او در صفه عقب مسجد بالاسر به خاک سپرده شد. از جمله آثار وی "کتاب طهارت" ؛ "کتاب بیع" ؛ "کتاب فصول" ، در اصول؛ "اجوبه ی المسائل" ؛ حاشیه بر "قوانین الاصول" میرزای قمی
مشاهده زندگی‌نامه
یوسف تربتی خراسانی چهره ماندگار
22
یوسف تربتی خراسانی
یوسف تربتی خراسانی قرن سیزدهم ش خطیب و شاعر اهل تربت حیدریه بود. وى واعظى فاضل و دانشمند بوده که گاهى هم شعر میسروده است. این بیت از او است : شکستم عهد و پیمانى که با زهد و ریا بستم چو بستم بر در میخانه با پیمانه پیمانی
مشاهده زندگی‌نامه
شیخ علی اکبر مجتهدی چهره ماندگار
23
شیخ علی اکبر مجتهدی
  شیخ علی اکبر مجتهدی(1284_ 1230)حاج شیخ علی اکبر مجتهدی در حدود سال 1230 ه_ش در شهرستان تربت حیدریه چشم به جهان گشود. وی علوم حوزوی را ابتدا در تربت و سپس در مشهد مقدس فراگرفت و برای ادامه و تکمیل آن به نجف اشرف سفر کرد . و با رغبت و علاقه زیاد در محضر استادانی همچون شیخ محمد کاظم خراسانی کسب فیض نمود. وی پس از اتمام درس و احراز درجه ی اجتهاد به تربت حیدریه بازگشت و به عنوان یکی از معتمدان این شهر به امر قضاوت و هدایت مردم مشغول گردید. به قدری در رعایت قوانین شرعی و حقوقی مردم دقیق بوده است که دشمنان زیادی پیدا می کنند. شیخ علی اکبر به عنوان یکی از رجال سیاسی و برجسته شهر مطرح بود و در دوره مشروطیت عضو اصلی انجمن ملی مشروطه خواهان بود شاگردان زیادی را تربیت نمودمرگ این مجتهد عالی مقام در سال 1284 ه_ش «شرح» او «بر کفایه الاصول» را ناتمام گذاشت. و به نقل از فرزند ایشان، حاج شیخ علی اکبر مجتهدی با زهر به شهادت رسیده است. روحش شاد و راهش پر رهرو باد
مشاهده زندگی‌نامه
مرحوم حاج میرزا علی اکبر امین التجار تربتی چهره ماندگار
24
مرحوم حاج میرزا علی اکبر امین التجار تربتی
مرحوم حاج میرزا علی اکبر امین التجار تربتی_ متوفی1265شحاج عباس هراتی از تجار زمان قاجار یه در تربت حیدریه سکنا داشت و پسر ایشان حاج غلامعلی هراتی هروی (پدر حاج امین) از تجار معروف آن زمان بودند که نام ایشان در کتاب سفرنامه عبدالرحمان خان پادشاه افغانستان ذکر شده و عبد الرحمان خان بعلت مسائل حکومتی در ان جا سفری به تربت حیدریه می نماید و حاج غلامعلی هراتی پدر حاج امین منزل و تمام زندگی را در اخیار ایشان می گذارد و چهل روز پذیرایی کامل از این ها می کند و عبدالرحمن خان پس از تجدید قوا به افغانستان می رود و هرساله به پاس خدمات حاج غالمعلی هراتی هدایایی برای ایشان ارسال می کرده .حاج امین فردی تحصیل کرده و با ارده ای بود در زمان ناصرالدین شاه منشی حاج محمد رضا لاری بود که ایشان از شهرستان یزد به تربت حیدریه مهاجرت کرده ودر ان جا مقیم گردید . موقع مشرف شدن به مکه تمام ثروتشان را به حاج امین صلح مینماید و در سند قید می کند که این ثروت در اختیار ایشان باشد و طبق وقفنامه داده شده عمل کند و مختارند پس از فوت اینجانب تولیت را به هرشخص که صالح بدانند تفویض نمایند ( جون مرحوم حاج محمد رضا لاری فرزندی نداشته است. از وقفیات حاج لاری کاروانسرای اودر خیابان روحبخش مقابل کاروانسرای بایگی ها در پشت بارو و خندق شهر قرار داشته صفاء السطنه در سال 1257خورشیدی از آن در خاطراتش یاد می کند و میدان رباط در جنوب شرقی تربت حیدریه که ان زمان بیابان بوده ود حال حاضر به میدان رباط معروف میباشد از ساخته های ایشان است . فوت حاج محمد رضا لاری مصادف میشود با تولد اولین فرزند حاج امین که ایشان نام محمد رضا را به فرزندش میدهد که نام محمد رضالاری را زنده نگهدارد .ارامگاه حاج محمد رضا لاری در ضلع شمالی میدان رباط در حاشیه جنوبی خیابان سنگ فرش واقع شده تاریخ سنگ قبر برابراست با رییع اول 1308 برابر با 1265 خورشیدی و نشان می دهد .در وقف نامه قید شده مسافرینی که از یزد به مشهد برای زیارت می روند در این رباط پذیرایی شوند در جهار گوشه این رباط 4 اصطبل بزرگ برای نگهداری چهارپایان و دورتادور آن غرفه هایی برای استراحت مسافران در نظر گرفته شده بود .حاج امین در زمان قاجار یه در محل ویرانه های مسجد اسحاق خان مدرسه ای آبرومند با حجره ودر گاه های زیاد و صحن وسیع و حوض بزرگ بنا نمود که بمد رسه حاج امین شهرت یافت دسته های عزاداری در ماه محرم از چهار محله شهر در این مدرسه تجمع می کردند در ضمن بسیاری از روحانیان و علمای بزرگ تربت حیدریه در مدرسه حاج امین تلمذ و یا تدریس می کردند و عده ای از ان ها پس از کسب مدارج علمی و دینی بالاتر در مشهد و قم و نجف به تربت حیدریه باز می گشتند .به طوری که در خاطرات افضل الملک از رجال عهد قاجار یه نوشته شده ساختمان رباط سفید –رباط سنگ- کسکک – وپل کسکک و خانه و کاروانسرایی در تربت حیدریه از کارهای ایشان است . یکی دیگر از منازل ایشان در باغسلطانی کوچه کنسولگری مدتی در اجاره کنسولگری شوروی سابق بوده .کلاته امینی در چند کیلومتری تربت حیدریه در زمان قاجاریه ساخته شده که دارای ساختمان و استخر و مزرعه و باغی که چشم ای هم انرا ابیاری می کرد از کارهای ایشان است که به کلاته امینی معروف بود .در ضمن بخاطر صداقت ، درستی و امانت داری که مرحوم حاج امین داشتند مورد توجه تجار تربت حیدریه و مشهد بودند و ان ها لقب امین التجار را به ایشان دادند
مشاهده زندگی‌نامه
آیت اله سید محمد باقر موسوی مجتهد چهره ماندگار
25
آیت اله سید محمد باقر موسوی مجتهد
آیت اله سید محمد باقر موسوی مجتهد، مردی صاحب کرامت؛ متوفی 1315شآیت اله سـید محمد باقر موسـو ی مجتهد فرزند سید علی، متوفی 31 شوال 3111 قمری برابر با دی ماه 3131 خورشیدی؛ در تربت حیدریه می باشـد او از مردان اهل سیر و سلوک.و اهل کرامت و ذوب در عبادت و طاعت خدا بود وی امام جماعت مسجد جامع تربت حیدریه * و عموما نماز را دو سـا عت مانده به غروب اقامه می نمود. وی دروس علوم دینی خود را در نجف اشرف کسب نموده . او کلبه ی محقری برای عبادت و خلوت خود با خدا درمنطقه ی پیشـــکوه برای خود برپا نموده تا در آن اوقات خود را برای طاعات الهی سـپری کند. نقل شـده اسـت. که یک شب فردی اآبگیر که در همسایگی کلبه ی مرحوم موسوی مجتهد برای زراعت خود آب گیری می نموده است. سوخت چراغ نفتی اش تمام می شود. و او مجبور می شود فریاد بزند و از سید باقر مجتهد کمک بخواهد، و مرحوم چراغ او را نفت کند. مرحوم مجتهد نیز به خواسته ی وی پاسخ مثبت می دهد و همان آفتابه ی آبی را که برای وضــو در اختیار داشــته اســت. به او م ی دهد و به او می گوید از همین اســتفاده کن. آن مرد زارع نیز از آفتابه برای نفت کردن و روشـن سـاختن چراغ اش استفاده می کند. و پس از این ماجرا آن مرد با همان مقدار برای ماه ها بدون کاستی از میزان نفت چراغ استفاده می نماید . این مجتهد اهل تقوا در کوچه ی مشهور به جنب نظمیه(کوچه ی فعلی جنب بانک ملی شعبه ی مرکزی تربت حیدریه) مسکن داشـت. منزل و ی شامل دو سه اتاق مفروش به فرش دستباف و یک اتاقک کوچک و محقر و ساده با زیر اندازی معمولی که حکم کتابخانه را برای او داشـت. در آن زندگی می کرد. مرحوم در این اتاقک محقرکه دقبقا بالای سر درب ورودی خانه اش قرار داشته و پنجره ای رو به کوچه داشـته اسـت ضمن مطالعه به عبادت پرداخته و چون مشرف به درب ورود ی بوده است. از آن برای رفع نیازها و پرسش های نیازمندان، مراجعان و سائلین استفاده می نموده است . سید هاشم موسوی، برادر زاده ی آیت اله سید محمد باقر بزرگ می گوید: «پدرم مرحوم سید علی موسوی فرزند سید هاشم و برادر مرحوم سـید محمد باقر موسـو ی تعریف می کرد: شب ها که ایشان از مسجد بیرون می آمدند، مستمندان به دنبال ایشان راه می افتـادنـد و گاهی اتفاق می افتاد که می گفتند: علی اقا برو به خانه و چنانچه پولی در خانه بود بیاور و وقتی که به همســـر آقا عمویم می گفتند: یک قِران یا دوقّران در خانمه داریم .می گفتند برو بگیر و بیاور و ایشان می گفتند خداوند بزرگ است. و گاهی می شد که »کسی می آمد و و از آیت الله تقاضای چیزی می کزد و وقتی می گفتند آقا چیزی در خانه نداریم و ایشان کفش پایشان را در آورده و به فقرا می دادند. وی هم چنین می افزاید: «مادر بزرگم تعریف می کرد، شبی حکومت می خواست به دیدن آقا بیاید. و آقا چند پیه سوز روشن کرده بودند که آن ها را روی پله های پیچ خورده ی اطاق آقا گذاشـته بودند. همسـر ایشـان به این موضوع اعتراض می کند. و به ایشــان می گویند آقا شــما اطاق دارید و امکانات پذیرایی دارید. آقا می گویند: اگر حکومت میخواهد به دیدن من بیاید، باید به همین اطاق بیاید». ســید هاشــم موســوی هم چنین نقل می نماید: «مرحوم برای اداره ی امور خانه خود دو نفر را بکار گرفته بود. ملانبی الله که قاری قرآن و مال عبدالله که امورات خانه را انجام می داد. او موظف بود هر روز از شــیر نظمیه کوزه ها را آب و در پشــت درب اتاق ســـید محمد باقر قرار دهد. یک روز ملا عبدالله به دلیل گرفتاری برای لنگ نماندن امورات خانه ی مرحوم مجتهد، از ملانبی الله درخواسـت می کند که هم چون روزهای گذشته او به جایش دو ساعت به غروب مانده برود و کوزه ها را از شیر آب نظمیه پر نموده و پشـت درب اتاق مرحوم مجتهد قرار دهد. و لذا مرحوم موسـو ی مجتهد با شنیدن صدای قرار گرفتن کوزه در پشت درب هم چون همیشـه احوال ملاعبدالله را می پرسـد که در جواب ملا نبی الله می گوید من ملانبی الله هستم و امروز مال عبدالله برای کاری رفته و نیسـت . آیت اله موسـوی مجتهد از او تشکر می کند و به واسطه خدمتی که ملانبی الله برای وی انجام داده است او را به پیش خود فرا می خواند و از او می پرسـد سـارُق و یا دستمالی با خود داری؟ ملایوسف در جواب مرحوم مجتهد پاسخ می دهد آری دارم. مرحوم ســید باقر دســتمال ملانبی الله را پر از آرد کرده و به ملانبی الله باز می گرداند. ملا آرد را به خانه برده و اسـتفاده می کند. اما پس از مدتی مصرف متوجه می شود که هر مقدار آرد بر می دارد و مصرف می کند. مقدار آرد تغییری نمی کند و تا مدت ها این موضــوع را مخفی نگه می دارد. اما پس از شــش ماه روزی، همان گونه که مشــغول لگد کردن گل و بنایی بوده اسـت ناخود آگاه قصه ی آرد تمام ناشدنی را برای رفیقش باز گو میکند و چون پرده از راز این کرامت باز می دارد، هنگامی که شب به خانه برمی گردد،. همسرش او را برای خرید نان بر می گرداند. و به ملا نبی الله می گوید نان بگیر که دیگر آردی درکار نیست». وی هم چنین با بیان خاطره ی دیگزی از این عالم وارسته می افزاید: «شخصی، دبه ی روغنی می آورد و می گوید؛ آقا الین دبه ی روغن را برای شما آورده ام، ایشان نیز ملا غلام نبی یا ملا عبدالله می گویند؛ چند نفر از افراد مستمندی که مورد نظر تان هست خبر کنید و پی الله، پیاله بین آنان تقسیم کنید». هم چنین؛ می گویند روزی ایشان برای خرید گوشت به دُکّان قصابی می رود و قصاب گوشت بسیار خوبی برای ایشان در ترازو می گذارد. وی از قصاب می پرسد آیا بر ای همه همین جور گوشت می کشی؟ قصاب می گوید: خیر و من برای شما چنین کرده ام. وی می گوید نه برای من همان گوشتی را بده که به دیگران می دهی و لذا قصاب گوشت را عوض می کند و همان گوشتی را می دهد که برای سایرین ».آماده می کندسید هاشم موسوی به نقل از مرحوم حسین نجارزاده می افزاید: « مرحوم حسین نجارزاده از هیئتی های بنام شهرستان میگفت شـبی در هیئت ابوالفضـلی مراسم روضه خوانی بودم و کمی زودتر از مسجد بیرون آمدم و دیدم مرحوم سید محمد باقر موسوی مجتهد در تاریکی در حال جفت کردن کفش هاست. سید هاشم موسوی هم چنین از دیگر کرامات این شخصیت بزرگ می گوید:«روزی سارِقی با اینکه درب خانه ی آقا قفل می باشد، به خانه ی آقا زده و تعدادی از قالیچه های خانه ی ایشان را با خود می برد. و پس از آمدن مرحوم مجتهد به خانه با دزدیده شـدن قالیچه ها مواجه می شود و متوجه می شود شناسنامه ی سارِق، کف اتاق افتاده است. لذا روز بعد به سارِق پیام می دهند که به فلانی بگوئید که قالیچه های خانه ی ما را بیاورد». سـید هاشـم موسوی می افزاید: یکی از اقوام تعریف می کرد؛ «آیت الله سید محمد باقر موسوی مجتهد شبی در خواب دید که علی ابن ابی طالب از پنجره ی رو به کوچه -که ایشـان برای پاسـخ گویی به مراجعات مردم از آن اسـتفاده میکردند-. داخل اتاق شـدند و فرمودند شـما فردا خواه ی مُرد و فرداشـب م یمان ما خواهی بود. لذا ایشان می گفتند که جسد مرا پس از فوت از همان پنجره ای که علی ابن ابی طالب وارد شدند به بیرون حمل کنید». هم چنین«مرحوم حاج شیخ محمد رضا معلم می گفت: شخصی آقا را در خواب دید و پرسـید شـما در کجا هست ید، آقا در همان عالم خواب گفتند در سرزمین وادی السلام هستم و می گفت که شک ندارم که مرحوم سید محمد باقر موسوی در وادی السلام هستند» وی در پایان افزود: «می گویند روز وفات ایشـان ،عَلَم و دسـته ی سینه زنی بسیاری از روستا ها به تربت آمده بود. و کسی را به عظمت ایشان در تربت حیدریه تشییع جنازه نکرده بودند و از بزرگواری ایشان همین بس که همه ی قبور گورستان محله بالا از بین رفته اسـت و قبر ا یشان آباذ و تبدیل به مقبره شده است و بخش هایی از آجرهای قبر ایشان به دلیل حضورشان برای اخلاص و عرض ارادت مردم دچار سایش شده و تغییر شکل داده بود.« حاج سـید محمد، سـید علی و سـید مهدی موسـو ی به جز مرحوم سـید محمد باقر موسوی مجتهد، دیگر فرزندان سید هاشم موسوی (پدر بزرگ آقای سید هاشم موسوی فرزند مرحوم سید علی موسوی) می باشند . آیت اله سید محمد باقر موسوی مجتهد تنها صاحب یک فرزند بنام مجتبی بود که در جوانی فوت نموده و جوان مرگ می شود که در بی بی حسینیه مدفون است. گفتنی است مزار ایشان که به «مقبره » شهرت دارد، دو قبر وجود دارد. بر سنگ مزار این شخصیت «سید محمد باقر موسوی مجتهد« نوشته شده است، «هوالحی الذی الیموت المرقد الشریف عمده العلماء العلمین الفقها زبده االمجتهدین آقای سید محمد باقر مجتهد اعلی اله مقامه فی 6شوال1355 » که بر ابر است با چهارشنبه نهم دی ماه 1315 خورشیدی همچنین در کنار قبر ایشان قبر مرحوم حاج سید محمد موسوی پدر مرحوم دکتر کاظم موسوی قرار دارد که به تاریخ 4 جمادی الثانی 1357 برابر با جمعه 31 خرداد 3135 می باشد. و گفته می شود قبر مادر ایشان نیز در کنار قبر وی قرار دارد. که در اول مرداد 1362و در اوج ساخت و سازهای ساختمانی بر روی قبرستان محله بالا، و احتمال تخریب این بقعه، برخی از کسانی که کرامت های صاحب این مرقد را اطلاع داشتند از جمله مرحوم حاج محمد رضا رحمانی( 1376_ 1304)از معتمدین و بازاریان سرشناس که در بازار کفاشان تربت حیدریه مغازه داشته است- و با همکاری برخی بازاریان، پس از تنظیم نامه ای که به تایید بازاریان و جامعه ی روحانیت شهرستان می رسد و ارسال آن به اداره ی اوقاف تربت حیدریه با بیان این که«مرحوم آقای سبد محمد باقر موسوی مجتهد، مردی با تقوا در این شهرستان، روحانیت این شهر را به نحو احسنت اداره و در حیات آن مرحوم کشف و کراماتی از او دیده اند و پس از فوت اش در اول قبرستان محله بالا آن مرحوم دفن و از مزار او مردم بهره مند و شمع روشن می کردند و حاجت خود را می گرفتند »؛ مانع از تخریب این قبر شده و مقبره ای بر روی آن بنا نمودند. بقعه ی این مجتهد صاحب کرامت مرقد کوچکی است که در انتهای ظلع جنوب شرقی گورستان قدیم تربت حیدریه که جنب مزار بی بی حسینه قرار داشته است و در حال حاضر در ابتدای تقاطع خروجی سه گذرگاه خیابان رازی، خیابان جنت(مقابل جنت 11 و 13 ) و خیابان منتهی به سمت مزار قرار گرفته است. در این مزار که به «مقبره » شهرت دارد، بر سنگ مزار این شخصیت نوشته شده است، «هوالحی الذی الیموت المرقد الشریف عمده العلماء العلمین الفقها زبده االمجتهدین آقای سید محمد باقر مجتهد اعلی اله مقامه فی 16شوال1255 ». در اول مرداد 1362و در اوج ساخت و سازهای ساختمانی بر روی قبرستان محله بالا، و احتمال تخریب این بقعه، برخی از کسانی که کرامت های صاحب این مرقد را اطالع داشتند با ارسال نامه ای به اداره ی اوقاف تربت حیدریه با بیان این که «مرحوم آقای سبد محمد باقر موسوی مجتهد، مردی با تقوا در این شهرستان، روحانیت این شهر را به نحو احسنت اداره و در حیات آن مرحوم کشف و کراماتی از او دیده اند و پس از فوت اش در اول قبرستان محله بالا آن مرحوم دفن و از مزار او مردم بهره مند و شمع روشن می کردند و حاجت خود را می گرفتند»؛ خواهان پیش گیری از تخریب و فرسودگی بقعه شدند. و با اخذ مجوز 80 متر از شهرداری 30متر برای بنای مغبره و 50متر برای عرصه و امکانات اقدام به ساخت می نمایند. و لذا از گورستان محله بالا تنها این بقعه باقی مانده است. در سال 1380جمعی از کسبه و بازاریان دارالقرآنی را با عنوان «مرحوم سید محمد باقر موسوی مجتهد» و جلسه ی دعای توسل محبان المهدی(عج) را در این مکان راه اندازی کردند. و در حال حاضر در این بقعه، طی سال هر هفته یک یا دو شب و در ایام ماه مبارک هرشب مراسم دعا، زیارت، سخنرانی و دوره ی قرآن برپا می کنند
مشاهده زندگی‌نامه
محمد حسن سهیلی معروف به «میرزای سهیلی» چهره ماندگار
26
محمد حسن سهیلی معروف به «میرزای سهیلی»
محمد حسن سهیلی معروف به «میرزای سهیلی»؛ 1255شدر سال 1255 خورشیدی در تربت حیدریه در خانه ی غلام حسین که مردی پرهیزگار بود کودکی به دنیا آمد که نام او را محمد حسن گذاشتند که بعد ها به (میرزای سهیلی) مشهور گردید. محمد حسن زمان طفولیت و کودکی را تحت تربیت و تعالیم پدر و مادر گذراند و در مدت 1 ماه در همان 5_6 سالگی قران مجید را آموخت و بعد به فراگرفتن گلستان و بوستان سعدی و چند کتاب فارسی و همچنین به آموختن نصاب الصبیان و حفظ آن پرداخت و در کمتر از دو سال سواد فارسی را کامل کرد و مقداری از علم صرف و نحو را آموخت و به تحصیل علوم عربی پرداخت و بعد هم به علت ازدواج زود (هنگام در 15سالگی ) ترک تحصیل کرد و به کسب و کاسبی روی آورد. که خود چنین می گوید ضمن اشتغال به کسب و کار متوجه شدم که تحصیالت کوتاه در مدرسه مکفی نیست و در همان دکان عطاری شروع نمودم به تحصیل خلاصة الحساب شیخ بهایی و خلاصةالحساب و هیات که عبارت از همان هیات بطلمیوس باشد و مدتی هم به تحصیل طرز مکاتبات و مراسلات و قباله جات و اسناد و آموختن خط رقوم و غیره پرداخته تا وقتی که به واسطه همین مختصر از همگنان برتری یافته و در شهر به نویسندگی معروف گردیدممحمد حسـن سـهیلی را می توان عارفی کامل، شـاعری توانا، مبارزی سیاسی و یکی از سخنوران و دانشمندان قرن معاصر به حسـاب آورد. دانشـمند فقید مرحوم محمد حسن سهیلی در سال 1293 (ه_ق) در تربت حیدریه در خانه غلامحسین که فردی مؤمن و متدین و پرهیزگار بود متولد گردید. او به خاندان نبوت و اهل بیت عصـــمت و طهارت عشـــق میورزید. فردی متقی و مؤمن و پرهیزگار بود. وی علاقمند به ادبیات فارسـی و دارای ذوق و قریحه ای سرشار بوده و یکی از چهره های سیاسی، مذهبی، عرفانی و شـاعری توانا به حسـاب آمده اسـت. با عشـق و شـو ری که در جوانی در سـر داشت و خاموش شدنی هم نبود، سخت مشـغول به مطالعه ی کتب شعرا و مقالات عرفا و بیانات متصوفه گردید. با مجاهدت های شبانه روزی و با ریاضت های شرعی و تهجد و شـب زنده داری هایش به تدریج حالی پیدا کرده، به مقاماتی می رسـد که به مرور موفق به سـرودن اشـعاری می شود که متاسـفانه در طول مدت کوتاهی بیشـتر آنها از بین رفته و بیش از چند غزل و قصـیده از یشـان باقی نمانده اسـت. همچنین مثنوی ناقصی به نام بهرام و گل اندام از اوست که قبل از پیدایش مشروطیت شروع به سرودن آن می کند که در زمان مشروطیت و جریان کارهای سـیاسـی نظم آن به تعویق می افتد و بعد از چندی ابیات دیگری به آن می افزاید و کم کم به دسـت فراموشـی سپرده می شــود و مثنوی ناقص و نا تمام میماند. وی در طلوع مشــروطیت به ســمت منشــی در انجمن ولایتی جذب شــده و فعالیت های سـیاسـی خود را آغاز می کند که در اسـتبداد صغیر و به توو بستن بهارستان(مجلس شورای ملی) توسط محمد علی شاه فعالیت هایش به اوج خود رسـید.استاد سهیلی در تربت حیدریه ابتدا دکان سقط فروشی داشت و در طلوع مشروطیت وارد انجمن ولایتی میشود که از فعالیتهای کسبی باز می ماند و به فعالیت های سیاسی می پردازد. پس از انقالب مشروطیت و درگیری استاد با سیاست و تغییر رژیم،استاد سردمدار مشروطه خواهان و یک فرد آزادی خواه بود که بعد تشکیل حزب می دهد و در پرتو تشخیص و نیروی بیان و شـعر و آزادی خواهی، فردی مشـهور و سـر شـناس می شود که خدمات شایانی به فرهنگ و ادب تربت کرده است.محمد حسن سهیلی شاعر توانایی بود که به واسطه بی توجهی، نه غزلیات خود را جمع کرد و نه توفیق به اتمام مثنوی(بهرام و گل اندام ) را داشـت.شـاگرد ایشـان مرحوم گلشن آزادی شاعر و روزنامه نگار، ضمن اینکه می گوید (این بنده تربیت های نخستین شعری خود را مرهون استادی و لطف ایشانم) وقتی که علت جمع نکردن اشعار ایشان را جویا می شود، مرحوم سهیلی چنین می گوید:در جوانی می دیدم غزل سـاختن کاری ندارد و چون همیشه شعر ساختن و زود ساختن در اختیار است حاجت به جمع آوری ندارد ،بعد ها هم که قریحه از فعالیت افتاد و وسـواس پیری و مشـکلات زندگی مانع شـد . آنوقت آدم می بیند که شاعری سهل نیست. مرحوم سـهیلی در مقدمه دیوانش نوشته است:در 14 سالگی روزی گلستان سعدی را می خواندم این قطعه(غرض  نقشی است که از ما باز ماند)مرا برانگیخت که باید صـاحب نقشی بشوم و من نیز باید شعری بگویم و همان جا شعری ساختم که این دو بیت از آن غزل است پروانه وار از غم هجر تو سوختم / از شمع روی تو نبُدی قسمتم جز این زاهد برو فسانه مخوان و فسون مدم / کز ره نمی توان برد ابلیس ،مخلصین و چون در 15 سالگی تاهل اختیار کردم برای تامین معاش دکان عطاری باز کرده مشغول کسب شدم از مثنوی ناقص بهرام و گلندام که به سبک خسرو و شیرین نظامی است در پیش به آن اشاره شد ،استاد تا قبل از مشروطیت حدود هزار بیت آن را می سراید که این دو بیت : نمونه آن است شبی از هم شکنج زلف وا کن / تماشای دل صد مبتال کن برافکن از دل عشاق پرده / ببین آن ناوک مژگان چه کرده و در همان مثنوی در نامه دیگر بهرام به گلندام در غزلی آمده است صبا بگوی طبیب عاشقان را / مریض عشق را بخشد شفایی طبیب عشق اگر چه نیک داند / که درد عشق را نبود دواییسهیلی عاشقان را در دو عالم / زکوی دوست خوشتر نیست جاییاستاد سهیلی در خاطرات خود از مرحوم حاج شیخ یوسفعلی مجتهد تربتی که مسجد شیخ یوسفعلی خیابان طالقانی بنام ایشان مزین و بنای یادگاری هنوز باقی مانده است، به عنوان مربی و مشوق واقعی خود نام می برد و می گوید اولین قصیده خود را در محضر حاج شیخ یوسف علی در روز عید نوروز و در مجمع عمومی خواندم و چون 14_15 سال بیشتر نداشتم و به نظرم خواندن قصیده در محضر ایشان و حضور جمعی از بزرگان کاری فوق العاده بزرگ می نمود،به زحمتی خواندم که ساختن و سرودن آن قصیده به درجات سهل تر و آسان تر از خواندنش در حضور آقایان بود و طبق معمول آن دوره یک طاقه عبای نائینی به عنوان صله دریافت کردم که با این مطلع شروع می شدباز بسیط زمین گشت چو خرم بهشت / کرد عیان فرودین موکب اردیبهشتباغ بهاری وزید بر طرف باغ و کشت / رشته به گوهر کشید خاک به عنبر سرشت درگذشت مرحوم سهیلی در آن زمان ضایعه ی بزرگی بود که اثری عمیق در روحیه ی دوستان و آشنایانش بخصوص شعرا و خانواده اش به جا گذاشتاز مرحوم میرزای سهیلی چهار فرزند ذکور به جای ماند که یکی از فرزندان برومندش، مرحوم محمد اسماعیل سهیلی و صاحب امتیاز( روزنامه ستاره قطب)، مدیر و مسئول (چاپخانه سهیلی)  آن زمان بوده است. در سال 1330چشم استاد دچار ضعف شده و آب می آورد و در سه چهار سال پایان عمر استاد فاقد بینایی می گردد. این عالم عامل، عارف کامل، مبارز و دانشمند محترم، مرحوم محمد حسن سهیلی بعد از 89سال عمر پر برکت در 20آذر ماه سال 1341 (ه_ق) مطابق با دوازدهم رجب سال 1382 (ه_ش) دار فانی را وداع گفت.
مشاهده زندگی‌نامه
عبدالسلام شهابی تربتی چهره ماندگار
27
عبدالسلام شهابی تربتی
عبدالسلام شهابی تربتی؛ متوفی1331ش محمدابراهیم بن علی‌اکبر بن حسین بن خواجه‌محمد بن خواجه‌اسماعیل، که به نام عبدالسلام مشهور بود، در ۲۷ تیر ۱۲۶۰ هجری خورشیدی برابر با ۲۰ شعبان ۱۲۹۸ هجری قمری برابر با دوران سلطنت ناصرالدین شاه قاجار در خانواده‌ای که همه از عالمان دین بودند در تربت حیدریه به دنیا آمد. نسبش به شخصی موسوم به خواجه می‌رسد که گفته‌اند از نزدیکان قطب‌الدین حیدر بوده‌ است. طبق نظر اعتمادالسلطنه صاحب مرآة البُلدان جد بزرگ این شاعر یعنی خواجه در سال ۶۱۸ هجری قمری در تربت وفات کرد و در همان شهر مدفون شد. پدرش آخوند ملااکبر و پدربزرگش آخوند ملاحسین از علمای بنام تربت حیدریه بودند. پدرش ملااکبر در حاشیه‌ی قرآن میراثی خانواده نوشته است که هنگام تولد عبدالسلام، ستاره‌ی ذوالذنب در حول جدی طالع بود و لقب او را شهاب‌الدین گذاشتم. خانواده‌اش به واسطه‌ی مِلک و آبی که در تربت داشتند از رفاه برخوردار بودند و به خاطر علمی که پدر و پدربزرگش در سینه داشتند مورد احترام بودند. ملااکبر و پیش از او ملاحسین محل رجوع همشهریان بودند و خانه‌شان محل رفت و آمد مردم بود.  عبدالسلام از خردسالی به مکتب‌خانه رفت و تا پانزده سالگی علوم مرسوم زمان خود را در تربت حیدریه فراگرفت. در ابتدای سلطنت مظفرالدین‌شاه قاجار یعنی در سال ۱۲۷۵ هجری شمسی برای ادامه‌ی تحصیل به مشهد رفت و نزد استادان و عالمان مشهد که در این دوران در مشهد کلاس درس داشتند شاگردی کرد. در ابتدا در مدرسه‌ی سلیمان‌خان مشغول به تحصیل شد و بعد به کلاس‌های درس استادان راه یافت. او که علاقه‌ی فراوانی به یادگیری داشت در این مورد نوشته است: «کوشش می‌کردم درس فردا را پیش از آن‌که استاد اصغا نماید از مطالعه‌ی شب فهمیده باشم. در نهایت به عنایت الهی وضع به همین‌گونه شد. کم پیش می‌آمد که در درس چیزی افزون بر آن‌چه خود از مطالعه فهمیده بودم از استاد دریافت دارم، مگر این‌که به مناسبت چیزی از خارج می‌فرمود یا در ضمن تقریر به ذکر اصطلاحی برخورد می‌نمود.» این روش برای عبدالسلام این فایده را داشت که اهل تفکر بار آمد چون پیش از این‌که اندیشه‌ی معلم را بداند خود راجع به مسئله فکر می‌کرد. او معانی و بیان را نزد حاج ملا عبدالخالق معروف به فاضل پایین‌خیابانی خواند. بدیع را نزد میرزا عبدالرحمان مدرس شیرازی فراگرفت. منطق را در محضر آقاشیخ موسی مشهور به قلمدان‌ساز آموخت که درسش از هیئت و حساب و هندسه و جغرافی نیز خالی نبود. فقه و اصول نزد آقا سید ابراهیم کلاتی خواند. خواندن این دروس و درک محضر این استادان سه سال و نیم طول کشید اما شور فراوان یادگیری عبدالسلام بی‌حد بود. او که در درس موفق بود و زودتر از شاگردان دیگر دروس را فرامی‌گرفت دوست داشت تا درجه‌ی اجتهاد پیش برود.پدرش و پدربزرگش او را طوری بار آورده بودند که به علم و استعدادش مغرور نباشد و همواره از محافل سیاسی دوری بجوید. برای این‌که وضع خانواده‌ی شیخ عبدالسلام را از نظر تقوی و دیانت درک کنید خاطره‌ای از سال‌های جوانی ملااکبر نقل می‌کنم منتها برای جلوگیری از اطناب تنها به ذکر مضمون آن بسنده می‌کنم.ملااکبر می‌گوید وقتی از نجف به تربت برگشته بودم روزی در خانه بودم که خبر دادند جمعی از بزرگان شهر به درِ خانه آمده‌اند تا با هم به دیدار حاکم تربت برویم. می‌گوید قبای سفید و عبای سفید نمره یک کرمانی‌ام را در بر کرده و سرتاپا سفیدپوش شدم. رفتم که از پدرم ملاحسین اجازه بگیرم و خانه را ترک کنم. پدر دعای خیر کرد و خداحافظی کردم اما به حیاط که رسیدم گفت علی اکبر! بابا! دیگی که در حیاط است را سر راه به فلان دکان ببر. می‌گوید من چند ثانیه گیج شد و به این فکر کردم که این چه دستوری بود که پدرم صادر کرد اما خیلی زود به نفسم غالب آمدم و عبا را به کمر پیچیدم و آستین‌ها را تا آرنج بالا دادم و دست کردم داخل دیگ که دیگ سیاه را بردارم و بالای سر ببرم که پدرم پای برهنه به حیاط دوید و در حالی که اشک به چشمانش آمده بود دستم را گرفت. بعد به اتاقش رفت و سجده‌ی شکر طولانی‌ای بجا آورد و دعایم کرد. هر دو غرق گریه شدیم. او پیشانی‌ام را می‌بوسید و من دست‌هایش را. پدرم گفت می‌دانم که در ذهن گفتی با این همه افراد که به این خانه رفت و آمد دارند و یا این‌جا کار می‌کنند این چه فرمانی بود که پدرم داد. راستش می‌خواستم بدانم زحمتی که در تربیت تو کشیده‌ام از سر اخلاص و برای رضا خدا بوده یا نه. و خدا را شکر تو از این آزمون مرا سربلند بیرون آوردی.بعد از این‌که تحصیل عبدالسلام در مشهد به پایان رسید نزد پدرش ملااکبر آمد و اجازه گرفت که راهی نجف اشرف شود. پدر از این تصمیم فرزند خوشحال شد. او که خود عزم سفر حج داشت با اهل و عیال در کنار پسر از خراسان راهی نجف شد. ابتدا خانواده را در نجف اشرف اسکان داد و بعد همراه پسر از راه بغداد و شام با کاروانی راهی مدینه و مکه شدند. در راه بازگشت از سفر حج از جده با کشتی به بصره آمدند. وقتی می‌خواستند از بصره به کربلا بروند پدر و پسر هر دو بیمار شدند. حال فرزند خراب‌تر از پدر بود. به کربلا که رسیدند بعد از بیماری‌ای سخت پدر از دنیا رفت و فرزند شفا یافت. ملاحسین را در عراق دفن کردند اما خانواده باید به خراسان برمی‌گشتند. آخوند خراسانی مرجع تقلید مشهور شیعیان که با ملااکبر دوستی قدیم داشت به عبدالسلام که حالا جوانی فاضل و دنیادیده بود کمک کرد تا به خراسان برگردد.  شیخ عبدالسلام در سال ۱۲۷۹ هجری شمسی در نوزده سالگی به تربت حیدریه برگشت و چنان که معمول علمای آن زمان بود به امامت مسجد و قضاوت مشغول شد. بعد از مدتی تاهل اختیار کرد و با زن و فرزندان یک عمر با خوش‌نامی در تربت حیدریه زیست. او که به گفته‌ی گلشن آزادی مردی شریف و آرام بود در عمر بابرکتش در تربت حیدریه سال‌های سال محل رجوع مردم بود و سعی می‌کرد به عنوان عالمی صاحب‌نفوذ در آن شهر کوچک منشاء خیر باشد.شیخ عبدالسلام شهابی تربتی در انقلاب مشروطه از منتقدان مشروطه بود و شرع نبی را برای هدایت بشر کافی می‌دانست. او مثل شیخ فضل‌الله نوری از مشروطه‌ی مشروعه طرفداری می‌کرد. از یادداشت‌هایش برمی‌آید که روش سلطنت شاهان قاجار را به تجددطلبی ترجیح می‌داده است و به شعارهایی که مشروطه‌خواهان سر می‌داده‌اند بی‌اعتنا بود. او از کسانی بود که با غرب و تجددطلبی مخالفت می‌کرد و هدف از خلق انسان را تعالی روح او می‌دانست.به دلیل این‌که شیخ‌ شهاب در شهر احترامی داشته است و از بزرگان شهر محسوب می‌شده یک بار در همان زمان که تنور مشروطه‌خواهی گرم بوده به انجمن ولایتی مشروطه‌خواهان تربت دعوت می‌شود. او مجلس را طوری وصف می‌کند که معلوم است از حضور در آن مجلس اکراه داشته است. در این مجلس غیر از عالمان و روشنفکران و تجار و کسبه، عده‌ای از خان‌های ولایات هم حضور داشته‌اند که مسلح در مجالس شرکت کرده و خادمان‌شان بساط منقل تریاک و چراغ شیره را برای ایشان علم کرده بودند. در شعرهای او هم مخالفت با مشروطه و بعد از آن مخالفت با رضاخان که به دنبال جمهوری، کشف حجاب و اداره‌ی کشور به شیوه‌ی ملل اروپایی بود عیان است. در سال‌های میانی که چشم‌هایش بر اثر مطالعه ضعیف شده بود عزلت اختیار کرد و بیشتر به کار کشاورزی اشتغال داشت. شهابی شش فرزند داشت، سه پسر و سه دختر. یکی از دخترها در خردسالی از دنیا می‌رود. میوه‌های زندگی‌اش فرزندانی صالح چون محمود و علی اکبر بودند که از برترین استادان دانشگاه تهران در زمان خود شدند. پسر میانی حاج احمد سلامی که در زادگاه ماند اهل بازرگانی و کشاورزی بود و در اداره‌ی دارایی مشغول به خدمت شد. شیخ عبدالسلام بعد از هفتاد چهار سال زندگی در هشتم اسفندماه ۱۳۳۱ در تربت حیدریه از دنیا رفت. پیکر وی را در آرامگاه قطب الدین حیدر به خاک سپردند.  عبدالسلام در میان‌سالی شاعر شد. خود می‌گوید «شبی در سال ۱۳۰۰ در جمع دوستان اهل ذوق در کاشمر بودیم. دوستان شاعر طبع‌آزمایی می‌کردند و بنا شد با چهار کلمه‌ی گل، چراغ، سنگ و آهک رباعی بسازیم. من که تا آن زمان شعر نگفته بودم این رباعی را گفتم: «ای از تو گلستان ملاحت شاداب/ مشکن تو چراغ دلم از سنگ عتاب/ سنگ دل تو شگفت دارم که چرا/ نشکفت ز گریه‌ام چو آهک که ز آب؟» و این اولین شعر من بود.»شهابی در شعر ابتدا به تاسی از مولانا جلال‌الدین بلخی تخلص «خاموش» را برگزید اما بعد به مناسبت این‌که او را شیخ شهاب‌الدین می‌نامیدند در شعر «شهاب» تخلص کرد. شهابی به اعتقاد گلشن آزادی طبع شعری متوسط داشت و با تجدد ادبی سازگاری نداشت. در شعر به حافظ و صائب تبریزی ارادت داشت و اشعار این دو شاعر را می‌پسندید.شهابی تربتی که گرایشات مذهبی داشت از شعر به عنوانی ابزاری برای بیان اندیشه‌های خود استفاده می‌کرد. او چند دعای عربی را به رشته‌ی نظم کشید و در رثای بزرگان دین شعرهای فراوان گفت. در زمانی که گلشن آزادی کتاب تذکره‌ی شاعران خراسان را جمع‌آوری می‌کرد گویا به آثار شیخ شهاب دسترسی نداشت و به اجمال به دفاتر شعر او و مثنوی‌هایی که سروده است اشاره می‌کند. آثار او به طور کامل چنین است: مثنوی «راز عشاق» ترجمه و شرح دعای کمیل است با وزن خسرو و شیرین نظامی و با این بیت شروع می‌شود: «به نام ذات بی‌همتا و انباز/ تو لب نگشوده او داننده‌ی راز». «کلید نیایش» شرح و ترجمه‌ی دعای افتتاح است که در قالب رباعی‌های به هم‌پیوسته سروده شده و در مجموع ۶۴ رباعی را شامل می‌شود، «خیام و گمنام» مجموعه‌ی ۱۱۵ رباعی منسوب به خیام است با رباعی‌هایی از شیخ شهاب‌الدین که در جواب آن رباعی‌ها سروده است و قریب هزار و پانصد بیت می‌شود. همچنین مثنوی‌ دیگری به نام «گنج نهفته» یا «راز نگفته» دارد که در مرثیه‌ی سیدالشهدا و به وزن مثنوی مولانا سروده شده است و با این بیت آغاز می‌گردد: «بزم‌آرای قضا در کربلا/ چون صلا زد عاشقان را بر بلا»در زمان زندگی شیخ عبدالسلام هیچ کدام از شعرهایش به صورت دفتر شعر و دیوان منتشر نشد. گاه سینه به سینه و کاغذ به کاغذ شعرش به شهرهای دیگر می‌رفت. چنان‌که یوسف اعتصام الملک پدر پروین اعتصامی که از منتقدان ادبی بنام روزگار خود بود شعرش را می‌ستود. یوسف اعتصام‌الملک که در زمان تحصیل علی اکبر شهابی در دارالفنون، ریاست کتابخانه‌ی مجلس شورای ملی را بر عهده داشت متوجه شد جوانی که به کتابخانه‌ی مجلس رفت و آمد دارد از تربت حیدریه خراسان است و نام خانوادگی‌اش شهابی است. وقتی از نسبت او با شیخ عبدالسلام شهابی می‌پرسد اظهار می‌دارد که شعر شهابی را شنیده و خوانده است و اظهار تعجب می‌کند از این که شاعری چنین پرمایه گمنامی و انزوا پیشه کرده است و در شهری کوچک چون تربت حیدریه زندگی می‌کند و با محافل شعری روز ارتباط ندارد و آثارش را منتشر نکرده است.شیخ عبدالسلام شاعری بسیار فروتن و جز از طریق مکاتبه با شاعران عصر خود مترتبط نبود. در سال ۱۳۱۷ هجری شمسی در مسیر رفتن به زیارت حضرت معصومه در شهر قم چند روزی در تهران اقامت داشت. روزی جمعی از علما به دیدار ایشان آمدند و ملک‌الشعرا بهار و چند تن دیگر از ادبا هم وارد شدند. بعد از گذشت زمانی ادبای مجلس اصرار کردند که شیخ شهابی شعر بخواند. ایشان که شعرهای خود را لایق محضر ملک‌الشعرا نمی‌دیدند امتناع کردند و با اصرار بالاخره یکی دو غزل خواندند. ملک در تحسین شعر سخنانی به زبان آورد و شیخ شهابی گفت: «ز آب خرد ماهی خرد خیزد».در زمان حیات شهابی تربتی، شعرهای او را در مراسم سوگ اباعبدالله می‌خواندند و مرثیه‌هایی که برای امام حسین ع سروده بود در زمان خود شهرتی داشت. بعدها فرزند ارشد وی استاد محمود شهابی دو کتاب او را با نام‌های راز عشاق و گنج نهفته از پدر را در تهران چاپ کرد. همچنین استاد علی اکبر شهابی که در سال‌هایی از عمر پربرکت خود سمتی در آستان قدس رضوی داشت و فرصت و فراغتی بیشتر در اختیارش بود دفترها و یادداشت‌های دست‌نویس پدر را پیش رو گذاشت و شروع به جمع‌آوری دیوان وی کرد. همچنین در یک دستنویس شرح حالی از شیخ عبدالسلام شهاب‌الدین به قلم خود شاعر به دست آمد که در آن ضمن شرح مختصری از زندگی، اشاراتی هم به اوضاع و احوال سیاسی زمانه‌ی شاعر شده است. مجموعه‌ی زندگی‌نامه و اشعار شیخ شهاب‌الدین تربتی در کتابی به نام «اندیشه‌ی شهاب» به قلم علی اکبر شهابی تربتی چاپ شد.  شهابی تربتی کتابی به نام «چهار گفتار» یا «آدمیت» ‌دارد که راجع به ادیان مختلف نوشته شده است. رساله‌ی دیگری به قلم شیخ شهاب‌الدین موجود است که در موضوع خراب کردن قبول ائمه به دست وهابی‌ها نوشته شده است و در زمان خود در روزنامه‌ی حبل‌المتین در کلکته و برخی جراید خراسان چاپ شده است.استاد علی اکبر شهابی در کتاب اندیشه‌ی شهاب گفته است «پدرم در سرودن اهل تفنن و وقت‌گذرانی نبود و بسیار حذر می‌کرد از این که به عنوان شاعر شناخته شود. مسائل و موضوعاتی از قبیل تفکر، تدبر، خودشناسی، مسائل دینی، مسائل فردی و اجتماعی بشر، نکوهش غربزدگی، مخالفت با مشروطه‌ی غیرمشروعه، انتقاد به وضع سیاسی روزگار خود و امثال این‌ها موضوعات اصلی شعر شهاب را تشکیل می‌دهد.» در شعرهای اجتماعی و سیاسی اشعار شهابی تربتی بی‌پرده و صریح است.شهابی تربتی کتابی به نام «چهار گفتار» یا «آدمیت» ‌دارد که راجع به ادیان مختلف نوشته شده است. رساله‌ی دیگری به قلم شیخ شهاب‌الدین موجود است که در موضوع خراب کردن قبول ائمه به دست وهابی‌ها نوشته شده است و در زمان خود در روزنامه‌ی حبل‌المتین در کلکته و برخی جراید خراسان چاپ شده است.استاد علی اکبر شهابی در کتاب اندیشه‌ی شهاب گفته است «پدرم در سرودن اهل تفنن و وقت‌گذرانی نبود و بسیار حذر می‌کرد از این که به عنوان شاعر شناخته شود. مسائل و موضوعاتی از قبیل تفکر، تدبر، خودشناسی، مسائل دینی، مسائل فردی و اجتماعی بشر، نکوهش غربزدگی، مخالفت با مشروطه‌ی غیرمشروعه، انتقاد به وضع سیاسی روزگار خود و امثال این‌ها موضوعات اصلی شعر شهاب را تشکیل می‌دهد.» در شعرهای اجتماعی و سیاسی اشعار شهابی تربتی بی‌پرده و صریح است.  
مشاهده زندگی‌نامه
کربلایی مراد جراح چهره ماندگار
28
کربلایی مراد جراح
کربلایی مراد جراح؛ 1256_1327شکربلایی مراد یکی دیگر از نمونه انسان های نادر در تاریخ مشاهیر تربت حیدریه است. کربلایی مراد جراح فرزند نور محمد اوایل قرن سیزدهم حدود 1256 خورشیدی در تربت حیدریه با به عرصه ی وجود نهاد(تهرانچی، محمد مهدی، 1338 ؛ص 292). بزرگ خاندان جراح مرحوم نورالدین شکسته بند، پدر مراد مظفر و نور محمد بوده است (تهرانچی، 1338؛ ص 273).« کربلایی مراد» افتخار و پیشینه ای دیگری از تلاش، همت و مردانگی همراه با خدمت صادقانه برای مردم از یک سو و زندگی همراه با سادگی و قناعت از سوی دیگر برای این مردم است، کربالیی مراد مردی از تبار ایثارگران است. کســانی که در تربت عمری را پشــت ســر گذاشــته اند، « کربلایی مراد» را به خوبی می شــناســند. کار او مداوای زخم ها و جراحت های پوسـتی و جراحی های مختلف بود. مردی آزموده و بی اعتنا به ثروت اندوزی و دنیا پرسـتی. لباسی ساده می پوشید که عبارت بود از پیراهنی بلند که دکمه اش روی شـانه اش قرار داشـت و شـلواری نیلی و گشاد در بر می کرد که قسمتی از ساق های لاغر او را نمایان می کرد. با گیوه های سنگین و تخت لته ای (تهرانچی، ص292). چهره ی آفتاب سوخته و روستایی او با ریش حنایی و ساده اش با هر بیماری روبرو می شد به او آرامش می داد. خیلی آرام و خونســرد راه می رفت. موقع مداوا و بخیه زدن جراحت و زخم بندی های درد ناک آن زمان که بدون بی حســی انجام می شــد طوری با مریض سخن می گفت و به او اطمینان خاطر می داد که مریض درد کمتری احساس می کرد(تهرانچی، ص292). آن زنده یاد از کســی برای مداوا پولی مطالبه نمی کرد و کســانی که دارای امکانات مالی بودند هر چه می دادند، به مقدار آن توجه نداشـت. درمانگاه او عبارت بود از خان ه ای بزرگ و روسـتایی که اختصاص به همین کار داشت، دارای چند اتاق محقر بود کـه در آن هـا از بیماران عیادت می کرد. مریض های او علاوه بر شـــهری ها، اغلب از روســـتاهای دور و نزدیک می آمدند و در محوطـه ی درمانگاه به اســـتراحت می پرداختند. دو لنگه در این خانه همیشـــه باز بود و مانند اماکن عمومی در آنجا رفت و آمد جریان داشتخانه ی « کربلایی مراد» نزدیک درمانگاه بود، صـبح اول وقت هنگامی که وارد درمانگاه می شد جمعی از زنان و مردان بیمار گرد او را می گرفتند و او با مهربانی حال یک یک آن ها را می پرسـید و از بیماری آن ها جویا می شـد. سپس به نوبت به مداوای آن ها می پرداخت. در اتاقی که مریض ها را می دید چند صـندلی و یک نیمکت قرار داشت و اطراف اتاق دارای طاقچه هایی بود که در آن ها ادوات جراحی، شیشه ها و قوطی های مختلف دارو را قرار داده بودهرگاه بچه ها و نوجوانان بر اثر بی توجهی و شیطنت، دچار آسیب می شدند، او هنگام زخم بندی با گفته های دل نشین خود، کودکان را از خطرات بازی ها ی ناجور بر حذر می داشت و نصیحت شان می کردعبدالرزاق جراح فرزند کوچک مرحوم کربلایی مراد به نقل از شادروان حاج علی اکبر یعقوبی رزگی( 1369-1284ش) ، فرزند نوروز علی و پدر شهید بزرگوارمحمد حسن یعقوبی( 1365-1319 ش)، از همسفران کربلای مرحوم کربلایی مراد جراح در خصوص نخستین طبابت ایشان نقل نموده و می گوید: من با مرحوم کربلایی مراد جراح – که البته این اولین تشرف وی به کربلا و هنوز کربلایی نشده بود. - و جمعی دیگر از اهالی تربت، به وسیله ی الاغ و قاطر عازم زیارت عتبات و عالیات شدیم و برای عزیمت به کربلا، طبق روال همیشگی در این سفرها و برای محرمیت افراد با عناث همسفر در کاروان صیغه ی محرمیبت جاری می کردند. لذا در این سفر نیز بین مرحوم کربلایی مراد و بانویی از اهالی روستای ملکی -در حومه ی تربت- صیغه ی محرمیت جاری نمودند. و کاروان به قصد تشرف به سمت عراق از طریق کاروانسراهای مسیر از تربت به راه افتادیم. طی چندین روز سفر و خروج از مرز ایران، آن طرف مرز از ترس کمین راهزنان در برخی مناطق امن اطراق می کردیم. در یکی از این اطراق ها آن بانویی که در محرمیت کربلایی مراد بود به بیماری بسیار سخت و غیر غابل علاجی دچار شد، به گونه ای که سراسر وجودش عرق سرد و علادم مرگ در و.جودش مشاهده می شد. لذا ما پس از اطراق الزم و سپرس شدن زمان استراحت و برای عقب نماندن از برنامه، مجبور شدیم زودتر حرکت کنیم و کربلایی مراد را ترک کنیم لدا او مجبور بود برای تیمار و یا دفن آن بانو مدتی دیرتر و پس از ما به کاروان بپیونددلـذا کربلایی مراد بالاجبار در محل اطراق باقی می ماند و در عین ناامیدی از زنده ماندن بیمارهمســـفرش در پی راه چاره ای برای درمان بیمار حیران می ماند؛ که ناگهان گودیا صـدایی به او الهام می کند که دو سـنگ آتش زنه را برای آتش افروختن بردارد و با هیزمی که در آن محل فرار داشــته آتشــی بیافروزد. او بی درنگ در پی این الهام این عمل را انجام داده و ناخود آگاه با همین رهنمود میخ طویله ای را که در اختیار داشته، پهنای انتهای میخ را در آتش سرخ نموده و همگون مهری بر وسط پیشانی بیمار قرار میـدهـد و در مدت زمان بســـیار اندکی در می یابد که در وجود بیمار گرمی ایجاد شـــده و وی با عرق گرمی زندگی به جان او برگشت می نماید.کربلایی مراد پس این حادثه ی حیرت انگیز که او به عنوان واسطه ای شفای بیمار در حال مرگ و زائری که آرزوی زیارت بارگاه حسین ابن علی علیه السالم داشت، برایش اتفاق افتاد، با خویش عهد می کند که سراسر عمر خویش را، بی وقفه و بدون توقع اخذ اجر و مزدی صرف طبابت بیماران هم وطن و هم شهری اش کند.به جز موارد خاص، عقربک، سالک، و سودای نر و ماده بیماری هایی بود که کربلایی مراد اغلب مداوا می کرد و پس از پایان مداوا ی بیماران که بیشتر از روستاهای دور دست بودند، مرکب بیماران مسافر را در استبلی که مابیت خانه و مسجد بود. نگهداری و در مدت مداوا، بستری و تا بهبودی کامل با وعده های شام و ناهار و صبحانه از بیماران مسافران پذیری می نمود . این طبیب در پایان بهبودی و ترخیص مریض هایش، پیش از عزیمت بیماران بهبود یافته همیشه وضعیت مالی آنان را جویا می شد تا چنانچه فردی برای برگشت بضاعت کافی را ندارد مبلغی نیز به مریض هایش پرداخت نماید؛ تا در راه برگشت دچار مشکل نشوند و نه تنها وجهی بابت مداوا و پرستاری و بستری از مراجعین دریافت نمی نمود بلکه این گونه هزینه و مخارج برخی از آنان را تقبل می کردروبروی خانه ی « کربلایی مراد » مسجدی بود بنام خودش که آن را سال ها قبل بنا کرده بود. این نشان از تمکن مالی او داشت که ثروتش را صرف کارهای خیر می کرد نام این مسجد اوایل به همان شیوه ی محلی «مسجد کربلایی مراد» نامیده می شد، که البته هنوز هم پا برجاست و به نام مسجد جراح شهرت دارد (همان، ص294). مسجد پیشین که خشتی و گلی و به شیوه ی گنبدی و توسط کربلایی مراد بنا شده بود، پس از فوت وی توسط فرزند صالح اش در 1329خورشیدی مرمت شد. تا اینکه در سال 1349  خورشیدی این مسجد کوچک به طور کلی تخریب شد و پس از خریداری زمین های جنب مسجد از شیخ فضل الله بنا(صادقی) و فردی بنام سید عباس قصاب در محل فعلی بنا گردید.از کربلایی مراد خاطرات زیادی نقل شـده است از جمله جراحی صورت مجروحی از اهالی آبادی های نزدیک تربت حیدریه که در سـرما و بوران و برف دچار حمله ی حیوانی وحشـی و درنده می شود که تمام گوشت و پوست صورتش دریده و مجروح شـده و توسط «کربلایی مراد جراح»  مداوا می شود و یا مداوای عبدالحسین تیمورتاش اولین وزیر دربار رضا شاه پهلوی (در نقل دیگری این اتفاق را به فرزندش منوچهر تیمورتاش نسـبت داده اند.) که در مسـیر عبورش از تربت حیدریه دچار عارضـه ای غیر قابل تحمل می شـود به گونه ای که قادر به ادامه ی سـفر و ماموریت خود نمی باشد؛ و برای مداوا و برطرف نمودن عارضه اش «کربلایی مراد جراح »را به وی معرفی می کنند. گویا پس از این ماجرا و آشـنایی عبدالحسـین تیمور تاش با کربلایی مراد و سال 73 ها پس از آن و پس از جریان تبعید عصمت السطنه، خواهر و فرزندان عبدالحسـین تیمورتاش (ایران، منوچهر، مهرپور و هوشنگ) به منطقه ی جنگل تربت حیدریه و کاشـمر که پس از قتل تیمورتاش، انجام شد. سبب رفت و آمد فرزندان تیمور تاش با خانواده ی کل مراد گردیدآقای عبدالرزاق جراح فرزند کوچک این طبیب مردمی و خیرخواه در این خصوص می گوید:« در زمانی که فرزندان تیمورتاش در دوره ی محمد رضا به قریه ی جنگل در منطقه ی رشتخوار تربت حیدریه تبعید می شوند. به واسطه ی سابقه آشنایی تیمورتاش با مرحوم پدرم؛ منوچهر و هوشنگ تیمورتاش مرحوم حاج محمد تقی جراح اخوی بزرگتر مرا به عنوان صاحب کار و ریاست 77 امالک شخصی شان در منطقه ی جنگل به کار می گمارد و این سبب رفت آمد خانوادگی بین ایشان و خانواده ی ما می شود» . فرزند کوچک کربلایی مراد همچنین از دوران کودکی خود و از پدرش چنین نقل می کند: « یک روز مثل همیشه نزد پدرم کربلایی مراد رفتم تا از وی پولی برای بازی ام دریافت کنم. مردی از سمت خواف و رشتخوار به مطب پدرم آمده بود تا، پدرم گلوله ای را از پایش در بیاورد، مرد با همان حال و تفنگی در دست و نوار خشابی پییچیده بر کمر و شانه اش و پایی پرخون با دیدن من با لحجه ی خاصی به من رو کرد و گفت: لالو چّه می خواهی اینجا؟ ...تو را بّکشم؟ آن مرد از راهزنان و به حسین خان دزد مشهور بود. کربلایی مراد به وی گفت: این پسر من است بگذار تا گلوله را از پایت خارج کنم. آن مرد پس از یک هفته دوباره به مطب پدرم آمد و با خود یک قوچ بزرگ و پنج قرص تفتان گردویی به عنوان پیش کش برای پدرم آوردکربلایی مراد دارای فرزندانی صالح بود. یکی از فرزندان آن مرحوم «حاج عباس جراح»( 1374-1295ش) با پدر همکاری داشت. او با شیوه ای بهتر منطبق با پزشکی نوین به بیماران رسیدگی می کرد. حاج عباس علاوه بر این هنر که از پدر به ارث برده بود، قاری قرآن کریم بود و در ماه های رمضان دوره ی قرائت قرآن برگزار می کرد و همیشه در کارهای خیر پیش قدم بودمرحوم حاج عباسعلی جراح که در کنار پدر طبابت را از وی آموخته بود، به دلیل مهارت ویژه و تجربه ای که داشت مدتی در چند بیمارستان مشهد در کنار برخی پزشکان دانشگاهی به طبابت پرداخت و با اینکه طبیبی تجربی بود، از بیشتر پزشکان آن زمان گواهی طبابت دریافت نموده بود . کربلایی مراد پس از فوت در سال 1327خورشیدی در گورستان محله بالا دفن گردید و به گفته ی فرزندانش قبر وی در حال حاضر زیر دبیرستان زینب فعلی واقع شده است. همچنین در سال هایی که احتمال تخریب و ساختمان سازی گورستان افزایش یافت فرزندان وی سنگ قبر او را نزد خود در مسجد مرحوم جراح نگاه داشتند و چندین سال پیش این سنگ قبر توسط فرزندش مرحوم محمد تقی جراح به گورستان شیرین یا بهشت عسکری انتقال و در کنار قبر همسر و فرزندانش نصب شدمرحوم حـاج عبـاســـعلی جراح هم چون پـدر برای معالجه ی بیماران کمتر وجهی دریافت می کرد و او نیز برخی بیماران را رایگـان مـداوا می کرد و آنـانی را که از راههای دور به مطب اش می آمدند. یا در مطب و یا در خانه ی خود جای می داد. محمد حسین جراح فرزند چهارم مرحوم عباسعلی جراح می گوید: «در یک دوره ای پس از استقرار ارتش دوم تعدادی از افسران پزشک ارتش مانند.سرهنگ جهانگیری، سرهنگ فنونی و سرهنگ پشمین آذر، تابلویی بر سردرب مطب پدر نصب کرده و به طور مشترک از مطب مرحوم پدر اســتفاده می کردند. او بیشــتر در درمان ســوختگی ها، دُمَل و جراح ات، زخم ها و برخی بیماری ها از جمله خارج کردن زالو از حلق بیماران و پزشگان ارتش نیز در نسخه نویسی و درمان به وسیله ی دوا و دارو بیماران را مداوا می نمودند. روزی بیماری که به دلیل رشــد زالو در گلویش در حال خفگی بود به مرحوم عباســعلی جراح مراجعه می نماید که او با مهارت کامل و در مدت زمان بســیار اندکی بلافاصــله زالوی بزرگی را از حلقوم بیمار بیرون می کشــد. دکتر پشــمین آذر یکی از همان پزشـکان ارتشی ضمن تحسین این مهارت او می گوید این کار ریسک زیادی دارد و این گونه بیماران را به عهده ی ما بگذارید تا ما به مشـهد اعزام و از طریق فن آوری که دربیمارستان های مشهد وجود دارد درمان کنیم.» محمد حسین جراح هم چنین نقل می کنـد کـه : « روزی بیمـاری به مرحوم جراح مراجعه می نماید و اظهار می دارد که دانه ای در زیر چانه و نزدیک گلویش او را آزار می دهد و به چندین پزشـک مراجعه کرده که بارها این دانه را بریده و جراحی کرده اند. اما همواره دوباره ایجاد می شود. مرحوم عباسـعلی جراح با مشـاهده و معاینه ی بیمار به او توصـیه می کند که باید دندانی از دندان هایش را که دچار مشـکل شـده است بکشد . بیمار پس از این عمل دیگر اثری از آن دانه ندید.»محمد حسـین جراح فرز ند مرحوم عباسـعلی جراج می گوید: «مرحوم پدرم خدمت گذار محرومین بود به گونه ای که از شهر می آمدند. آن زمان وسـیله ی نقلیه خیلی کم بود. و لذا برخی با درشکه می و روسـتاهای دور و نزدیک برای معالجه به محکمه آمدند و می گفتند: مســجد جراح و یا محکمه ی جراح. به همین ســبب شــهرداری برای راحتی مردم و مراجعان، یک تابلو به نام خیابان جراح نصـب نمود. پدرم برای رفاه حال کم بضـاعت ها تلاش می کرد. قبل از شـروع زمستان آماری از این گونه افراد کم درآمد به فرمانداری ارساتل می کرد که فرمانداری بر اساس همان آمار ذغال در اختیار آنان قرار می داد. و گاهی به درب خانه های ایشان می رفت و سرکشی می نمودبازسازی و توسعه ی مسجد مرحوم جراحمسجد محله ی ما، مسجد کوچک، حیاط کوچک با چند پنجره رو به خیابان، سقف گنبدی، زیلو هایی مفروش و جای های خالی حصیر پهن شده بود. دوره های قرآن شب های ماه مبارک رمضان، قاری آن دوره ها، مرحوم پدرم حاج عباسعلی جراح، آقای شیبانی هم، امام جماعت بود و مرحوم حاج اقای بحر.مرحوم پدرم به فکر باز سازی مسجد افتاد. مشکلات زیاد بود. هیچ کس تصورش را نمی کرد که رضایت صاحبان خانه ی متصل به مسجد و زمین پشت مسجد جلب و به منظور توسعه ی مسجد تخریب شود. مرحوم حاج عباسعلی جراح زمینی را که روبروی محکمه بود برای خانمی که زمین اش را وقف مسجد کرده بود ساخت و آنرا به وی واگذار کردبرای بازسازی و توسعه ی مسجد من و مرحوم پدرم و مرحوم محمد امین جراح در شرایط سخت رفت و آمد و جادهها و کمبود وسابط نقلیه ی آن زمان به مشهد رفتیم تا مصالح بنای مسجد را فراهم کنیم. در هوای گرم تابستان تمام الوار فروشی های مشهد را سر زدیم تا الوار مناسب برای سقف مسجد فراهم شد. بالاخره راننده ای حمل الوار را با مسئولیت خودش قبول کرد، تا الوارهای 12 متری را از آن جاده های قدیمی و خطرناک به سلامت عبور دهد و جلوی مسجد تخلیه کند. مرحوم حاج عباسعلی جراح برای شیروانی کردن سقف مسجد خیلی تلاش کرد و می گفت شما حریف برف روبی پشت بام مسجد نمی شوید. راست می گفت؛ چون برف و باران، در آن سال و ماه ها زیاد می بارید. و به خواست خدا بنای مسجد تکمیل شدشب گشایش مسجد از آقای صدرالدین ربانی برای سخنرانی دهوت شد و ایشان هم پذیرفت. آن شب جمعیت زیادی در مراسم گشایش مسجد جمع شده بودند. به گونه ای که عده ای در بیرون مسجد، از سخنرانی مرحوم صدرالدین ربانی بهره می بردند. نوه ی مرحوم «کربلایی مراد» شادروان « حاج محمد امین جراح» ( 1368-1321ش) که وجودش مانند پدر و پدربزرگ، مایه ی افتخار و سرافرازی بود. انسانی بود خوش مشرب و مردم دار، مردی که خدمات شایسته اش در زمینه ی آموزشی و تربیتی فراموش نشدنی است. زنده یاد محمد امین جراح با بنیاد نهادن سنگ بنا و به ثمر رساندن آموزشکده ی فنی و حرفه ای سما.، ایجاد دبیرستان دخترانه ی رسالت، تجهیز آزمایشگاه مرکزی شهرستان در کانون تجمع مدارس و دبیرستانهای شهرستان و توسعه ی آزمایشگاه سیار و دسترسی دانش آموزان مدارس روستایی به این امکانات. گامی موثر در توسعه ی آموزشی شهرستان داشت. مرحوم جراح که از آغاز خدمت خود در دهه ی چهل در آموزش و پروش به عنوان مربی تربیت بدنی استخدام شده بود در دهه ی شصت به پیشنهاد و مدیریت شادروان مجتبی شریفی تربتی و با همکاری فریدون  و غلامعلی امینیان مرحوم غلامعلی مهدی زاده و جمعی از فرهنگیانحسن سهیلی، محمد تقی فرزاد، حسین قویدل، اکبر معصومی، غلامرضا نظری، محمد نیک خلق، و محمد ابراهیم یکتای گود باستانی و ورزش زورخانه ای فرهنگیان را در باشگاه ولی عصر(عج) منصوریه راه اندازی نمود. وی در دهه ی پنجاه پس از اخذ مدرک کارشناسی با عنوان دبیر زمین شناسی و زیست شناسی در دبیرستان های شهرستان به خدمت ادامه داد و در همین راستا؛ اردوهای علمی و آموزشی برای دانش آموزان مدارس شهرستان را با همکاری دوستان فرهنگی خود پی ریزی نمود. محمد امین جراح در مهرماه 1371با همکاری تعدادی از دبیران فرهیخته ی شهرستان ،(آقایان مصطفی رنجبر و غلامرضا صفائیان) و در راستای تقویت بنیه ی مالی جمع کثیری از فرهنگیان شرکت سهامی خاص«فتح ریس» را با هدف سرمایه گذاری معلمان برای احداث کارخانه ی نخریسی راه اندازی نمود ولی به دلیل شرایط نامساعد و غیر قابل پیش بینی و نا امنی اقتصادی و مشکالت خرید تجهیزات از خارج از مرزهای کشور؛ این طرح تولیدی صنعتی فرهنگیان پس از چندی در سال 1373 متوقف گردید. زنده یاد حاج امین جراح پس از فوت پدر در دهه ی هفتاد، تولیت مسجد جراح را در کارنامه ی خود دارد وی هم چنین مسئول امور مالی هیأت حیدری و خدمات مذهبی را به عهده داشت و بسیاری فعالیت های دیگر. این دبیر بازنشسته که عمری را در جامعه ی فرهنگی زادگاهش از هیچ کوششی فرو گذار نکرد. در سال 1386در ناباوری در سن 65 سالگی بدرود حیات گفت (روانش شاد و روحش پر فتوح باد). و تولیت مسجد پس از وی به آقای محمد حسین جراح واگذار گردید
مشاهده زندگی‌نامه
عمادتربتی چهره ماندگار
29
عمادتربتی
عمادتربتی1368_1278شفرزند حاج مال عبدالرضا واعظ خراسانى، متولد 1278در تربت حیدریه. در جوانى به سیره ى خانوادگى به کسوت روحانیت ملبس شد و پس از آموختن مقدمات زبان و ادبیات عرب، به تحصیل معارف اسلامى پرداخت و تا درجه ى اجتهاد پیش رفت. در تشکیلات عدلیه ى داور خدمت قضاوت را پذیرفت و چند سالى به شغل قضائى اشتغال داشت. بعد پروانه ى وکالت دادگسترى گرفت و وکیل آستان قدس رضوى شد و تدریجاً صاحب املاک و مستغلات گردید و در مشهد اسم و رسمى پیدا کرد. در انتخابات دورهى چهاردهم در 1322که با جنگ بین الملل دوم و اشغال ایران توسط نیروهاى خارجى مصادف بود، از تربت حیدریه به وکالت مجلس شوراى ملى* انتخاب گردید. در تهران سوراخ دعا را خیلى زود پیدا کرد و با اعیان و اشراف و رجال تهران حشر و نشر یافت و زمینه هائى براى هدف هاى آیندهاش فراهم آورد. در ادوار پانزدهم، شانزدهم، هیجدهم، نوزدهم و بیستم نیز به مجلس راه یافت. در مجلس از مداحان دولت ها بود و همیشه از برنامه و لوایح دولت وقت دفاع مىنمود. در خوش رقصى و ازدیاد مال و منال تلاش شبانه روزى داشت. به مناسبت همین حسن ارتباط، مدتى به نیابت ریاست مجلس برگزیده شد. در 1342 سنگر سیاسى خود را تغییر داد و این بار کاخ سنا را انتخاب کرد و با عنوان سناتورى، بازیگرى سیاسى خود را دنبال کرد. عجیب آنکه در مجلس اعیان هم عصاى دست دولت ها و مفتاح تصویب لوایح و حل مشکلات دولت بود. در آنجا هم نیابت ریاست مجلس سنا نصیب او شد. مجموعاً شش دوره نمایندهى مجلس شوراى ملى و چهار دوره سناتور بوده است. در امور حقوقى و سیاسى نسبتاً با سواد و مطلع بود و در توسعه ى املاک و جمع آورى اموال و بهره گیرى از آن ها و دخالت در صنایع خراسان و گرفتن سهام بدیل نداشت. او در جوانى با دختر آیت اللَّه زاده خراسانى ازدواج کرد و همین ازدواج در پیشرفت او تأثیر به سزائى داشت. در 1368درگذشتاشعار زیر که از سروده های عماد تربتی است، از کتاب صد سال شعر خراسان نقل میشودایران ز چه آزردهی هر خار و خس است؟                              از بهر چه آزادی ما در قفس است؟ آزاد چو نیستم نمیگویم فاش                                              در خانه اگر کس است یک حرف بس است گَرد خط گِرد رخ یار کماهی بگرفت                                    در زمین هم عجب این است که ماهی بگرفت دل من را به کنار خط سبزش جا داد                                    آب را کرد گل آلود که ماهی بگرفت چشمی که هزار چشم دارد در راه                                         چشمی که هزار دل رباید به نگاه از چشم حسود چشم زخمی دیدهست                                   خونین شده چون دل من آن چشم سیاه حدود سالهای 1308یا 1309هجری شمسی مرحوم افسر رییس انجمن ادبی ایران غزلی را به مسابقه گذاشت و شاعران زیادی آن غزل را استقبال کردند و این غزل را عماد تربتی سرودعشق مهرویان به جز خون جگر دارد؟ ندارد                             آه و زاری در دل آنان اثر دارد؟ ندارد مدتی دل را به خون آغشته کردم تا نسوزد                             آتش عشق اعتنا بر خشک و تر دارد؟ ندارد با دل دیوانه دوش اندر سر زلفش بگفتم                                آخر این تیره شب اندر پی سحر دارد؟ ندارد خواستم دل را مگر سازم رها از چنگ                                       عشقش لیک کبک از چنگل شاهین مَفر دارد؟ ندارد چون پدر شد پیر، دستش را پسر گیرد؟                                 نگیرد از پسر جز بهره منظوری پدر دارد؟ ندارد آنکه در دنیا زند دائم دم از صلح عمومی                                از زبان خویشتن روحش خبر دارد؟ ندارد جز بدِ همسایه را همسایه میخواهد، نخواهد                         غیر از این همسایه ی ما در نظر دارد؟ ندارد
مشاهده زندگی‌نامه
علی اکبر گلشن آزادی چهره ماندگار
30
علی اکبر گلشن آزادی
علی اکبر گلشن آزادی1280_1353شعلی اکبر فرزند محمد روزنامه نگار، نویســنده و شــاعر، متخلص به گلشــن در 30 مرداد ســال 1280 خورشــیدی برابر با 6 جمادی الاولی 1319ق و 21 اوت 1901 م در تربت حیدریه زاده شــد. پدرش بازرگان و یزدی الاصــل بود. وى ابتدا به تحصـیل فارسـى و عربى پرداخت. اما کودکی هفت سـاله بود که پدرش را ازدسـت داد و در پی آن نتوانسـت به تحصـیل ادامه دهد و به تجارت روى آوردپس از مدتى به علت علاقه ی وافر به شـعر و ادبیات و به منظور فراگرفتن رموز شـعر و ادب به خدمت میرزا محمد حسـین سـه یلى و احمد بهمنیار رسید و از محضر آن ها سود جست. او از چهارده سالگی به سرودن شعر پرداخت، دیوان اشعارش را در پنج هزار بیت تدوین نمودگلشن آزادی در هجده سالگی و در سال 1298 خورشیدی به مشهد رفت و در آنجا ابتدا مدیریت داخلى روزنامه ى «مهر منیر» و مدیریت روزنامه ى « شـرق ایران» را بر عهده گرفت و در 1301 شمسی « روزنامه ى فکر آزاد»را به صاحب امتیازی احمد بهمنیار کرمانى؛ بنیان نهاد. وی در 1304 خورشــیدی امتیاز روزنامه ی « آزادى» را گرفت و بیش از پنجاه ســال بدون وقفه به انتشــار آن پرداخت. او در سال 1332 خورشیدی « دیوان» خود را چاپ  نمود. وی همچنین به تألیف و تصحیح نیز پرداختعلى اکبر گلشـن پس از انتشار این روزنامه به گلشن آزادى معروف شد. وى در امور خیریه و ملى و فرهنگى مانند خدمت در هیئت مدیره ى شـیر و خورشـید سـرخ مشـهد، عضـویت شوراى عالى فرهنگ خراسان و عضویت انجمن آثار ملى سابقه خدمت داشته استگلشن با محمود فرخ خراسانی دوست نزدیک بود و آخرین روز زندگیاش را در منزل وی گذراند؛ در 29 تیر 1353 خورشیدی در مشهد درگذشت و در باغ خواجه ربیع دفن شدعلی اکبر گلشـن آزادی در مقدمه ی دیوان اشـعار خود در دیماه 1332 می نویسد « جد من بمانعلی بیش از هفتاد سال پیش با برادرش محمد حسـین خانواده و دسـتگاه تجارت خویش را از یزد به مشهد منتقل و پس از چند سال خانواده ما به تربت حیدریه که مهم ترین شــهر از نظر بازرگانیبین هندوســتان و روســیه وایران بود رفته ســکونت گزیدند و صــاحب علائقی شــدند و در سـال 317 قمری پدرم محمد با خانواده یکی از سـادلت اهل علم که مدرس یکی از مدارس آن عصـر مشهد بود ازدواج ودر اواخر 1327 بر اثر درد پهلوئی که در مراجعت از مکه معظمه مبتلا و به درسـتی معلوم نشـد چه مرضـی بود در 27 ساگی بدرود زندگی گفت و من در شـرایط سـخت آن زمان که ادامه تحصـیل و اکتسـاب علوم را بیش از سـوادی سـاده که به کار تجارت و عادیات زندگانی آید موجب انحراف از منهج دین می شـدند. در مدرسـه و خارج، نهان و آشکار آنچه میسر بود آموختم و با آنکه از اوائل عمر تا کنون کمترین دقائق حتی حین حرکت در معابر را دیده اماز پس چهل سال شرمم آید پیش خلق                                  با همه نادانی ار دعوی دانائی کنممن کمال علاقه را به شـعر و شاعر و شاعری دارم و در این باره از هرگونه تشویق و تاییدی که توانسته ام خودداری نداشته ام و با این علاقه اگر محصـول 38 سـال سـخن سـرائی من نسبتا اندک است از آنرو است که فزونی مشغله و اداره کردن زندگانی به نحوی که رضـای وجدان از عدم ارتکاب عمدی لغزش حاصل باشد هر مجالی را از من گرفته است و از میان تمام مشاغل(خارج از شــغل شــاغلم) و عضــویت ها آنچه برای من فاخر اســت همان عضــویت انجمن های ادبی خراســان از 301 و انجمن ادبی فرهنگسـتان و ده سال عضویت شورای عالی فرهنگ خراسان و انجمن آثار ملی و یونسکو و جمعیت خیریه شیر و خورشید سرخ می باشد و از خدا تا دم واپسین توفیق خدمتی را می طلبم که رضای خالق .»و آسایش خلق در آن باشدآثار گلشن آزادی: «گلشن آزادى» ؛«گلشن ادب»  که تذکره، شرح حال و منتخب اشعار شعرای خراسان در دوازد قرن میباشد؛ «داستانها و دستانها»؛ «در طهران چه دیدم و چه »شنیدم«؛ مثنوى «شاهان وارون بخت »بر وزن «مخزن االسرار » نظامى؛ مثنوى « گلشن شوق » بر وزن «هفت پیکر»  نظامى؛ «داستان ها از باستان ها»؛ «صد سال شعر خراساننمونه اشعار گلشن آزادی هر روز ز یـن خـراب غـم آباد میـروند                           جمعـی که هفته دگر از یاد میروند این زندگی حـلال کسانی که در جهــان                         آزاد زیسـت کرده و آزاد مـیرونـد چون غنچه چند تنگدل از غم نشسته اند                     آنانکه همچو گل همه برباد میروند با غم ندارد ارزشی این عمر و ای خوشا                         آنانکه شاد زیستـه و شـاد میروند؟ از فـر عشــق باد صـبا و نسیـم صبــح                         با دسته گل بتربت فرهـاد میــروند بیـدادگــر مبـاش بیـــاران که بنـدگان                         چون گلشن از در تو ز بیداد میرودفرعشق هر روز ز ین خراب غم آباد میــروند                            جمعـی که هفته دگر از یاد میروند این زندگی حلال کسانی که در جهــان                        آزاد زیسـت کرده و آزاد میـروند چون غنچه چند تنگدل از غم نشسته اند                     آنانکه همچو گل همه برباد میروند با غم ندارد ارزشی این عمر و ای خوشا                       آنانکه شاد زیسته و شـاد میـروند؟ از فـر عشـق باد صبــا و نسیــم صبـح                       با دسته گل بتربت فرهــاد میروند بیـدادگـر مبــاش بیــاران که بنـــدگان                      چون گلشن از در تو ز بیداد میرود
مشاهده زندگی‌نامه
آیت الله رجبعلی مروج تربتی چهره ماندگار
31
آیت الله رجبعلی مروج تربتی
آیت الله رجبعلی مروج تربتی1349_1285شآیت الله رجبعلی مروج تربتی فرزند ملا محمد در مرداد سال 1285 شمسی در خانه ای خشتی و در روستای چخماق بخش زاوه شهرستان تربت حیدریه متولد شد و جهت کسب علم و دانش از زادگاه خود روستای چخماق خارج و به شهرهای تربت حیدریه، مشهد و نجف اشرف مهاجرت نمود، در سال 1320 با دختر مرحوم آیت الله العظمی شیخ عبدالحسین رشتی از مراجع عالی قدر نجف ازدواج کرد. این حکیم وارسته، مدت 24 سال در حوزه علمیه نجف مشغول به تحصیل شد و از محضر درس آیات عظامی مانند آیت الله آقا ضیائی عراقی، آیت الله میرزا محمد حسین نائینی، آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی، آیت الله سید محسن حکیم، آیت الله سیدعبدالله شیرازی و آیت الله شیخ عبدالحسین رشتی و برخی از مراجع آن زمان استفاده علمی نموده و به درجه اجتهاد رسید .از هم مباحثه های ایشان در حوزه نجف می توان حضرت آیت الله بهجت و حضرت آیت الله خوئی را نام برد همچنین از محضر درس ایشان آیات عظامی مانند آیت الله سیستانی و [مرحوم] آیت الله شاهرودی کسب فیض برده اند، در سال 1333بخاطر تقاضای مردم تربت حیدریه و به توصیه آیت الله سید یونس اردبیلی به تربت حیدریه آمدند و سال ها به تدریس سطح عالی (رسائل و کفایه) و ترویج علوم و فقه اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام در حوزه علمیه تربت حیدریه اشتغال و طالب فراوانی را پرورش دادند و همواره شهرت به تقوی، ساده زیستی، نظم امر، دقت در بیت المال و طهارت نفس داشتنداین عالم گرانقدر 16 سال امامت جماعت مسجد شیخ یوسفعلی شهرستان تربت حیدریه را بر عهده داشت و از مبارزان مجاهد و پیشگامان مبارزه با رژیم طاغوتی بوده و نقش قابل توجهی در مبارزات انقلابی مردم در زمان رژیم طاغوتی داشت و در سال 1349 شمسی دعوت حق را لبیک گفت و در صحن عتیق حرم امام رضا (ع)به خاک سپرده شدنامش مهدی مروج تربتی است وی در خانواده روحانی در شهر نجف اشرف بدنیا امد . پدرش آیت الله مروج تربتی که جهت تحصیلات علوم دینی به نجف رفته بود پس از حدود 30 سال در سال 1332 به زادگاهش تربت حیدریه مراجعت نمودمهدی مروج تربتی تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تربت حیدریه و مشهد گذراند و برای تحصیل در رشته ی مهندسی مکانیک وارد دانشکده فنی دانشگاه تهران شد و سپس جهت اخذ مدرک دکترا به امریکا عزیمت نمود . وی با شروع جنگ تحمیلی و تحریم های متعددی که زندگی را بر مردم سخت و دشوار نموده بود جهت خدمت به مردم کشورش از ادامه تحصیل انصراف و به مشهد برگشتاز همان ابتدای ورود بـهترین خدمت را تولید و ایجاد اشتغال تشخیص داد و در مدت کوتاهی شرکت تولیدی قوطی خراسان را تاسیس نمود . وی در سال 1360 یکی از با سابقه ترین کار آفرینان استان خراسان می باشد که علیرغم همه مشکلات ناشی از تحریم ها و گرفتاری های زیادی که برای تولید کنندگان ایجاد شده است و خیلی از کارخانجات تولیدی تعطیل شده اند کارخانه تولید قوطی را با نام شرکت صنایع بسته بندی ارمغان گلبهار که تکمیل شده و توسعه یافته شرکت تولیدی قوطی خراسان می باشد هم چنان فعال حفظ نموده استمهدی مروج تربتی که ورزش را از دوران ابتدایی شروع نموده است هنوز از ورزش و میادین ورزشی فاصله نگرفته و در حال حاضر خدمات زیادی را به ورزش استان می نماید . وی، از پیشگامان و خیر اندیشان و تربیت یافته ی دارالفقاهت به نشانه ی عشق به هشتمین امام شیعیان حضرت علی ابن موسی الرضا علیه السلام هشت سالن ورزشی با الگو و نقشه ای واحد را در مشهد و زادگاهش تربت حیدریه و به یاد بود فرزند پانزده ساله اش بابک مروج احداث نموده است. که تمام ورزش های سالنی در این سالن ها با الگوهای بین المللی قابل برگزاری استمهندس مهدی مروج شش سالن ورزشی را به منظور توسعه ی مراکز ورزشی و ایجاد فرصت های ورزشی و غنی سازی اوقات فراغت دانش آموزان و جوانان زیر بیست سال در اختیار ادارات نواحی آموزش و پرورش شهرستان مشهد و هم چنین دو سالن ورزشی دیگر را در اختیار آموزش و پرورش و دانشگاه دولتی شهرستان تربت حیدریه قرار داده استوی موسس باشگاه عالی حرفه ای بابک می باشد که هر ساله بیش از یکصد نفر را از سنین دوازده سال تا بیست سال در قالب تیم های نونهالان ، نوجوانان ، جوانان و امید در رده های سنی مختلف آموزش داده که در مسابقات مختلف مشهد ، استان و کشور مقام های شایسته و متعددی را کسب نمود ه اندحضور تیم های نوجوانان و جوانان در لیگ های برتر مسابقات کشوری و انتقال تعداد زیادی از این ورزشکاران به تیم های لیگ برتر بزرگسالان و تیم های ملی فوتبال و فوتسال کشور یکی از دست آوردهای این باشگاه می باشدمهدی مروج تربتی در راستای خدمت به ورزش نوجوانان و جوانان به خصوص دانش آموزان استان که در زمینه ی سالن ورزشی کمبود زیادی دارند اقدام به ساخت سالن های سرپوشیده ورزشی با استانداردهای بین المللی جهت دانش آموزان و بخصوص دانش آموزان دختر که امکان فعالیت ورزشی در فضاهای باز را ندارند نمود و اکنون در نواحی مختلف آموزش و پرورش شهر مشهد و تربت حیدریه و نیز دانشگاه دولتی تربت حیدریه سالن هایی با شرایط یکسان و زیبا احداث نموده است. و دانش آموزان و دانشجویان می توانند در آینده نزدیک از هشت سالن ورزشی که هر کدام مساحتی حدود 1800 متر مربع دارند فعالیت های ورزشی خود را در فضایی گرم و زیبا ادامه دهند
مشاهده زندگی‌نامه
محمدجواد تربتی چهره ماندگار
32
محمدجواد تربتی
محمدجوادتربتی1285_1349شاستاد محمد جواد تربتی، ادیب، شاعر، نویسنده، نمایشنامه نویس، روزنامهنگار، از مفاخر ادب و فرهنگ کشور بود که از خطهی تربت حیدریه برخاسته بود. او از مردم سنگان رشتخوار و فرزند شیخ ابوطالب تربتی خراسانی از علما و فقهای طراز اول خراسان بود. علوم قدیم را نزد پدرآموخته، دوران دبستان و دبیرستان را در مشهد سپری نمود تربتی سپس به تهران عزیمت نمود. و در سال 3138 از دارالمعلمین عالی با رتبه ی اول در رشته فلسفه و ادبیات فارغ التحصیل و در وزارت آموزش و پرورش مشغول خدمت گردید. و به تدریس دروس رشته های ادبی دبیرستان های تهران پرداخت. وی از سال 1314تا 1320 به ترتیب ریاست دانش سرای فارس، دبیرستان فردوسی تبریز و دانش سرای تبریز را بر عهده گرفتمحمد جواد تربتی پس از آن به تهران مراجعت نمود و ادامه ی خدمت مقدس معلمی را تا زمان بازنشستگی، به تدریس دروس فلسفه، روانشناسی، منطق، علم الاجتماع در شعبه ی ادبی دبیرستان دارالفنون، وابسته به دانشگاه پلیس و دبیرستان نظام مشغول گردید. و از این راه بسیاری از شخصیت های مملکتی، امرای ارتش، استادان دانشگاه ها شاگردان او بودند. دکتر محمد حسن ابریشمی به مناسبت سالروز فوت زنده یاد محمد جواد تربتی چنین نقل می کند: «هرکسی از محضر این استاد گرانقدر خاطرهای بس شیرین به یاد دارد. استاد دکتر مظاهر مصفا در مراسم بزرگداشت او در انجمن قلم گفت: تربتی در هیات ممیزه ی جامع هی ایران درجه و لقب استادی گرفت و او را استادِ به حق میشناختند. کسی ابلاغ استادی به نام او صادر نکرده بود و او حاجت به چنین ابلاغی نداشت. حافظه و سخنوری و خوش قلمی و شیرین بیانی و فضل و فضیلت وی باعث گردید که در ذهن جامعه ی ما لقب استادی برایش فراهم گردد». دکتر ابریشمی همچنین در باره ی سخنان دکتر مظاهر مصفا در مورد این شخصیت علمی افزود: «دکتر مصفا تاکید کرد: من برای این لقبِ استادی خیلی ارزش قائل هستم. در مدارس قدیم کسی درجات رسمی و کاغذی به دیگری نمیداد. در طول سالیان لیاقت و صالحیت هرکس به ثبوت میرسید جامعه و علم و ذهن عمومی مردم او را برمیگزید. استاد تربتی مسلما از پروردگان مکتب علم و ادب قدیم بود و با سرمایه ی نخستین و مایه ی ادبی حوزه های قدیم به دانشگاه آمده بود«.  استاد تربتی، منظومه حاج ملا هادی سبزواری و او اشعار الفیه را گاه گاه میخواند. اشعار عربی مطول را از حفظ داشت و هرچه داشت از این قبیل معارف، سرمایه ای بود که در دوران نوجوانی در محیط علم و ادب حوزه های قدیم فرا گرفته بود. استاد محمد جواد تربتی استاد بعد از حوادث شهریور 1320 به تهران آمد و دو سال بعد به کمک دوستانی نظیر استاد حبیب یغمائی، دکتر اسدالله مبشری، ابوالحسن ورزی، دکتر امینفر، جواد فاضل، مهندس کردبچه؛ مجوز انتشار روزنامه ی «ادبی سیاسی پولاد» را دریافت و. در سمت مدیرمسئولی؛ آن را که عصر ها به چاپ می رسید، منتشر کرد. دفتر روزنامه ی پولاد پناهگاه دانش آموزان سرگردان شهرستانی آن زمان بود. بسیاری از شعرا و ادبا منجمله احمد شاملو، ژاله سلطانی، زنده یاد کریم پور شیرازی، حمیدی شیرازی و... آثار خود را برای اولین بار در نشریه پولاد منتشر کردنداحمد سمیعی در پیشگفتار کتاب «ایران نمی میرد» که به عنوان یادنامه ی استاد «محمدجواد تربتی»؛ و توسط محمود تربتی سنجابی و سیاوش مرشدی نگارش شده است؛ در نوشتهای با عنوان«مردی که هیچگاه فراموش نشد»، اظهار میکند: «استاد عقیده داشت فرزندان ایران میتوانند در جهان، شاخص و نمونه باشند، زیرا در هوش و فراست از برترین ها هستند. او معتقد بود ایده ی جوانان ما ایده ی والایی باید باشد، بیآنکه در اندیشه ی نژادپرستی باشند .» در پشت جلد این کتاب جملاتی از محمدابراهیم باستانی پاریزی در ادای احترام به شخصیت محمدجواد تربتی آمده است: این چند سطر برای ادای احترام و سپاس از معلمی ایراد میشود که در ساعات درس، رقصان و غزل خوان مثل ابوسعید ابوالخیر وارد کلاس میشد و موج لطافت را در کلاس میپراکند و خداحافظی میکرد و میرفت.آقای احمد دانشگر از شاگردان وی در دهه های 30در وب نوشت خود چنین نقل کرده است « استاد محمد جواد تربتی در دو مقطع تحصیلی معلّم من بود و در هر دو این مراحل من از ایشان خاطراتی خوش دار : در دانشگاه نظامی تهران نیمه اوّل سال 1334خورشیدی ایشان از جمله مشاغل فرهنگی که داشتند تدریس در دانشگاه نظامی بود. "در این دانشگاه کلاس ها عصر تشکیل میشد و معمولا در این هنگام با توجّه به برنامه های صبح که آموزش نظامی بود و نیروبر، دانشجویان با خستگی جسمی سرکلاس ها حاضر میشدند و توجه چندانی به درس استادان نداشتند. تدریس زبان و ادبیات فارسی ما به عهده استاد تربتی بود و با توجّه به خلق و خوی خوش و ملایم و دوست داشتنی ایشان و اطلاعات دست اوّل و جالبی که میدادند دانشجویان با حرص و ولع به سخنانشان توجّه داشتند و برخی از افراد مانند اینجانب حتی بسیاری از گفته هایشان را یادداشت هم .میکردیم.استاد ضمن درس برای فهم بهتر مطالب ضروری از قول بزرگان گفته هایی را نیز بیان میداشت که همین موجب جلب نظر شنوندگان میشد و بین درس استراحتی هم میکردندبه یاد دارم در یکی از این نوبت های درس سوال بدون پاسخ مانده افلاطون حکیم را که به زبان عربی برگردان شده بود به شرح زیر بیان نمود و پاسخی را که پس از سالها امام علی(ع) به این سوال داده اند را بهترین پاسخ قلمداد میفرمود. اینک سوال مذکور از زبان افالطون: اَالافالکُ قَسِیٌ : افالک دایره ای شکل است، وَالحَوادِثُ سَهامٌ : و پیش آمدها تیرهایند، اَلراّمی هُوَالله : رها کننده تیرها خداوند است، فَایَنَ المَفَرٌ  پس به کجا باید گریخت، و پاسخی که امام علی(ع) بر این سوال فرمود7:فَفِروّا مِن غَضَبِ الله اِلی رَحمَه الله:  .» پس از غضب خداوند به رحمت او پناه برید"مرحوم گلشن آزادی نیز در باره ی او مینویسد تربتی دوستی شفیق بوده و 45 تالیف دارد بعضی از آنها به نامهای روانشناسی تربتی، منطق تربتی، تاریخ فلسفه تربتی، تاریخ ادبیات و ژاله و چنگ (مجوعه ی نظم و نثر) چاپ شده است. استاد تربتی از دوران جوانی شعر سرودن را آغاز کرد و در حال حاضر بیش از دو هزار بیت از او به یادگار مانده است. وی همچنین از سال 1310 به بعد نمایشنامه های امیرکبیر، لیلی و مجنون، یوسف و زلیخا، خسرو و شیرین، فرشتگان عشق را تصنیف نمود که بوسیله ی استاد اسماعیل مهرتاش هنرمند برجسته ی موسیقی بر روی صحنه آورده شد و همگی با استقبال مردم روبرو گشت. زنده یاد محمد جواد تربتی مجرّد زیست و سر انجام در 30 فروردین 1349با عارضه ی سکته ی مغزی، در سن 64 سالگی، در تهران درگذشتابیات زیر از اوست آسمانا دلم از اختر و ماه تو گرفت                          آسمان دگری خواهم و ماه دگری نظر از لطف به من کرد و سراپایم سوخت                آرزو دارم از آن چشم نگاه دگری خان و مانم سوخت از دل چو کشیدم یک آه          چرخ سوزد به خدا گر کشم آه دگری ندهی راه که آیم به برت می ترسم                      که جز از مرگ نیابم به تو راه دگری تربتی بر سر کوی تو پناه آورده                             جز سر کوی تو اش نیست پناه دگری محمد جواد تربتی استاد بیش از 18 جلد کتاب در رشته های روانشناسی، فلسفه و ادبیات و جامعه شناسی داشت که بارها تجدید چاپ شد. : از آثار ایشان آهنگ دل، 85 صفحه، مرتضی کریمیان، تهران اخلاق، 40صفحه، تهران، 1311 تاریخ مختصر شعراء، 34 صفحه، قزوین دوره ی تاریخ ایران، مصور در دو بخش؛ تهران روانشناسی، 74 صفحه، تهران، 1311ژاله، 68صفحه، تهران، 1336صدرالدین شیرازی و افکار فلسفی او، 13 صفحه، تهران، 3137 فلسفه ی نوین (مخصوص دانش آموزان سال ششم ادبی دبیرستان ها)، 88 صفحه، تهران تبریز، 1318 منطق(کتاب درسی ویژه سال ششم ادبی)، 44 ص، تهران نگارشنامه و انشاء ویژه دبستانها، 102 ص، نشر علمی نامهای عشق، تهران، 1311نیلوفر، اثر علی اصغر خطابخش، با مقدمه ی استاد تربتی، تهران، 1336چنگ، 88ص مصور، بی نا
مشاهده زندگی‌نامه
شیخ ذبیح الله خسروی چهره ماندگار
33
شیخ ذبیح الله خسروی
شیخ ذبیح الله خسروی 1285ششیخ ذبیح الله خسـروی، در سـال 1323 قمری برابر 1285 شمسی و در روستای سهل آباد زاوه از توابع تربت حیدریه متولد شد. دانش و تحصیلات شیخ ذبیح الله در سطح مقدمات علوم قدیمه و غریبه، و تحصیلات ابتدایی جدید می باشد. پدر ایشـان مرحوم فخرالشـعرا در شـناسـایی و شـکوفایی استعداد شعری وی نقش اساسی داشت مرحوم خسروی بزودی با سـرودن اشـعاری در مقام مشـاعره با شـعرای مطرح منطقه از جمله  سید جواد برهانی، شکوهی، عماد تربتی و ذبیح الله صاحبکار برآمد. غزلیات و قصـاید و قطعات تحت عنوان  «باش تا ماه برآید» و همچنین دیوان اصلی شامل «مراثی و مدایح» از آثار وی می باشـد. متاسـفانه جو بسته روستا فضا را بر استعداد در حال رشد وی تنگ نمود و نتوانست آنچنان که شایسته مقامش باشد حرکت و جن و جوش داشته باشد.
مشاهده زندگی‌نامه
علی اکبر تربتی چهره ماندگار
34
علی اکبر تربتی
علی اکبر تربتی1342_1286شمرحوم حاج شیخ علی اکبر بن العالم الجلیل تربتى از وعاظ نامى و گویندگان محترم حوزه علمیه قم است که به فضل و دانش موصوف بوده اند. در دی ماه 1286 خورشیدی باربر با ذىالحجه الحرام 1325 قمرى در قربه ی (بایگ) که در سه فرسخى تربت حیدریه واقع است متولد شده و در سن هشت سالگى به خواندن ادبیات فارسى و بعد به تحصیل مقدمات عربى پرداخته و در سال 1344 قمرى برابر با 1304 خورشیدی به مشهد مشرف شده و ادبیات را از مرحوم ادیب نیشابورى تکمیل و سطوح وسطى و نهائى را نزد عالم جلیل و فاضل نبیل مرحوم حجه الاسلام والمسلمین حاج شیخ هاشم قزوینى خوانده و در سال 1348 قمرى مهاجرت به قم نموده و رسائل و مکاسب و کفایه را خدمت مرحوم آقا میرزا محمد همددانى تلمذ نموده و قسمتى از معقول را از مرحوم آیت الله شاه آبادى فراگرفته و چندى از محضر مرحوم آیت الله حایرى و آیت الله العظمى مرعشى نجفى مدظله که حق عظیمى بر ایشان دارند استفاده نموده و پس از فراغت از سطح و خارج به تبلیغ دین و ترویج اخبار و نشر آثار اهلبیت علیهم السلام از طریق منبر و بیان نموده و در اثر تبلیغات دینى وى چند نفرى از فرقه ضاله و مضله بهائیه را هدایت بدین نموده تا در شهریور1342  برابر با ربیع الثانى 1338 قمرى به کسالت سرطان از دنیا رفته و در قبرستان ابوحسین مدفون گردیده است
مشاهده زندگی‌نامه
دکتر علی اکبر شهابی چهره ماندگار
35
دکتر علی اکبر شهابی
دکتر علی اکبر شهابی1367_1287شدکتر علی اکبر شهابی فرزند مرحوم عبدالسلام تربتی در نهم دی ذی الحجه 1327 هـ .ق 1287  در شهرستان تربت حیدریه دیده به جهان گشود و تا چهارده سالگی در تربت حیدریه بود. سپس به قصد تحصیل به مشهد رفت و دو سال در مدرسه میرزاجعفر به فرا گرفتن مقدمات صرف و نحو منطق پرداخت.در سال 1307 خورشیدی وارد سال اول دبیرستان شد و در سال 1309 هجری شمسی به تهران رفت و دوره دوم رشته ادبی دبیرستان دارالفنون راگذراند. پس از پایان دوره متوسطه وارد دانشکده ادبیات و الهیات گردید و در هر دو رشته شاگرد اول شد. در سالهای بعد دوره دکتری ادبیات دانشگاه تهران را به پایان رساند. نخست به کار تعلیم و تربیت در آموزش و پرورش پرداخت و از سال 1327 به تدریس در دانشگاه تهران مشغول شد. از سال 1352 به دانشکده الهیات و معارف اسلامی مشهد آمد و به تدریس در دوره های فوق لیسانس و دکتری پرداختعلی اکبر شهابى استاد دانشگاه، نویسنده و محقق، چندى به ریاست اداره ى اوقاف منصوب شد. وى مدتى نیز عهده دار سمت هاى وابسته ى فرهنگى ایران در افغانستان و مدیر کل اوقاف کشور در سال هاى پیش از کودتاى 28 مرداد بود(پایگاه اینترنتی راسخون).. دکتر شهابى در شمار پژوهندگان و محققان معارف اسلامى بود. از آثار وى « اصول النحو»، عربى؛ «اصول الصرف»، عربى؛ «اصول روانشناسى تربیتى«؛ تصحیح «رساله ى صناعیه ى» میرفندرسکى؛ «نظامى شاعر داستانسرا»؛ «روابط ادبى ایران و هند و تاثیر روابط ایران و هند در ادبیات صفویه»؛ «تاریخ وقف در اسلام»؛ «همبستگى تشیع و تصوف»؛ «شیعه شناسى»؛ ترجمه «تعبیر رویا» بوعلی سینا همچنین احوال و آثار محمد بن جریر طبرى ( 1335 )؛ اصول الصرف (دو جلد)؛ اصول النحو ( 1340 )؛ ترجمه ى تعبیر رؤیا (از ابن سینا، 1316 )؛ نظامى شاعر داستانسرا ( 1337 )؛ ماجراى تغییر خط ( 1338 )؛ و چند رساله و کتاب دیگر از جمله رساله اى در تاریخچه ى اوقاف و رساله اى در روابط ایران و هند. از تألیفات اوست، همچنین مقاله هایى براى روزنامه ها و مجلات و از جمله «وحید»، «کیهان» و «یغما» مینوشت
مشاهده زندگی‌نامه
مرحوم آیت الله عبدالله امامی چهره ماندگار
36
مرحوم آیت الله عبدالله امامی
مرحوم آیت الله عبدالله امامی1361_ 1293عبدالله بن حجه الاسالم حاج شیخ ذبیح الله بن العالم العلام حاج ملا عبدالله (امام جمعه تربت) ابن العلامه حاج حسینعلى(امام جمعه)از علماء مبارز معاصر خراسان و تربت حیدریه میباشد. مرحوم حاج ملا حسینعلى و حاج ملا اسحق تربتى که در عصر خود اعلم علماء خراسان معرفى شده اند نسبشان منتهى میشود به مرحوم حاج ملا خداداد تربتى که معاصر با اوایل صفویه بوده اندمرحوم آیت الله عبدالله امامی متولد ،1293 فرزند ذبیح الله از علماء و مدرسین حوزه علمیه ی تربت حیدریه می باشد. وی نخستین نماینده ی مردم تربت حیدریه در مجلس شورای اسلامی* پس از پیروزی انقلاب اسلامی و همچنین امامت جمعه و ریاست حوزه علمیه ی این شهرستان را عهده دار بوده استوی در بیت علم پرورش یافته و قرآن و اولیات را در مکتب خانه مرحوم آقا سید محمود مشلول خوانده و قسمتى از مقدمات را فراگرفته و ضمنا از نماز جماعت و مجالس وعظ مرحوم حجت الاسالم آخوند حاج ملا عباس تربتى(والد جناب آقاى راشد) که از نظر زهد و تقوا و فضیلت کم نظیر بود استفاده نموده و در ماه ربیع الاول 1347 ق(1306 ش)  به حوزه علمیه مشهد مقدس منتقل و ادبیات را از جناب حاج شیخ محمد تقى ادیب نیشابورى و اساتید دیگر استفاده کرده و پس از آن سطوح فقه و اصول را از مرحوم آیت الله حاج میرزا احمد مدرس یزدى و آیت الله حاج شیخ هاشم قزوینى و آیت اهلل حاج شیخ آقا بزرگ شاهرودى و دروس خارج را از محضر مرحوم آیت الله حاج میرزا احمد کفائى و آیت الله عالم ربانى حاج میرزا مهدى اصفهانى استفاضه نموده و مدتى هم در قم از محضر مرحوم آیت الله مؤسس حاج شیخ عبدالکریم یزدى و آیت الله  خونسارى بهرهمند گردیده و در سال 1357ق (1316ش) مهاجرت به نجف اشرف کرده و از محاضر آیات عظام آن سامان چون آیت الله حاج شیخ موسى خونسارى و آیت الله حاج شیخ کاظم شیرازى و آیت الله حاج سید محمود شاهرودى استفاده نموده و در حدود سال 1364 ق(1322 ش) به تربت برگشته و قیام به وظائف دینى از اقامه جماعت و ترویج دین و تبلیغ احکام نمود(راسخون) و به احیاء حوزه علمیه و تربیت شاگردان پرداخت از آثار ایشان است: -1 استرداد مدرسه اسحاقیه و تعمیر آن به همت مرحوم حاج ابوالقاسم هراتى(که اکنون به مدرسه هراتى شهرت دارد) -2 رسیدگى به وضع طلاب و محصلین مدرسه مزبور -3  اعزام مبلغین دینى بقراء اطراف تربت. -4 تهیه زمین براى ساختمان کتابخانه امامیه و تهیه مقدارى کتاب براى آن. -5 اقدام به تجدید ساختمان مسجد مرحوم حاج شیخ على اکبر(راسخون) مرحوم عبدالله امامی از مبارزین اوایل انقلاب در تربت حیدریه بود. و بنا به سفارش بزرگان این دیار در انتخابات نخستین دوره ی مجلس شورای اسلامی از حوزه انتخابیه محل تولدش کاندیدا شد و با کسب اکثریت قاطع آراء به مجلس راه یافت. اما پیش از اتمام اولین دوره مجلس شورای اسلامی به بیماری سرطان مبتللا گشت و پس از گذراندن یک دوره معالجه در کشور آلمان در دی ماه سال 1361 در تهران درگذشت. پیکر این نماینده مجلس در حرم علی بن موسی الرضا(ع) به خاک سپرده شدنگاهی به به نگرش سیاسی اجتماعی ده دوره گزینش مردم تربت حیدریه و تعیین نمایندگان خود برای حضور در مجلس شورای اسلامی و قانون گذاری ، از آغاز پیروزی انقلاب  : اسلامی تا کنون -1نخستین دوره ی مجلس شورای اسلامی، برگزاری انتخابات در 24 اسفند ،1358 نمایندگان از هفتم خرداد1359 در یک دوره ی چهار ساله تا ششم خرداد 1363  در مجلس حضور یافتند؛ مرحوم حاج شیخ عبدالله امامی، از سوی مردم تربت حیدریه به مجلس فرستاده شد. وی متولد ،1293 فرزند ذبیح الله، می باشد. تعداد آراء:  54،207درصد آراء 0،77،90 وی پیش از اتمام اولین دوره مجلس شورای اسلامی به بیماری سرطان مبتلا گشت و در پنجم دی 1361 از مجلس درخواست اسـتعفا نمود(ویکی پدیا). و لذا با این وصـف مردم تربت حیدریه پیش از پایان قانونی دوره ی نماینده ی حوزه شـان تا دوره ی بعدی به مدت نزدیک به هجده ماه از حقوق سیاسی و اجتماعی این نهاد نسبت به سایر شهرهای کشور و استان بی بهره ماندند؛ که تبعات آن در دهه های بعد بروز و ظهور یافت
مشاهده زندگی‌نامه
 آیت الله حاج شیخ محمد رضا ربانی خراسانی چهره ماندگار
37
آیت الله حاج شیخ محمد رضا ربانی خراسانی
 آیت الله حاج شیخ محمد رضا ربانی خراسانی1381_1285ششادروان محّمدرضا ربّانی خراسانی در سال 1334قمری برابر با 1295 شمسی در تربت حیدریّه به دنیا آمد. سپس به حوزه علمی مشهد منتقل شد و پس از شش سال تحصیل در آن جا، به تهران مهاجرت کرد و سال های جوانی و میانسالی تا پایان عمر هشتاد و شش ساله خویش را در تهران به تحصیل و تدریسِ حکمت و عرفان گذراند، و همه نیروی علمی خویش را در این سالها در طریق تدریس و آموزش شاخص ترین و برجسته ترین متون فلسفی و عرفانیِ شیخ الرئیس ابوعلی سینا و شیخ اکبر محی الدّین عربی و ملّاصدرا مؤسس حکمت متعالیه و حکیم اسرار حاج ملّا هادی سبزواری به مجتهدان حوزه های علمیه و دانشجویان دوره دکتری، وقف و صرف کرد. ایشان در این مسیر، با ارادت و اخلاص شگفت انگیزی، طرح و شرح اشعار و آثار زبدگان ادب و حکمت اسلامی و ایرانی، امثال مولانا جلال الدین بلخی و خواجه شمس الدین حافظ شیرازی را نیز همواره مورد تکیه و تأکید قرار می داد و نسبت به تبیین ظرائف و لطائف کلام شاعرانه و رندانه آنان اهتمام تمام داشتمرحوم آیت الله محمدرضا ربّانی، یکی از نوادر روزگار بود. ایشان در همان نخستین سال های نوجوانی و جوانی، علاوه بر تحصیل علوم معهود حوزوی و طیّ مدارجِ درس خارج در عرصه های فقه و اصول و منطق و ادبیات نزد فقها و علمای برجسته معاصر، نسبت به فراگیری معارف فلسفی و عرفانی و تحصیلات عالیه در حوزه حکمت و عرفان اشتیاق پیدا کرد. مشارالیه در محضر علمی و آموزشیِ نامداران بزرگی از قبیل میرزا مهدی آشتیانی، محی الدّین الهی قمشه ای، سیّد کاظم عصّار، میرزا محمدعلی مدرس تبریزی، سیدابوالحسن رفیعی قزوینی، خاضعانه و مشتاقانه و حقیقتاً با تمام وجود به شاگردی و علم آموزی نشست، و تا آنجا پیش رفت که خود با تصدیق و تأیید همان بزرگان به مقام استادی رسید و کرسی اعالی تدریس در حوزه حکمت و عرفان را به دست آورد. او فقط بیست سال از عمر تحصیلی خود را به فراگیری درس خارج فقه و اصول و فلسفه و حکمت متعالیه(کتاب اسفار) از مکتب حوزوی علّامه سیدابوالحسن رفیعی قزوینی اختصاص داده بودآیت الله محمدرضا ربّانی خراسانی، پیش از استادان عظیم القدر سابق الذّکر، نزد پدرش مرحوم شیخ محمد کاظم مجتهد ربّانی و نزد جدّ مادریاش مرحوم شیخ محمدصادق ـ که هر دو از اکابر علمای خراسان بودند ـ تحصیل کرده بود. پدر، مقارن با عصر مشروطیّت و در حوزه نجف، در زمره شاگردان برجسته آخوند مال محمدکاظم خراسانی(پیشوای نهضت مشروطه و صاحب کتاب سترگ کفایه الاصول) و همدرس آیت الله سیدابوالحسن اصفهانی (از مراجع بعدیِ نجف) بوده استمرحوم آیت الله محمد رضا ربّانی یکی از شاگردان حاج آخوند مال عباس از ایشان به عنوان استاد یاد نموده و راجع به استادش می گوید: «این مرد، سلمان زمان است.» شاید تاثیرپذیری از مشی و مرام زاهدانه و متّقیانه همین معلّم دوره نوجوانی بود که مرحوم محمدرضا ربّانی را به سیروسلوک در وادی فقر و فنای انتخابی و اختیاری کشاند و زمینه ی ورود ایشان به فضای عرفانی را فراهم کرد و سپس در محضر عرفای برجسته حاضر شد و از آنها بهره برد و آنچه در خصوص آیت الله محمدرضا ربانی، یعنی در ورای مقام و موقعیت علمی ایشان میتوان مورد توجه قرار داد، ریاضتها و خودسازی های عملی و روحی و معنوی این حکیم و عارف استخوان خُردکرده در حوزه معارف اسلامی است. مرحوم ربّانی، نه فقط با لفظ و لحن و لسان بلکه با جان و ایمان و وجدان و با همه شأن و شخصیت رفتاریِ خویش به وادی عشق و رضا و به مقام ابتهاج و نشاط و به مرتبه سرور معنوی رسیده بود، و «غالباً حالِ وصال» داشت. گویی بیش از فراق، آتش «وصالِ» محبوب و معشوقِ خویش را احساس میکرد. گاهی البته چنان که عارفان بزرگ را همین راه و رسم بوده است، حالت قبض نیز در وجودش متجلی میشد، اما میتوان گفت که اغلب اوقات عمر خویش را در حالت بسط و انبساط روحی و نشاط معنوی و با حرارت قلبی در طلب وصال محبوب ازلی و معشوق ابدی میگذراند. گویی آن لحظات شیرین و شورانگیز را در حال اشراق و الهام، کشف و شهود، تجربه روحانی، و نتیجتاً وجدِ ناشی از وصل یا وجدِ در طلب وصل سپری میکرد. و گویی احوالش مصداقی از این شعر شهریار بوددر وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم               عاشق نمیشوی که بدانی چه میکشم با عقل، آب عشق به یک جو نمی رود                 بیچاره من که ساخته از آب و آتشمایشان علاوه بر اصرار در مداومت ریاضت و« تربیت و ملامت» نفسانی، میخواست که همراهان را بیازماید و خواصِّ اهل حکمت و معرفت را نگه دارد امّا ناهمراهان یا ناتوانان را به بازاری دیگر سوق دهد و از بازاری که به تعبیر خودش گوهر حکمت و معرفت در آن عرضه میشود، براند. روزی سخنی گفت و دو تن خداحافظی کردند. گفت معرفت و حکمتِ اینان در مرتبه حیض و نفاس متوقف شده است و آنگاه خواند:عشق از اول سرکش و خونی بوَد                           تا گریزد آنکه بیرونی بوَداستاد محی الدین الهی قمشه ای دلبسته حضور ربانی خراسانی در جلسه درس و مشتاق آواز عارفانه او بود. این ویژگی، در متن گفتگوی مجلّه کیهان فرهنگی به سال 11 شمسی با آیت الله جوادی آملی ـ به عنوان همدرس و همکلاسی ایشان ـ نیز آمده است. در آنجا با کلامی قریب به این مضمون گفته میشود که مرحوم الهی قمش های منتظر و مشتاق میماند تا آوای خوش ربانی را استماع کند و آنگاه حال تدریس فراهم آید. معمول این بود که آیت الله ربّانی، سرودههای الهی قمشه ای را با اَلحان و آهنگ های ابتکاری و با تکیه به صوت میخواند و استاد و شاگردان را به وادی وجد میرساند. مرحوم الهی نیز در یکی از غزلیات عارفانه اش همین خاطره را بر زبان آورده است:از دل برآید نالة روحانی من                         خوش مینوازد «بلبل ربّانی» من کو یک دو «ربّانی» صفت تا بازگویم              اسرار عشقت ای بت روحانی من کو یک دلی آزاده از اوهامِ عالم                     آگه ز شادیّ و غم پنهانی من آخر به نازی مینوازد یار ما را                          داد این بشارت شاهد فرقانی من زد نغمه «ال تَقنَطوا من رحمه الله»              آن شاهد شیرین لب سبحانی من آه ار نبخشد لطف ایزد روز محشر                 جرم و خطا و زشتی و نادانی من وای ار نگیرد رحمت نامنتهایش                   دست مرا در روز سرگردانی من این ذرّه را بنمای خورشید جمالت                افزای حیرانی تو بر حیرانی من مجنون و حیران تو ای ماه حجازی است         لیالی نجد و یوسف کنعانی من نشنیدهام جانسوزتر از ناله عشق                عشق تو ای مه طلعت رضوانی من در کوی شاهی از گدایانم «الهی»                  فقر است فخر و افسر سلطانی من گواهی آشتیانی و رفیعی متن گواهی دو فیلسوف و فقیه بزرگ، یعنی مرحوم میرزا مهدی آشتیانی و مرحوم سید ابوالحسن رفیعی قزوینی، در معرّفی شأن علمی و حوزوی آیت الله ربّانی، جایگاه ایشان را در حوزه علوم و معارف اسالمی نشان میدهد. مرحوم آشتیانی در همان دوره جوانی ربّانی، او را این گونه معرفی کرده استکدّ و جدّ و اجتهد، حتّی صار بفضل الله تعالی، الّذی یوتیه من یشاء من العلماء الرّاشدین و الحکماء المتألّهین و العرفاء الشّامخین، الجناب العالم النّحریر، و الفاضل المحقّق، المتبحّر البصیر، قدوة العلماء الرّاسخین، و فخرالحکماء المتألّهین، و قرّة عین العارفین، العالم الرّبانی، و الحکیم الصّمدانی، و العارف المتألّه السبحانی، حجّةالاسالم الشیخ محمدرضا الربّانی التّربتی الخراسانی، لازالت انوار افاضاته شرّفه علی الاقاصی و الادانی، فیا اخوانی الفضلاء و یا طلاب علوم الدّین، اوصیکم بمعرفة قدره و اداء حقّه، وان تستفیدوا من حضرته «.واغترفوا فی بحر علمه و حکمته، و ارجو منه دام نصره ان الینسانی من صالح الدّعاء فی اوقات مناجاتهتعبیراتی از قبیل «فخر الحکماء المتألّهین»، «قرهّ عین العارفین»، «قدوه العلماء الرّاسخین»، «محقّق متبحّر بصیر»، «بحر علم»، «عالم ربّانی» و مانند آن ـ هرچند برای اَقران و اَمثال آیت الله محمدرضا ربانی هم گفته و نوشته میشود ـ اما به هر حال فیلسوف بزرگی مثل مرحوم میرزا مهدی آشتیانی این سخنان را درباره ایشان صرفاً بر سبیل تبعیت صِرف از سنت معهود و تابعیت محض از عادت موجود بر زبان قلم نیاورده، هرچند مشابه نیز بسیار داشته باشدفیلسوف و فقیه بزرگ، یعنی مرحوم سید ابوالحسن رفیعی قزوینی هم درباره آیت الله ربانی چنین گواهی داده است: «هرچند مراتب فضل و دانش جناب مستطاب شریعتمدار شیخ محمدرضا ربانی، از غایت اشتهار مستغنی از تعریف و توصیف است، ولی چون قاطبه اهل ایران از بابت عدم حشر و گوشه گیری معظم له اطلاع کامل از مراتب دیانت و تقوی و فضل و کمال ایشان ندارند، و معظمله علیرغم داشتن مناصب عالیه رسمیّه مطابق مدارک موجود از وزارتخانه های مربوط، برای تکمیل نفس و تهذیب اخلاق و نیل به کمالات روحانی و مقامات شامخه جاودانی، از تمام آن مقامات و عنوانات و ریاست های دنیویه صرف نظر نموده است و لیلاً و نهاراً به تحصیل علوم عقلیه و تکمیل فضائل و اخلاق حمیده انسانیّه و ملَکیّه، و مدت مدیدی در خراسان (مشهد مقدس) و تهران و ...،. نزد اکابر علمای ادب از عجم و عرب و فقهای عظام، و همچنین نزد اینجانب، سنواتی به تکمیل تحصیلات خود در علوم مزبوره اشتغال ورزیده است، و الحق و الانصاف، بین اشخاصی که در درس حقیر حاضر شده و میشوند، از حیث قریحه و جودت استعداد و فهم، مشارالیه به بنان و معبوطِ اَماثل و اَقران بوده، و در فهم مطالب عالیه علوم عقلیّه و نقلیّه و ادبیّه و فقهیّه و فلسفیّه و عرفانیّه و ضبط بیانات اینجانب، در بین تالمذه اخیرِ اینجانب «منحصر «.به فرد» بوده و میباشد. بر همه افاضل محصلین، لازم و متحتمّ است که قدر ایشان را دانسته و استفاده نمایندسه ویژگی در سخنان مرحوم ربّانی موجب میشد که علاوه بر خواص اهل حکمت و فلسفه و عرفان، عامه مستمعان نیز از آن استقبال کنند :ویژگی نخست این بود که سخنان حکمتآموز و عارفانه ایشان غالباً با حال وجد و نشاط و شور و شوق همراه بود و این حال برای عموم مخاطبان و مستمعان نیز جذبه و جاذبه داشت. حال معنوی و ملکوتی یا به عبارت دیگر حالت عارفانه و عاشقانه مرحوم ربّانی، سخنرانی ایشان را از سایر سخنرانی ها ممتاز و متمایز میکرد و بر خلوص و اخالص و اصالت سخنان آن مرحوم میافزود. کالم، از دل برمیآمد و بر دل مینشستویژگی دوم علاقه های ادبی و هنری آیت الله ربّانی در فصول مختلف سخنرانی به صورت شعرخوانی؛ ایشان از صدای خوشی برخوردار بود و اشعار حافظ و استادش الهی قمشه ای را با صوت خوش میخواند، و لذا با تکیه به صوت خوش و صدای دلنشین و آهنگ ابتکاری جلوه میکرد و جاذبه ی روحی کلام را اوج میداد. مستمعان و مخاطبان غالباً چنان متأثّر میشدند که با ایشان در خواندن اشعار ـ زمزمه کنان ـ همراهی و همنوایی میکردند.: از همین جمله بود همنوایی مردم با این بیتِ پرآوازه، و با آواز خوش ربّانی«چو رسی به کوی دلبر، «ارنی» بگوی و مگذر                    که بیرزد این تمنّا، به جواب «لن ترانی»  و از همین جمله بود همراهی و هم صدایی مردم با غزلی که گویا سروده مرحوم الهی قمشه ای است و مرحوم ربّانی آن را در ابتدا یا انتهای جلسه درس الهی به آواز مخصوص ـ حالتی بین آوازهای سنّتی و تصنیف های مدرن ـ میخوانده و استاد را به وادی شور و شعف میکشاندویژگی سوم این بود که مرحوم ربّانی در خلال مباحث فلسفی و عرفانی از کلمات و تعبیرات طنزآمیز هم بهره میجُست. ایشان در این باب، بسیار حاضر جواب و نکته سنج و صریح و لطیفه گوی بودصرفنظر از ویژگی های شعر و ادب و آواز و طنز و لطیفه ، ویژگی همیشگی مجالس ایشان ( اعّم از سخنرانی عمومی و گفتگوی دوستانه و درس و بحث) همان طرح و شرح موضوعات فلسفی و عرفانی بود که خواص را جلب و جذب میکرد. همچنین بیتوجهی به ثروت و قدرت و شهرت، پس از جایگاه واالی علمی در حکمت نظری و عرفان نظری و فقه و اصول و سایر شاخه های معارف حوزوی، بارزترین شاخصه شخصیتی این حکیم ربانی بود. البته بی اعتنایی یا بی توجهی ایشان به تثلیث ثروت و قدرت و شهرت، با ناآگاهی نسبت به کارکردها و توانمندی های اجتماعی این تثلیث با بی احترامی نسبت به انسانها ملازمه نداشت. ایشان در مواجهه با همگان ـ به جز موارد مستثناـ هم متواضعانه و فروتنانه و هم شادمان و شوخزبان، معاشرت میکرد. هم درسی آیت الله حاج شیخ محمد رضا ربانی با حضرت امام خمینی(ره) (حاج آقا روح الله)استاد ربّانی، گاهی خاطرات سالهای درسی دور را در پاسخ پرسش های نگارنده بازگویی میکرد، و از این جمله بود خاطرات سال هایی که همراه با جمعی از شاگردان حلقه تدریس مرحوم میرزامهدی آشتیانی، هر روز صبح از تهران به تجریش میآمدند و غروب برمی گشتند. و یکی از دوستان همدرس(به تعبیر خود ایشان) «حاج آقا روح الله» بوده است. گاهی قبل یا بعد از شرکت در حلقه درس مرحوم آشتیانی، در سایه درختی در کنار جوی آب تجریش یا دربند با هم می نشستند و موضوعات درس فلسفه یا عرفان را از حیث نظری و استدلالی، مورد بحث و فحص مشترک قرار میدادند. و گاهی حاج آقا روح الله یا دوستان هم درس دیگر، از مرحوم ربانی میخواستند که غزل آوازی از حافظ را آهسته و آرام، با تکیه به صوت خوش و با لحن ابتکاری و ابداعی، بخواند. هنگام عصر و غروب، در صف مسافران تهران به انتظار می ایستادند تا با وسایل (وسائط) نقلیة آن روزگار، از جمله کالسکه ها یا تاکسی های قدیمی کرایه ای، از جاده قدیم شمیران در همسایگیِ مزرعه ها و روستاها و باغ ها عبور کنند و به شهر برسند .مرحوم ربانی، از انتقادهای تند حاج آقا روح الله نسبت به اوضاع و احوال اجتماعی و سیاسی آن روزگار در صف انتظار یاد میکرد. مرحوم ربّانی، با آنکه از ورود مستقیم به عرصه سیاست و قدرت پرهیز میکرد، امّا گاه و بیگاه در سالهای متمادی به احوالپرسی همدرسی قدیمی و صمیمی اش میرفت و در باب مسائل مختلف با «حاج آقا روح الله» به تبادل نقد و نظر میپرداختآثار و تالیفات مرحوم آیت الله حاج شیخ محمد رضا ربانیآیت الله ربانی تفسیری را بر سوره های حمد، توحید و کوثر نگاشته که آیت الله جوادی آملی بر تفسیر سوره حمد ایشان مقدمه ای نوشته است؛ تفسیر سوره توحید نیز همراه با مباحث توحیدی است و در تفسیر سوره کوثر نیز اشاره داشته به این که این سوره در تاویل حضرت زهرا (س) است؛ علاوه بر این در مورد حضرت زهرا (س) و ولایت اهل بیت (ع) نیز کتاب دارند که دو جلد است و در مورد مقامات عرفانی و معنوی اهل بیت (ع) استعلاوه بر تفسیر کتب دیگری را نیز تالیف کرده اند؛ از جمله اینکه در مورد حضرت زینب(س) و شهدای کربلا کتاب نوشته اند و از دیگر آثار ایشان میتوان به باده ربانی، صوم ربانی و حج ربانی اشاره کرده، ضمن اینکه بسیاری از آثار ایشان نیز همراه با پسوند ربانی است که در همه این آثار صبغه ربانی بر دیگر مسائل پیشی گرفته است. یکی از اقدامات قابل توجه ایشان نیز مقابله با صوفیه بود؛ زمانی که تصوف اوج گرفت افرادی مانند مرحوم برق های، میرزاجواد آقای خراسانی و آیت الله ربانی وارد شدند و مقابله کردند، ضمن این که آیت الله ذبیح الله محلاتی نیز به صورت جدی وارد شد و تراجم صوفیه را آورد و در ادامه نیز کتب کشف التهمه و کشف الاشتباه را تالیف کرداز تألیفات مرحوم آیت الله ربانی داشته باشیم؛ کتاب هایی که بعضاً در گذشته و در زمان حیات خود ایشان انتشار یافته و اکنون با همت خانواده و شاگردان و یاران آن حکیم عارف آماده انتشار است:حمد ربانی(تفسیر سوره حمد)، توحید ربانی (تفسیر سوره توحید)، کوثر ربانی (تفسیر سوره کوثر)، جلوه ربانی(خاتمیت پیامبر اسلام)، صلوات ربانی (در بیان اسرار آن)، صوم ربانی(حکمت روزه)، معاد ربانی (معاد روحانی و جسمانی)، جلوات ربانی (به تعبیر خود ایشان:ولایت کلیه مطلقه معصومین) ایمان ربانی، معراج ربانی، حکمت ربانی، شراب ربانی، سرمستان صهبای عشق، آیینه ایزدنما (دختر پیامبر)، ملیکه ملک و ملکوت (حضرت زینب)، عرش ربانی، اخلاق ربانی، اسرار حج ربانی، اسرارالصلوه ربانی، وحی و الهام ربانی و.آیت الله ربانی بیش از 22 عنوان اثر تالیفی از خود به جای گذاشته است. ومنشاء اثار و خدمات معنوی در شاگردان . مریدان خویش در حوزه های علمی و غیر آن گردید. سرانجام ایشان در هفدهم تیر ماه 1381 دار فانی را وداع نمود. و پیکر این عالم و عارف ربانی در حرم حضرت عبدالعظیم حسنی(ع) مدفون گردید و زیارتگاه بزرگان و اهل سلوک و زهد و عرفان شده است.
مشاهده زندگی‌نامه
آیت الله شیخ محمد کاظم ربانی چهره ماندگار
38
آیت الله شیخ محمد کاظم ربانی
آیت الله شیخ محمد کاظم ربانیآیت الله شیخ محمد کاظم ربانی، زاده ی تربت حیدریه، تحصیلات ابتدایی و مقدملتی را از ادبیات و منطق و فقه و اصول و علم اخلاق، همه را نزد شیخ مال محمد که از اکابر و علمای شهرستان تربت حیدریه؛ جامع العلوم بوده است. و از علوم نجوم و غریبه نیز آگاهی داشته است تلمذ و کسب فیض نموده است. وی پس از طی دوره ی سطح، فقه و اصول به تهران عزیمت نمود. و در مدرسه س سپهسالار قدیم اقامت گزید. و به تحصیل عرفان و حکمت نزد اساتید وقت پرداخت. آیت الله شیخ محمد کاظم ربانی سپس به نجف اشرف رفته و در محضر اساتیدی چون مال محمد کاظم خراسانی و آقای سید ابوالحسن اصفهانی کسب فیض نموده و مورد توجه ایشان قرار میگیرد و اصول و فقه را فرا می گیرد. او پس از دریافت تایید و تصدیق گواهی اجتهاد به عنوان مجتهد مسلم به کسب درجه اجتهاد نادل و به وطن باز می گردد. و به عنوان مدرس حوزه های علمیه مشغول به تدریس می گردد
مشاهده زندگی‌نامه
عمادالدین تربتی خراسانی چهره ماندگار
39
عمادالدین تربتی خراسانی
عمادالدین تربتی خراسانی1299ش در 1300تا 1299 ش)، شاعر، متخلص به عماد. در مشهد به دنیا آمد و تحصیلاتش را در زادگاهش به انجام رسانید. از دوازده سالگى به نظم پرداخت و بر اثر تشویق هاى پدرش( گام در راه پیشرفت گذاشت و با شرکت در انجمن هاى ادبى به رموز و فنون شعر آگاهى یافت. وى به کشاورزى اشتغال داشت. از آثارش :«یک شب در بهشت»؛«چند غزل از »عماد»؛ مثنوى«شبى بر مزار خیام
مشاهده زندگی‌نامه
محمود تربتی سنجابی چهره ماندگار
40
محمود تربتی سنجابی
محمود تربتی سنجابی، قرن14شمحمود تربتی سنجابی، در زمره ی روزنامه نگاران معاصر ایران و از پرورش یافتگان روزنامه ی اطلاعات در دهه ی 18 میباشد. وی در دوران روزنامه نگاری خود، مصاحبه های متعددی با سیاستمداران معاصر ایران از جمله سید حسن تقی زاده انجام داده استآثار وی  ایران نمی میرد، یاد نامه ی استاد محمد جواد تربتی، پنج گلوله برای شاه، حکومت های محلی در انگلستان،1357 زندگی و مرگ یک نخست وزیر، نخست وزیر سه دقیقه پیش در گذشت، ،1392قربانیان لباور، ،1375کودتا سازان، ،1376 ، 666 روز با مصدق، 1392
مشاهده زندگی‌نامه
حجت الاسالم صدرالدین ربانی چهره ماندگار
41
حجت الاسالم صدرالدین ربانی
حجت الاسالم صدرالدین ربانی1363_1304شمرحوم حجت الاسالم صدرالدین ربانی فرزند مرحوم حاج شیخ محمد کاظم ربانی مجتهد و روحانی عالی مقام اهل تربت حیدریه در 1304 خورشیدی در تربت حیدریه می باشدوی پس از گذراندن دروس جدید و تسلط بر زبان های انگلیسی و فرانسه و همچنین زبان عربی به اشارت پدر به تحصیل علوم دینی پرداخت. و از ارشادات برادر فیلسوف خویش مرحوم آیت الله حاج شیخ محمد رضا ربانی سود جست. وی پس از تحصیل ادبیات نزد مرحوم شیخ محمد تقی نحوی به حوزه ی علمیه ی مشهد و مدرسه ی باقریه ی عزیمت نمود. و از محضر اساتیدی چون ادیب نیشابوری، مرحوم مدرس، آقا شیخ هاشم قزوینی سود جستگرچه از سوی مسئولین دانشگاه تهران پیشنهاد استاد یاری و تدریس به وی داده شد؛ ولی اصرار مردم تربت حیدریه او را به عزیمت به شهر و زادگاه خویش و چشم پوشی از پیشنهاد تدریس در دانشگاه تهران واداشت. او پس از عزیمت به شهر و دیار خویش به تجدید حیات حوزه ی علمیه ی آشفته ی آن زمان تربت حیدریه همت گماشت. تاسیس مدرسه ی علمیه ی فولاد در خانه ی پدری و با سرمایه ی مرحوم فولاد و تدریس در حوزه، تشکیل جلسات برای قشر جوان، بازاری و عامه ی مردم، ایجاد تشکیلاتی به نام «خیریه ی معارف جعفری»، تاسیس «صندوق قرض الحسنه ی ولی عصر(عج)». از جمله اقدامات این عالم عظیم الشان می باشدبه رغم هوش و استعداد وافر «بیماری دیابت» اجازه ی تالیف و تصنیف اندوخته های علمی و معنوی را به وی نداد. ایشان در یکی از سفرهای خود جهت مدا وا به تهران، مورد سوئ قصد منافقین قرار گرفت. که جان سالم به در برد. سرانجام این عالم وارسته در شهریور ،1363در مشهد دیده از جهان فرو بست، و پیکرش در صحن جمهوری اسلامی و در جوار مزجع شریف حضرت ثامن الحجج(ع) به خاک سپرده شد.
مشاهده زندگی‌نامه
سیدعلی اکبر بهشتی چهره ماندگار
42
سیدعلی اکبر بهشتی
سیدعلی اکبر بهشتی 1389_1304شنامش سید علی اکبر فرزند حاج سید محمد ملقب به بهشتی متولد 1304 در تربت حیدریه است. خانواده ی بهشتی از خانواده های خوشنام تربت بوده و هستند. سید علی اکبر از همان کودکی سرشار از هوش و ذکاوت بود وی در شش سالگی به مکتب رفت و با ذوق و استعدادی که د اشت توانست بیشتر قرآن و دیوان خواجه شیراز را حفظ کند . سپس به دبستان نحوی رفت و تا ششم ابتدایی در آنجا تحصیل کرد بعد از آن به دبیرستان قطب تربت رفت و دو سال در آنجا به تحصیل ادامه داد. اما بر اثر نبود امکانات دبیرستان را رها کرد ولی در همان مدت کم به زبان فرانسه تسلط پیدا کرد. از آنجا که دوره شش کلاس متوسطه در شهرستان تربت حیدریه وجود نداشت، مجدداً وارد مکتب خانه شد و پس از چند سال فراگرفتن دروس عربی ترک تحصیل نمود. وی از موسیقی و آواز خوش هم بینصیب نبود و در نواختن دوتار نوازندهی چیره دستی بود. به تشویق استاد شیخ محمد نحوی از پانزده سالگی سرودن شعر را آغاز کرد و به قول خودِ زنده یاد، دیدگان روشن را در مطالعه ی کتب و دواوین شعر به کمسویی کشاند. سید علی اکبر بهشتی در سرودن غزل طبعی روان داشت. وی از همان ابتدا علاقه بسیاری به مطالعه داشت و با وجود کهولت سن از بحث و مطالعه فارغ نبود. تجربه ی شعری او به حدود ده سالگی میرسد که از آن زمان با شعر آشنایی داشته و شعر میسروده است. وی در سن ده سالگی سروده ها و غزلیاتش را به روی کاغذ آورد و کم کم به انجمن های شعر راه پیدا کرد و با شعرای معروف مثل اخوان ثالث، مرحوم قهرمان، امیر فیروز کوهی، عماد خراسانی و حسامی مه ولاتی مراوده و مکاتبه داشت و بیشتر با آن ها حشر و نشر می کرد. سپس عضو مجمع الشعرای خراسان گردید و با مرحوم ذبیح الله صاحبکار، کمال خراسانی، دکتر شفیع کدکنی و دکتر خیرآبادی بیشتر اوقات خود را می گذران. استاد سید علی اکبر بهشتی بالغ بر هفت دفتر شعر از خود برجای گذاشت و تنها یک دفتر آن با عنوان «محفل بهشتی» به چاپ رسیداستاد محمد رشید درباره ی وی می گوید چه شب ها که تا دیرگاه در حلقه ی شعر بهشتی، نغمه ی بهشتی را با گوش هوش می شنیدیم و تا جلسه ی بعد مست شراب شعر او بودیم؛ پیری از تبار رسول خدا و با خلق و خویی به ارث گرفته از جد بزرگوارش، پیری که به حق پیر شعر و شعور و عرفان بود و پیری که در بزم خویش پندها می داد و شکرخند ها بر لب می نشاند، به هزار امید خودرا نوید می دادیم که اگر بهشتی سکوت همیشگی پیشه کرده دیوان ارزشمند و سخنی شیرین تر از قند او هست که تا حدودی جای خالی سخن سرای بزرگ شهرمان را پر کند و به تعبیر مولانا خود را نوید می دادیم کهچون که گل رفت و گلستان شد خراب / بوی گل را از که جوییم از گلابو استاد احمد نجف زاده درباره او می گوید در انواع شعر طبع آزمایی کرده ، به خصوص قصیده و غزل را در اوج فصاحت سروده است . استاد به شعر نو عنایتی ندارد و دنباله رو و طرفدار شعرای متقدم است و می گویداگر چه رایج بازار روزسبک نو است                        عتیقه شعر بهشتی به نو شرف دارداسفندیار جهانشیری متخلص به صفی یکی از شعرای بنام تربتی در وصف وی چنین نگاشته است»استاد سید علی اکبر بهشتی را بشناسیم. گرچه اینجانب مدت هاست که از محضر استاد بزرگ و ادیب دانشمند جناب سید علی اکبر بهشتی به فیض رسیدهام و بسا شبها که در انجمن های ادبی زیبایی کلام او را به مذاق جان چشیده ام. اما آنگاه که دیوان این بزرگمرد به دستم رسید آن را به دقت مطالعه کردم دیگر هیچ جای شک و تردیدی برایم باقی نماند که ایشان استادی زبردست و ادیبی آگاه و شاعری توانایند و به خوبی دریافتم که سید علی اکبر بهشتی تمام نیروی وجودی خویش را در تیر اخلاص کرده و تا مرز عاطفه و احساس پرتاب نموده است و جای برای هیچ پهلوانی در این خطه باقی نگذاشته است و باید بگویم که این بزرگمرد به چنان غنای طبعی رسیده است که نازک خیالی بازیچه ی اوست و به قول خودش خیال و احساس قاتل اویند. او شاعری است بی تکلف و زنده دل و در فنون شعر صنعتگری چیره دست است. الفاظ در محور کلامش رنگ میبازد و در شاخسار طبعش میوه های صنایع و بدایع به خوبی جلوه گر است. وی را درویشی میبینیم که از تعلقات مادی رسته و بار مکنت را فرو انداخته و گوش های را اختیار کرده است و دستِ توسّل به دامن پیغمبر و سلاله ی طاهرینش زده و هیچ جلوهای بهتر از زیبایی های هنر را نمیپسندد و ذات و جوهره ی او محیط به معنا و کلامش آراسته به صنایع عرفانی است. غم نان را نمیخورد تا آزاد بیندیشد و آزاد بگوید و طوطی طبعش سخنگوی معشوق است. معشوقی که جان کلام را به او داده و او را چنان زنده خو و وارسته آفریده است که همتایش را نمیتوان یافت. او بسیار خوش بزم و مجلس آراست و برای هر مطلبی شعری از گذشتگان در حافظه دارد که به بزم آرایی و لطف خاص او کمک میکند. در عمر خویش ندیدم که فغانی برآورد، برای مطامع دنیا ناله کند و یا تلاش فراوان نماید. اندوه گین نیست و همه را احترام میگذارد حتی کسانی که در مجلس او به تازگی راه مییابند و به اصطلاح نوپای شعرند را محترم میدارد. او چنان مهربان است که اگر ایرادی بر شعر کسی ببیند برای بیان آن ایراد عرق بر پیشانیش مینشیند تا سخن خود را بگوید. تیزبین و تیزهوش است و همه موازین اخلاقی را رعایت میکند. در گفتن سبقت نمیگیرد و کلام را به جا و به موقع با فصاحتی دلپذیر بیان میکند. غزل های او گاهی بوی غزل های حافظ را میدهد و پند و حکمت در گفتار او موج میزند. گاهی چنان حکیمانه سخن میگوید که گویی بر همه ی علوم احاطه دارد«سپهر خرمن هستی به راه باد نهاد                                 که حاصل همه کس در جهان پشیمانی است در این صحیفه که اوراق اوست شرح حیات                   هزار نقطه ی مجهول و راز پنهانی استدر اکثر غزلیات او پندهای حکیمانه و احکام قرآنی به چشم میخورد حتی گاهی نیز از مسائل فلسفی سود جسته و مضامین قرآنی فراوان در اشعارش به چشم میخورد. آنچه از همه بیشتر روحیات ایشان را مزیّن داشته تواضع و فروتنی و اخلاق حسنه ی اوست که انسان میخواهد همیشه با او باشد و زبان او را بفهمد و این وارستگی در یک رویارویی با او درک میشود. تیزهوش و سریع الانتقال است و پیری هیچ گونه عارضه ی هوشی و حواسی بر او وارد نکرده است. تعداد ابیات اشعار او از حد و اندازه بیرون است. گویا او هیچ گونه کاری جز شاعری نداشته و برای هیچ مقامی جز ائمه طاهرین و بعد از آن دوستان خویش شعر نسروده است. او حتی برای چاو آثار خویش هیچ نگران نیست زیرا میداند که بالاخره آنهایی که فیوضات معنوی و هنری او را درک کرده اند به معرفی آثارش خواهند پرداخت. او با دل خویش سخن میگوید و گاهی برای همه زحماتی که کشیده است خودش را میستایدگر چه صائب رفت و با خود برد سبک هند را                          تا بهشتی هست این رطل گران بی پیر نیسآری باید همه تکلفات و خودبینی ها را کنار گذاشت و صافیدل به شعر او روی آورد آنگاه با خلوص و دور از هر تکلف شعر او را نقد نمود. او از بکار بردن کلمات ساده پرهیز نمیکند و معنی را بر لفظ ترجیح میدهد.خیال کن که تو را هست هر چه میخواهی                                به عکس چون بنهی هفت را ببینی هشتدر قصیده و غزل طبعی غنی داشته و دارد و شعر گفتن طبع منظومش گویی فطرت اوست و در قصیدهای تمام عوارض و دردهای وجودی را بر میشمرد به طوری که میتوان چنین استنباط کرد که ایشان از مسائل طبی و درمانی بی بهره نیست. هنرمندی قوی پنجه و نوازندهای توانا ست و تار را خوب مینوازد چنانکه در غزلی میگویدحرامت باد ای خاک سیه چون من هنرمندی                       که از هر ناخن انگشت او ریزد هنر چندی ایا کاین ماجرا خوانی نمیدانم که می باشی                         که جز مرد هنر نشناخت کس قدر هنرمندیافسوس که در دیار ما هنرمندان جایی ندارند باید به دست فراموشی سپرده شوند مگر بعد از مرگ آن ها که این خود ظالمانه ترین خصلت انسانی است. او در نیمه ی آبان 1389 در تربت حیدریه وفات یافت و در قطعه ی هنرمندان همین شهر با مشایعت دوستان شاعر و خویشاوندان و علاقه مندانِ شعرش به خاک سپرده شد
مشاهده زندگی‌نامه
محمدحسن حسامی محولاتی چهره ماندگار
43
محمدحسن حسامی محولاتی
محمدحسن حسامی محولاتی1393_1307ش»محمدحسن حسامی محولاتی«، فرزند شادروان محمدعلی حسامی از شعرای شیرین سخن معاصر. که در شعر حسامی تخلص مینمود به گفته ی خودش در هفتمین روز از هفتمین ماه سال 1307 هجری شمسی ساعت : صبح در روستای عبدل آباد محولات تربت حیدریه چشم به جهان گشود. نامش محمد حسن قاضی حسامی محولاتی است وی که در خانوادهای روحانی متولد شده بود، تحصیلات مقدماتی را در مه ولات و تربت حیدریه تا گرفتن دیپلم ادبی دنبال کرد و پساز آن دو سال به تحصیل علوم دینی در حوزه علمیه پرداخت. وی پس از آن به مشهد آمد و ضمن استخدام در سازمان اوقاف، در روزنامه «خراسان»(1329 تا 1349 ) و مجله «معارف اسلامی» همکاری کرد. وی در سال 1342 به تهران رفت  و در سازمان اوقاف مسئوول انتشار مجله معارف اسلامی گردید و علاوه بر داشتن سمت نمایندگی روزنامه خراسان در پایتخت، با روزنامه طنز«توفیق» همکاری خود را آغاز کرد و نوشته های طنز و انتقادی خود را با امضاهای «قلقلکچی» و «قلقل» تا هنگام تعطیلی این روزنامه در سال1350 در آن منتشر کرد. حسامی محولاتی پس از انقلاب اسلامی همکاری خود را با مجلات طنز «یاقوت» «فکاهیون» و «گل آقا» ادامه دادکتاب «رنگین کمان طنز» که در بر گیرنده اشعار طنز و نثرهای فکاهی مرحوم حسامی محولاتی است، چند سال پیش با مقدمه مرحوم استاد ابراهیم باستانی پاریزی توسط نشر خرم منتشر شدحسامی محولاتی علاوه بر اشعار طنزآمیز فراوان و مشهوری که سروده، سراینده غزلهای عاشقانه بسیار زیبا و نیز چند شعر آیینی بسیار تاثیرگذار است. یکی از شعرهای بسیار معروف این شاعر فقید، شعری است که با تضمین مصراع هایی از غزل ابتدایی دیوان حافظ، در رثای شهدای کربلا سروده استشه لب تشنگان میگفت زیر تیغ قاتلها                                       الا یا ایها الساقی ادر کأسا و ناولها به غیر از شاه مظلومان نبینی عاشقی صادق                           که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلهاسر شهزاده اکبر چون ز شمشیر ستم بشکافت                        ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دلهابگو آماده شو زینب که بعد از ظهر عاشورا                             جرس فریاد میدارد که بربندید محملهانهان شد زیر خاکستر سر شاه شهید اما                                 نهان کی ماند آن رازی کزو سازند محفلهاچو شب شد غرق وحشت در بیابان کودکان گفتند                کجا دانند حال ما سبکبالان ساحلهابا این حال، چهره ی شاخص مرحوم استاد حسامی محولاتی، شعرهای طنز و برخی نظراتی است که درباره چگونگی طنزپردازی از خود به یادگار گذاشته استاین شاعر فقید چندی پیش درباره چگونگی طنزپردازی گفته بود: «باید میان آثار طنز با آثاری که در آنها ناسزاگویی وجود دارد، تفکیک قائل شویم. خلق اثر طنز با توجه به لزوم توان کافی در انعکاس دردهای جامعه و حفظ حریم طنز با هدف اجتناب از گذر از خطوط قرمز میان آن با ناسزاگویی در قالب آثار ادبی، مشکلتر از خلق آثار جدی است. طنز متشکل از تکه پازلهای لطیف و در بر گیرنده تمامی ابعاد زندگی اقشار مختلف جامعه است. طنز متکی بر قوانین حاکم بر خلق آثار اخلاقی و به دور از هرگونه ناسزا، در تمامی دورانهای تاریخی، مخاطبان خود را پیدا میکندشعری از آثار طنز این شاعر فقید را که سروده های سالهای دور است، میآوریممن از وضع حاضر ملولیدهام/ اگرچه خود آن را قبولیده ام خودم گیج و منگم، ندانم که من/ فروعیده ام یا اصولیده ام کنم صبر تا وضع بهتر شود/ که تا کس نگوید عجولیده ام از آن ساکتم تا نگوید کسی/ که مخلص زیادی فضولیده ام دخالت نکردم به کاری که باز/ نگویند بیجا دخولیدهام نه دنبال زورم نه دنبال پول/ نه زوریده ام من نه پولیده ام اگر بود پولی به جیبم، بدان/ که قرضیده ام یا نزولیده ام مگیر ای جوان خرده بر طنز من/ که مخلص در این ره کهولیده ام  من آن طنزگویم که در راه طنز/ بزرگیده ام، بلکه غولیده ام روان «عبیدم »که این روزها/ به جسم «حسامی»  حلولیده ام گذشته است بسیار سختی به من/ که من با تحمل سهولیده ام ستم ها از اینها کشیدم بسی/ که از ذکر آنها خجولیده ام از آن بیم دارم که بینم شبی/ طنابیده ام یا گلولیده ام خلاصه از این وضع و این بلبشو/ ملولیده ام من، ملولیده ام  محمدحسن حسامی محولاتی»، صبح چهارشنبه 28 خرداد 1393 در 86 سالگی چشم از جهان فروبست»
مشاهده زندگی‌نامه
محمد مهدی تهرانچی چهره ماندگار
44
محمد مهدی تهرانچی
محمد مهدی تهرانچی، شاعر و پژوهشگر؛1392_1308شمهندس مهدی تهرانچی که شهروندان تربت حیدریه بیشتر وی را با کتاب «قند و قروت» و شعر« پِریشو دِ بُری اباد پله کرسی دِ خَنه» می شـناسـند؛ انسـان ی فرهیخته و عاشـِقِ محلِ تولدش، یعنی تربت حیدریه بود(پورعلی، حسـن ، 1392 وب نوشت). استاد محمد مهدی تهرانچی که در شــعر "مهدیار" تخلص میکرد در ســال 1308 در تربت حیدریه به دنیا آمد. کودکی را در کوچه و پسکوچه های آن روزگار تربت بازی کرد. پدرش حاج احمد تهرانچی در یکی از کاروانســـراهای تربت در بازار گمرک که در آن روزگار که به گویش تربتی به "کارُمْسـِرا یِخوردی" یعنی کاروانسـرای کوچک شـهره بود تجارت خانه ای داشـت. در سال 1315 پدرش او را در دبسـتان رضاییه که مدرسه ای بود در اول خیابان باغسلطانی ثبت نام کرد. در آن سال ها در تربت هم مدارس جدید وجود داشـت و هم مدارس قد یم که به مکتب خانه مشهور بودند. تا کلاس چهارم را در مدارس جدیده سپری کرد و پس از آن به توصـ یهی اطرافیان پدرش او را به مکتب شیخ ابراهیم بُرد تا علوم دینی و قرآن یاد بگیرد. مدتی بعد در سال 1323 هنگامی که پدر در سـفر مکه بود توسـط یکی از دوستان پدرش به دبستان قطب معرفی میگردد تا به صورت مستمع آزاد در کلاس ها شرکت کند و در امتحانات سال ششم ابتدایی آن سال قبول می شودسال 1325که مهدی تهرانچی در دبیرستان قطب پذیرفته میشود و به تحصیل ادامه میدهد. در همان سال های دبیرستان به معرفی عمویش که از پیشکسوتان آن روز ورزش باستانی تربت حیدریه بود به یکی از زورخانه تربت حیدریه برده شد و به ورزش باستانی علاقه مند شد. علاوه بر آن در رشته های دیگر ورزشی مانند والیبال، شنا، کوهنوردی، مشتزنی، دوچرخه سواری و ... فعال بود و معمولا در همهی زمینه ها موفق نیز بود. او ورزش باستانی هرگز رها نکرد و همواره در این ورزش فعالیت داشت و امروزه از پیشکسوتان ورزش باستانی تربت حیدریه محسوب میشونداز همان دوران ابتدایی به کتاب و کتابخوانی علاقه مند شد و به رسم کودکان و نوجوانان آن روزگار که در تربت حیدریه از کتابفروشی ها کتاب کرایه میکردند او نیز از همین روش استفاده کرد و با کتاب و کتابخوانی خو گرفت. از سال های دبیرستان کمکم استعداد شعر گفتن در وجود او شکوفا شد و به زودی به جرگه ی شاعران پیوستاز کلاس سوم دبیرستان به بعد برای ادامهی تحصیل به نیشابور رفته و در منزل عمویش ساکن شد. دیپلم را از دبیرستان خیام نیشابور گرفت. در این ایام مادر او به سختی بیمار بود به بیماری طپش قلب مبتلا بود. زمستان 3118 مادر بر اثر بیماری فوت میکند و پدر که از کار در تربت راضی نبوده تصمیم به ترک تربت میگیرد و مهدی جوان همراه با خانواده به تهران میرودمحمد مهدی تهرانچی دوران افسری را در مشهد گذراند. او پس از چند سال کار در کارخانه های قند و سیمان شمال تهران و شرکت صنایع ریالکو به عنوان تکنسین وارد دانشکدهی کشاورزی دانشگاه تهران شد. وی با توجه به آموزش ضمن خدمت در رشته ی مهندسی عمران و آبیاری از دانشکده ی کشاورزی مهندسی گرفت و پس از 30 سال خدمت در رشته ی فنی و مهندسی در سال 1364 از دانشگاه تهران بازنشسته شدستاد محقّق، مهندس مهدی تهرانچی، سالهای سال در تهران و کرج و مشهد به تحصیالت و کار و زندگی پرداخت، شاعر و پژوهشگری بود اهل خراسان (تربت حیدریة). وی عضو هیأت مدیرة ورزش های باستانی خراسان مرکزی (رضوی) نیز بود. )شادروان تهرانچی، علاوه بر اینکه اشعار گوناگونی به زبان فارسی رایج در سراسر ایران سروده و اشعار دیگری نیز به زبان محلی و بومی (به پیروی از استاد محبوبش محمد قهرمان) دارد، تحقیقات و تألیفاتی از این قبیل نیز فراهم آورده است1_ سیری در ورزش باستانی، (نشر پاکرو، کرج، 1349 .2_ تأسیسات و ساختمان های روستایی انتشارات جهاد سازندگی، کرج، 1349 ). 3_ پژوهشی در ورزش های زورخانه ای، (انتشارات کتاب سرا، تهران، 1364 4_  اشعار محلّی انتشارات نوش، مشهد، 1383  5_ ورزش باستانی از دیدگاه ارزش، )انتشارات امیرکبیر، 1385 6_ جایگاه علویان در آیین های ملّی مذهبی ایران، (انتشارات سخن گستر، مشهد 1386 7_  و بالأخره کتاب «قند و قروت در مردم نگاری تربت حیدریه»، انتشارات سخن گستر و انتشارات آستان قدس، 1388و 1390کتاب پژوهشـی اخیر که با قلم شـیرین و پُر ظرافت استاد نوشته شده، مورد استقبال پژوهشگران و مردمشناسان در خراسان و تهران قرار گرفت و برگی بر گنجینه ی تحقیقات تاریخی و جغرافیایی و فرهنگی و مردم نگاری کشور افزودمرحوم مهدی تهرانچی در مقدمه ی این شــعر در کتاب قند و قروت در مردمنگاری تربت حیدریه مینویســد: "به هر حال اقامت ما در تهران گاه موجب دلتنگی من برای تربت و خراسـان عزیز بود. برای آن کوچه ها و دیوارهای خشـتی، برای آن شــهر غریب و بیسـامان . این کشش موجب میشد که چند سال یکبار در سفری کوتاه که شاید از چند روزی تجاوز نمیکرد به بهانه ی زیارت مزار مادر و دیدار دوسـتان و خویشـان دور و نزدیک به تربت بیایم. مانند فیلی که به یاد هندوستان افسار را میگسلد فقط دیدار زادگاه برایم مهم بود." در خواندن این شــعر باید توجه داشـت که گاهی وزن از "فاعلات مفعولن" به "فاعلات مفتعلن" و گاهی نیز "مفعول مفاعیلن" تغییر میکندشعر محلی؛ به یاد او روزا دل مِگی هوا کِردَه بَلَّ فیلِ هِندِستو                                 کِندَه بَندِ اُوسارِرْ از طِویلَه وِر مِیْدو مرغِ دل هوا کِردَه پِندِری بِرِیْ تربت                                   یادِ قطب الدین حیدر، یاد حُسنی و پیشکو یادِ شیخ ابوالقاسم، یاد بندِ مُجتِهِدی                               از بِلَندِ جُلگِه ی رُخ تا پیَرْد و بیسْکیزو از مِحَلِّه ی بُرزار تا مُزار بوریاباد                                           سِرتُروسی و باغا، صَدر و کوچِه یِ یَخدو یادِ مِسکِه ی کامَه با قُروتِ شِصدِرَّه                                    یادِ بایگ و حَلواهاش، یادِ خِربِزِه ی اُورو ماستِ خیکی و شیرَه، جُوز و بادُم کِف مال                         زِنجِفیلی و کیشْمیشْ مونِ صُندُقایْ پِسْتو دِبِّه های پور روغن، کیسَه های پور کیشْتَه                          کوزه های پور قُورمَه، تِختِه مَشکِ پور تِفتو یادِ بِچِّگیها ما، یادِ بِیْزیای قِدیم                                       مثلِ بِچِّه هایْ جِغنَه بُرِّ ما هَمَه شِیْطوبهمن صباغ زاده (1392) در خصوص نخستین آشنایی اش با مرحوم تهرانچی و کتاب «قند و قروت» وی در وبالک خود می نویسد: «اولین باری که نام "تهرانچی" به گوشم خورد زمانی بود که از این و آن سوال میکردم که شعر "پِریشُو دِ بوری اباد" مال چه کسی است و هر کسی چیزی میگفت.لازم به توضیح است که در کتاب "عقاید و رسوم عامه مردم خراسان" این شعر به هوشنگ قهرمان نسبت داده شده بود. بالأخره در کتاب استاد رشید که "فرهنگ عامه ی تربت حیدریه" نام دارد شعر ایشان به علاوه ی نامشان چاپ شد و جواب قطعی را یافتم. در آن زمان به این فکر افتادم تهرانچی که حتما تهرانی هم هست چطوری شعر تربتی گفته است؟ 14 مرداد 1391 بود که با همکاری اداره ارشاد اسلامی تربت حیدریه، شورای اسلامی شهر و شهرداری، انجمن خبرنگاران و هیات ورزش های باستانی مراسم بزرگداشتی برای استاد تهرانچی برگزار شد و ایشان را اولین بار در آن مراسم دیدم. بعد از جلسه توسط استاد نجفزاده به ایشان معرفی شدم و چند کلمه ای صحبت کردیم. صبح جمعه ای در پاییز همان سال بود که به جلسه ی استاد قهرمان رفته بودم و آقای تهرانچی حضور داشتند و شعر خواندند و دیداری حاصل شد. به ایشان گفتم کتاب قند و قروت تان را خواندهام و از طریق این کتاب در زمان سفر کرده ام و پدر و پدربزرگم را در کودکی و جوانی دیدهام و از ایشان تشکر کردم« : باغ عبرت؛ در توصیف «باغ ملّی» زیبای تربت حیدریه که روزی در روزگاران گذشته آرامگاه نیاکان این مردم بوده استیاد باد ای باغ ملّی، ای فضای پُرمعانی                                       ای تو یادت صفحه ها از خاطرات نوجوانی ای مغاک سرزمینت، مدفن ارواح ماضی                                   در دل خاکت بوَد، دریایی از دُرّ نهانی کیست تا یاد آورَد، آن مردمان خاکدان را                                 رفته اند از یادها، آن خفتگان خاکدانی باغ شد آرامگاهِ بینشان های گذشته                                           سبزه ها روییده از آن خاک های بینشانی یاد باد اندر جوانی، با عزیزانی که دانی                                     برفراز گورها کردیم، زرع و باغبانی بارور شد هر نهالی، یافت بیخ و شاخ و برگی                             تا کند در این زمان بر خاک تیره سایبانی در تفرّج حالیا گر پویمت ای باغ عبرت                                       آیدم در گوش جان، این نکته های آسمانیای بشر اینجاست پایان غرور و شادکامی                                  هان تو هم ای باغبان، در این سرا دیری نمانی مرد و زن بردند با خود، آزهای زندگی را                                     خاک شد بس آرزوهای بلندِ آرمانی ای «لَفی خُسرانِ»* غافل! چشم دل باید گشودن                      بهرهای ای بیخبر، زین چند گاهِ زندگانی سبزه میروید بهاران، از بُن خشکیده شاخی                                الجَرم بعد از بهاری، میرسد وقت خزانی باری این باشد فلک را، گردش دور مداوم                                 آن یکی آید ز ره، این یک رود از دار فانی سرنوشت خاکدانِ «مهدیار» آیا چه باشد                                   تا چه ها بر گور او سازند بینام و نشانیسال 1340قرآن کریم : «اِنّ االنسانَ لَفی خُسر»؛ انسان زیانکار است
مشاهده زندگی‌نامه
ذبیح الله صاحبکار چهره ماندگار
45
ذبیح الله صاحبکار
 ذبیح الله صاحبکار 1381_1314شاستاد ذبیحاهلل صاحبکار متخلص به »سهی« فرزند کربالیی ابراهیم صاحبکار، در سال 1314 هجری شمسی در دولتآباد تربت حیدریه به دنیا آمد. در دوران کودکی از شاهنامه خوانی و مثنوی خوانی که در منزل پدرش برپا بود، بهره ها برد. تحصیالت ابتدایی را در دولت آباد گذراند و سـپس برا ی ادامه تحصـ یالت به نزد برادر بزرگترش که در تربت جام بود رفت و به تحصیل در مدرسه علمیّه مهدیّه این شـهر پرداخت. پس از پنج سـال به تأک ید مرحوم غالمرضـا قدسـ ی به مشـهد رفت و در مدرسـه باقر یه و مدرسه «نواب صـفوی » تا سـال 1340 شـمسـی مشـغول تحق یق شد و با حضرتآیتاهلل خامنهای هم درس گردید. و در این مدّت از محضـر اسات ید برجسته ای مانند آقای صالحی و حجّت هاشمی بهره ها برد. درس حاشیه را نزد شیخ محمّد آخوند، لئالی را نزد شیخ محمّد رضـا دامغان ی و لمعه را نزد مرحوم مدرّس و رسـائل وکفا یه را نزد استاد علم الهدی و شیخ هاشم قزوینی گذراندایشـان پس از تحصیلات حوزوی در مشـهد. در سـال 1342 به اسـتخدام آموزش و پرورش درآمد و. در کسوت معلّمی دلسوز و پرتالش به آموزش دوستداران ادب و دانش. به تدریس فلسفه و منطق و ادبیات در دبیرسـتان های تربت حیدریه و مشهد پرداخت. در مشهد با بزرگانی همچون استاد امیری فیروز کوهی، استاد محمود فرخ، استاد احمد کمالپور و استاد محمد قهرمان مراوده داشت . تا اینکه در سال 1373 شمسی از خدمت بازنشسته گردیدایشـان در غزل به حافظ و صـائب تبریزی و در قصـ یده به مسـعود سـعد سلمان نظر داشت و خود در سرودن غزل شاعری متبّحر بود. صـاحبکار، شـاعر ی خوش ذوق و آشـنا به اسـلوب ها و قالبهای کلاسیک  شـعر فارسی بود و عمدهی همّتِ خود را صرف بسط و گسترش شعر دینی و متعهّد کردمرحوم صـاحبکار پس از انقالب اسـالم ی با توجّه به چهره موجّه و پشتوانه آثار مذهبی و متعهّد خود در بسیاری از مجامع و محافل ادبی به عنوان چهره ای پیشـرو حضـور داشـت و مسـئول یّت های مختلفی از جمله ریاسـت شـورا ی سـ یاسـتگذار ی شعر خراسـان، ریاست شورای شعر ارشاد، مشاور ادبی مدیر کلّ ارشاد خراسان، ریاست گروه ادبیّات و هنر مرکز آفرینش های هنری و شورای شعر آستان قدس رضوی را بر عهده داشتاستاد صاحبکار عالوه بر سرودن شعر در کارهای پژوهشی و تحقیقی نیز همّت وافری داشت و از جمله کارهای وی می توان به تصــحیح تذکره عرفات العاشـقین و عرفات العارفین تقی الدّین اوحدی و نیز تصــحیح دیوان مشـفقی بخارایی در پژوهشــگاه عاشـورا اشـاره کرد که اکنون در دسـت چاو اسـت . از جمله آثار چاپ شـده ایشان می توان به تصحیح دیوان حزین لاهیجانی و گردآوری بهترین مراثی با عنوان شفق خونین و سیری در تاریخ مرثیه عاشورایی اشاره کردذبیح اللّه صـاحبکار پس از عمری تالش و فعالیّت پی گیر در عرصـه فرهنگ و ادب سرانجام در 19 اسفند ماه ،1381 جامه از دامن هستی برکشید و سـرانجام پ یکر آبروی شـعر خراسـان در کنار نگاهبان بزرگ شـعر پارسی، حکیم ابوالقاسم فردوسی آرام گرفت .از دیگر آثار وی میتوان به گزیده آثار و افسانه ی ناتمام، اشاره کرد
مشاهده زندگی‌نامه
غلام عباس توسلی چهره ماندگار
46
غلام عباس توسلی
 غلام عباس توسلی 1314شدکتر غلامعباس توسلی، جامعه شناس برجسته ایرانی و از چهره های سرشناس جریان ملی _ مذهبی و عضو نهضت آزادی ایران است.وی متولد اول خرداد 1314در شهرستان رشتخوار از توابع شهرستان تربت حیدریه در استان خراسان و در خانوادهای از طبقه متوسط متولد شد. پدرش ملااحمد توسلی را در یازده سالگی از دست دادتوسلی از سن شش سالگی وارد مکتب خانه شد و آموختن قرآن و فارسی را تا فراگیری آثار سعدی، حافظ، عربی را در حد نصاب، جامع المقدمات و صمدیه ادامه داد. پس از فوت پدر وارد مدارس جدید شد و مستقیماً در کلاس چهارم ابتدایی دبستان طغرایی رشتخوار پذیرفته شد و بعد نیز در دبیرستان قطب الدین حیدر در تربت حیدریه تحصیلات خود را ادامه دادوی در سال 1335 وارد دانشسرای عالی تهران شد و پس از فارغ التحصیلی با رتبه اول در رشته زبان و ادبیات فرانسه، طبق قانون اعزام دانشجویان برتر سال 1339 برای ادامه تحصیل به فرانسه اعزام شد. وی در مدت اقامت خود درکشور فرانسه در محضر بزرگانی چون ژرژ گورویچ، ژان استوتزل و اتو کلاینبرگ به مطالعه جامعه شناسی پرداخت و دکترای دولتی خود را در سال 1345 از دانشگاه سوربن پاریس دریافت کرددکتر توسلی پس از بازگشت به تهران به عنوان استادیار دانش سرای عالی تهران مشغول به تدریس شد و همزمان به دعوت موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران به کار تحقیق و پژوهش پرداختتوسلی در سال 1347 به درخواست دانشگاه ملی ایران، رشته جامعه شناسی را در دانشکده ادبیات آن دانشگاه پایه گذاری کرد. با تاسیس دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران، دکتر توسلی تا سال 1356 سمت مدیر گروه جامعه شناسی و همچنین سرپرستی انتشارات دانشکده را بر عهده داشت و در این سال با استفاده از فرصت مطالعاتی، پژوهش های خود را در دانشگاه های برکلی و هیوارد کالیفرنیا ادامه داد. اودر سال 1357 به ایران بازگشت و پس از انقلاب ریاست دانشگاه اصفهان را تا سال 1359 عهده داشت.از جمله فعالیت های سیاسی و فرهنگی غلامعباس توسلی در دوره ده ساله(سال های 45 تا 56 در ایران) شرکت در جلسات متعدد سیاسی، مذهبی و همکاری با علی شریعتی در حسینیه ارشاد، ایراد سخنرانی های متعدد در دانشگاه ها (از جمله دانشکده فنی دانشگاه تهران، دانشگاه صنعتی شریف، دانشگاه علم و صنعت، دانشگاه مشهد، دانشکده کشاورزی کرج، دانشکده ادبیات و دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران) همچنین حسینیه ارشاد، مسجد قبا، کانون توحید و... بوده استتوسلی پس از انقلاب به مدت کوتاهی به عنوان مشاور در رادیو تلویزیون فعالیت داشت، به ریاست دانشگاه اصفهان منصوب شد. وی در دوره ی انقلاب فرهنگی تا زمان بازگشایی دانشگاه ها سرپرستی بخش برنامه ریزی علوم انسانی را در ستاد انقلاب فرهنگی بر عهده داشت و برنامه های این رشته ها را نهایی کرده و به تصویب ستاد رسانددکتر توسلی بار دیگر در سال 1364 مدیریت گروه جامعه شناسی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران و سپس در سال 1365 ریاست این دانشکده را برعهده گرفت. وی در پی ریزی دوره های کارشناسی ارشد و دکتری دانشگاه های تهران و تربیت مدرس نیز نقش به سزایی داشته است. در سال 1380 به عنوان پژوهشگر برجسته و در سال 1381 به عنوان استاد برگزیده دانشگاه تهران انتخاب شد و مدال درجه یک پژوهش این دانشگاه را دریافت کرد. این استاد برجسته جامعه شناسی تاکنون 20جلد کتاب و بیش از 60عنوان مقاله تخصصی،علمی و پژوهشی و نیز ده ها مقاله اجتماعی و فرهنگی را تالیف و به چاپ رسانیده استهمه ساله همزمان با سالروز درگذشت دکتر علی محمد کاردان، استاد برجسته روان شناسی و تعلیم و تربیت و بنیانگذار روانشناسی اجتماعی در ایران، موسسه روانشناسی و علوم تربیتی دکتر کاردان (دانشگاه تهران) به یاری دیگر سازمان ها و انجمن های علمی و تخصصی جایزهای به نام آن استاد فقید به رساله های برگزیده دانش پژوهان مقطع دکتری در حوزه های روانشناسی و علوم تربیتی اهدا می کند.تاکنون در دوره های گذشته این جایزه علمی استادانی چون: مرحوم دکتر علی شریعتمداری، دکتر رضا داوری اردکانی، دکتر غلامحسین شکوهی، دکتر احمد احمدی و استاد احمد صافی تجلیل شده اند. در سومین همایش از سلسله همایش های « جامعه شناسان ایرانی و جامعه ایرانی» با هدف نقد آثار و افکار غلامعباس توسلی به همت انجمن جامعه شناسی و در محل دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران برگزار شد که میزبان جمعی از اهالی جامعه شناسی بود. از این رو، فرصت را مغتنم دیدیم تا به این بهانه سال های دانشجویی استاد را با او به گفتوگو بنشینیم. نام غلامعباس توسلی با علم جامعه شناسی در ایران عجین است. محمدامین قانعی راد در هشتمین مراسم جایزه علمی دکتر کاردان گفت: تاریخ جامعه شناسی مدیون توسلی است و به عنوان تاریخ جامعه شناسی پس از انقلاب محسوب می شود. چراکه او مدافع این رشته بود و چانه زنی های بسیاری از حیث سیاست گذاری، نهادینه سازی و تحول این رشته داشتاز سال 1355 به عنوان دانشجوی دانشگاه تهران با دکتر توسلی آشنا شدم. توسلی به عنوان یک معلم، استاد، پژوهشگر که نقش دانشگاهی خود را انجام میدهد، استادی که شاگرد پروری و از آنها دفاع میکند. او بسیاری از جامعه شناسانی را که امروز در بخشهای مدیریتی و سیاست گذاری کشور هستند تربیت کرد. او تاکید کرد استاد توسلی با صبر و حوصله کار طاقت فرسای دفاع از این رشته را برعهده داشت و اگر تلاش های او نبود چه بسا شاهد وضعیت تلخی در رشته های روانشناسی، جامعه شناسی و علوم انسانی و اجتماعی بودیممحسن سلیمانی، رییس فرهنگ سرای ارسباران و غلامعلی افروز، استاد تمام دانشگاه تهران، بنیانگذار و دبیرعلمی، مراسم تجلیل از تلاش و زحمات مفاخر فرهنگی و علمی کشور و اعطای جایزه ی علمی دکتر کاردان به مفاخر علمی؛ در تجلیل از دکتر غلامعباس توسلی با بیان اینکه جایزه علمی دکترکاردان طی هفت سال متوالی به پاس تجلیل تلاش و زحمات مفاخر فرهنگی و علمی کشور برگزار شده و تاکنون در دوره های پیش استادانی چون احمدصافی، دکتر علی شریعتمداری، شکوهی، دکتررضا داوری اردکانی، احمداحمدی تجلیل به عمل آمده است هدف از برگزاری این مراسم تجلیل از همه ی فرهیختگان در هر رشته ی علمی عنوان نمودند. ارسباران بیزگه برای دومین سال در تجلیل این مفاخر ارزنده کشور سهیم می باشد از جناب دکتر غلامعباس توسلی به پاس 1 دهه تلاش علمی تقدیر نموده و بیان داشتند: غلامعلی افروز با بیان اینکه «دکتر توسلی اولین کسی است که کتاب جامعه شناسی کلاسیک را ترجمه کرد. ما شاهد یک اجتماع خسته علمی هستیم اما کسی مثل توسلی در تقویت جامعه شناسی که همچنان نهال است و هنوز جا دارد تاریشه هایش عمیق شود بدون هیچ ادعایی تلاش کردند.» افزود: «ماندگاری حقیقی در قلب انسان هاست نه بر در و دیوارها و دکتر کاردان اینگونه بود و در هشتمین دوره برگزاری جایزه علمی دکتر کاردان، مرد شجاعت، صداقت، اخلاق وادب دکتر توسلی به عنوان استاد برجسته جامعه شناسی انتخاب شدفرهنگ ارشاد ضمن بیان این مطلب که : فرد و جامعه هرروز در حال پویایی و در مسیر اصالت هستند. من خودم را یک کنشگر میدانم اما توسلی یک فرد برگزیده است و فراتر از یک کُنشگر علمی برای علم در این کشور تلاش کرد، او فردی کارگزار، هوشمند، واقع بین و خودآگاه است. او افزود: دکتر توسلی اولین کسی است که کتاب جامعه شناسی کلاسیک را ترجمه کرد. ما شاهد یک اجتماع خسته علمی هستیم. توسلی براساس نیاز جامعه قدم برداشت و از جامعه شناسی دفاع کرد و زمانی که علوم اجتماعی مورد تهاجم و سوءظن قرارداشت به تاسیس انجمن جامعه شناسی ایران همت گمارد.حجت الاسالم دکتر احمد احمدی نیز با اشاره به این که پیوند و دوستی وی با دکتر توسلی مربوط به زمان بازگشایی دانشگاه ها است در باره ی توسلی گفت.: توسلی از بنیان گذاران کتب و دروس دانشگاهی علوم انسانی بودرضا داوری اردکانی عنوان نمود توسلی دانشجوی ممتاز زبان فرانسه بود و بعد به تحصیل جامعه شناسی در کشور فرانسه پرداخت. مقام توسلی در دفاع از جامعه شناسی و علوم اجتماعی جای انکار نداردمیتوان گفت بیشتر چهره های امروز جامعه شناسی ایران از دانشجویان وی هستند. احسان شریعتی، درباره او میگوید«غلامعباس توسلی حافظه زنده جامعه شناسی است. » در کنار این چهره علمی، توسلی در دورهای چهره سیاسی نیز داشت. اما به گواه نزدیکانش، هیچگاه «سیاست »و «علم » را با هم خلط نکرد و با تعهد به نهال ضعیف جامعه شناسی در ایران، کاری کرد که امروز این رشته، دستاوردهای پژوهشی و آموزشی مهمی را تجربه کند. از توسلی بیش از ده ها جلد کتاب تألیفی و ترجمه به چاپ رسیده است. او میگوید با مشورت دکتر علی شریعتی، تحصیل در رشته جامعه شناسی را انتخاب کرده استآثارتوسلی، غلامعباس، تحلیلی از زندگانی و آثار دکتر علی شریعتی، بی نا، بی تا، بی جاتوسلی، غلامعباس، ده مقاله در جامعه شناسی دینی و فلسفه تاریخ با تأملی در زندگی و اندیشه ٔ دکتر علی شریعتی، تهران قلم،1369توسلی، غلامعباس، جامعه شناسی دینی، تهران سخن1380،توسلی، غلامعباس، جامعه شناسی شهری، تهران دانشگاه پیام نور، ،1378)جامعه شناسان، 1391توسلی، غلامعباس، جامعه شناسی کار و شغل، تهران سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاه ها (سمت) 1375توسلی، غلامعباس... [و دیگران]، جامعه شناسی کشورهای اسلامی، ویراسته ٔ ایرج ساعی ارسی، تهران جامعه شناسان، .1388توسلی، غلامعباس، جامعه شناسی و آموزش و پرورش  دیروز، امروز، فردا، تهران  نشر علم1386توسلی، غلامعباس، جستارهایی در جامعه شناسی معاصر، تهران: جامعهایرانیان، ،1380)حکایت قلم نوین، 1386توسلی، غلامعباس... [و دیگران]، دیدگاه توحیدی، گردآوری از: مصطفی ایزدی و قاسم مسکوب، تهران7 دفتر نشر فرهنگ اسالمی، بی تاتوسلی، غلامعباس، مشارکت اجتماعی در شرایط جامعه ٔ آنومیک رابطه ٔ آسیبها و انحرافات اجتماعی با مشارکت اجتماعی، تهران7 دانشگاه تهران، موسسه انتشارات و چاپ، .1382توسلی، غلامعباس، منابع و مأخذ کار و صنعت در ایران گزارش های آماری و مقالات، باهمکاری محمد سلمان قائم یزاده، تهران  دانشگاه تهران، 1368توسلی، غلامعباس، نظریه های جامعه شناسی (1)رشته علوم اجتماعی، تهران دانشگاه پیام نور، .1378توسلی، غلامعباس، نظریه های جامعه شناسی، تهران  سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاه ها سمت1369
مشاهده زندگی‌نامه
تیمور قهرمان چهره ماندگار
47
تیمور قهرمان
تیمور قهرمان_1318شآقای تیمور قهرمان یکی از شاعران معاصر است. متاسفانه اطلاعات اندکی پیرامون زندگی این شاعر همشهری موجود است و اشعار ایشان هم تا کنون منتشر نشده است. در کتاب ارزشمند صد سال شعر خراسان اثر ارزشمندی از علی اکبر گلشن آزادی یکی از افتخارات تربت در قرن اخیر است و به اهتمام شاعر مشهدی احمد کمالپور جمع آوری شده است نام این شاعر تربتی نیامده است. تیمور قهرمان در سال 1318 در جنت آباد مه ولات تربت حیدریه چشم به جهان گشود. تحصیلات مقدماتی و متوسطه را در تربت حیدریه گذراند و تحصیلات تکمیلی را در مشهد به پایان رسانیدوی از سال 1338تا سال 1351در آموزش و پرورش تربت حیدریه مشغول به کارشد. در سال 1351به مشهد منتق شد و از سال 1351 الی 1378 در مشهد به امر معلمی ادامه دادند. در سال 1378بازنشسته شد و اینک نیز ساکن مشهد است. وی دارای همسر و سه فرزند می باشدتیمور قهرمان از جوانی در جذب تئاتر شد و به عنوان نمایشنامه نویس، بازیگر، کارگردان و ... تا به امروز مشغول فعالیت است. از کارهای وی در زمینه ی نویسندگی، بازیگری و کارگردانی تئاتر میشود به نمایشهای مهر بی فرجام، دیروز، امروز، فردا، شبی که صبح نشد، مستاجر، شب دیوانگان، بلوف بزرگ، وایاس، رامرودی ها، آریاداکاپو، جعفرخان از فرنگ برگشته، رنگ و نیرنگ، گرگ طمعکار و روباه مکار، زاغ و گرگ و شغال، دو پول سیاه و ... اشاره کرد. این شاعر همشهری در سال های 1353 تا 1358 با تلویزیون همکاری داشت و به عنوان کارشناس شعر و ادب فعالیت هایی را انجام داد. همچنین در طول سال های فعالیت حرف های خود با روزنامه های خراسان، آفتاب شرق، هیرمند، مشهد و کیهان همکاری داشته استاز سال 1362 به بعد پای تیمور قهرمان به عنوان بازیگر به سنیما و تلویزیون باز شد و در سریال روایت عشق در نقش حر بن ریاحی نقش آفرینی کرد. از دیگر فیلم وسریال های که وی در آنها بازی کرده است میتوان به فیلم های توقف در مه و جای پای چنگیز و همچنین سریال های کمند خاطرات، سایه ای برای همه، مالس ، قصه های آبادی، صفورا و ... اشاره کرداز تیمور قهرمان دو کتاب پرواز در قفس (مجموعه شعر؛ منتشر شده در 1353 ) و همچنین رنگ و نیرنگ (نمایشنامه ی منظوم برای کودکان) چاپ شده است. کتاب دیگری با عنوان «جنت آباد» که اشعار تربتی و مه ولاتی این شاعر را در بر خواهد گرفت در دست تهیه میباشد. به عنوان در دست تهیه می باشد قصیده ی جان فدای تربتیسال ها پیش _گمان کنم حدود سال 85 _ شعری در ذم تربتی ها بین افواه رواج یافت که در واقع قصیدهای 32 بیتی بود با این مطلع : "من از آن روزی که گشتم آشنای تربتی / بی جهت گشتم اسیر و مبتلای تربتی". در آن زمان این شعر بینام منتشر میشد. بعدها از آقای محمود یاوری شنیدم که این شعر از آقای غلامعلی فرهنگ نیا بوده است که خود نیز تربتی است و در پایان همان شعر هم بیتی آورده است که میگوید: "من خود اهل تربتم، گه گاه شوخی میکنم / با بزرگان سخن سنج و غنای تربتی" و بیت هایی دیگر در این معنی که خود تربتی هستم و به تربتی بودنم افتخار میکنم و آرزوی دوام و سلامتی برای تربت و تربتی ها میکند. البته در آن تاریخ، در آن شعری که دست به دست میچرخید این ابیات پایانی حذف شده بود. این شعر در همان سال ها از طرف شاعران تربتی و غیرتربتی جواب گفته شد، از جمله آقای تیمور قهرمان در بهار 1376 قصیدهای در 29 بیت سروده بودند با نام «جان فدای تربتی»؛ پس از آن آقای یارمحمد خدنگی که اهل بیرجند و ساکن عشقی مشهد هستند در زمستان 1378 شعری سروده بودند به نام «مدال تربتی» و با این مطلع "من ندارم شک و تردید از مثال تربتی / مرحبا بر گربه و شیر و شغال تربتی" که در این شعر برعکس شعر فرهنگ نیا ابتدا مدح تربت کرده بودند و سپس قلم را به ذم تربت چرخانده بودند؛ پس از آن آقای محمود یاوری زاوه در فروردین 1379 قصیدهای در شصت بیت سروده بودند و نام آنرا «شستیه» گذاشته بودند و در آن قصیده هم شعر فرهنگنیا و هم شعر خدنگی را جواب گفته اند؛ در نهایت آقایان علی اصغر یزد فاضلی و محمد تربتی فیض آبادی هم هر کدام جوابیه های مجزایی سرودهاند. بعدها شعری از دیگر شاعر همشهری محمدمهدی تهرانچی هم دیدم که در جواب همین شعر سروده شده بود و در وبلاگ منتشرش کردم. به احتمال زیاد شعرهای دیگری نیز در همین خصوص سروده شده که بنده از آنها بی اطلاع هستم. این شعر آقای تیمور قهرمان در جواب شعر فرهنگنیا سروده شده استتا نباشی از دل و جان آشنای تربتی                                                      کی بَری ره در حریم بی ریای تربتی؟ تربت است اینجا تو هم چون خاک ره افتاده باش                                تا رسی بر اوج فخر از کیمیای تربتی حیدریه گشت پسوندش که در روز حساب                                           فاتح خیبر شود مشکل گشای تربتی گشته اندر بوستان مردی و آزادگی                                                       قامت سرو و صنوبر خم به پای تربتی ثبت شد در دفتر دلدادگان انقلاب                                                      پایمردی و قیام و کربالی تربتی بندهی مهر و وفا و، دشمن رنگ و ریا                                                  هست این مطلب به هر صورت نوای تربتی رنگ میبازد به مُلک بیریایی و خلوص                                                    قالی زربفت پیش بوریای تربتی با همه احوال دیدم نسخه ی لاطائلی                                                    از سوی نابخردی اندر هجای تربتی چون نشد ممکن که بردارد کالهی                                                         سفله ای گشته خصم و خواهد از یزدان فنای تربتی کرده آماج اراجیف و دروغ و ناسزا                                                      ز ابتدای تربتی تا انتهای تربتی راستی، مؤمن، چه غم آمد که حرمتها شکست؟                                   یا چه کم دیدی تو از جود و سخای تربتی؟ ناسزا را هر چه میخواهی نثار بنده کن                                                دیدی ار در کل عالم یک گدای تربتی ور نه آب توبه بر سر ریز و میشو عذرخواه                                            تا قیامت پیش آقازاده های تربتی تربتی مانند تو بد جوهر و بد اصل نیست                                           خبرهای باید که بشناسد بهای تربتی فرض گیرم یک نفر هم این میان بدقول شد                                       ز اولیای تربتی یا ز اشقیای تربتی جمله را راندن به چوب کفر و ذم امری                                               خطاست داوری ها را بنه بهر خدای تربتی بنده ی باب الحوائج باش از روی خلوص                                             تا نباشی بندهی نان و غذای تربتی بنده ی مُلک قناعت باش و عِرض و آبرو                                            تا نباشی بنده پیش سکه های تربتی "مه فشاند نور و سگ عوعو کند" از روی جهل                                    ای که عوعونامه سازی از برای تربتی ذوق شعرت هست و در کف کاسه ی دریوزگی                                    شعر و مداحیّ زر، زیر لوای تربتی ای چه میسوزی؟ کجایت سوخت؟ کز روی عناد                                 جلف و بیشرمانه چسبیدی به نای تربتی آنکه خنجر میزند از پشت ابن ملجم است                                           نی گرامی مردمان بی ریای تربتی هر که نان خورد و نمک خورد و نمکدان را شکست                            میخورد او بعد از این درد و بالی تربتی تربتی شیر است، شیر و باجِ روباه و شغال؟                                      طعمه ی چلپاسه گردد اژدهای تربتی؟ عرصه ی سیمرغ و پرواز دلآزار مگس؟                                                 بال پرواز هما خواهد هوای تربتی لاشه خواران را چه شأن همنشینی با عقاب؟                                     در بساط کاسه لیسان نیست جای تربتی ما چو رستم ماندگاریم و تو فانی چون شغاد                                     هر چه چاه حیله سازی پیش پای تربتی شکوهای کردم ز خصمی وز کلام سُستِ او                                       خواهشی هم دارم اینجا از شمای تربتی این زمان شکرانه ی جاه و مقام و مال را                                             لحظه ای غفلت نورزید از خدای تربتیقهرمان " و خاک پای جمله یارانم هنوز                                             خاصه یاران عزیز و باصفای تربتی " تقدیم به همه ی همشهریان با آرزوی سلامتی و توفیقتیمور قهرمان / تربت حیدریه / بهار 1376تیمور قهرمان، بازیگر سینما و تلویزیون، در آثاری همچون سریال تلویزیونی «روایت عشق»، فیلم سینمایی «گفت زیر سلطه من آیید» فعالیت داشته است
مشاهده زندگی‌نامه
محمدرضاخسروی چهره ماندگار
48
محمدرضاخسروی
 محمدرضاخسروی، نویسنده و پژوهشگر ؛ 1322 شمحمد رضا خسروی در سال 1322خورشیدی در زاوهی تربت حیدریه متولد شد. پدرش شیخ ذبیح الله که به ناصح الشعرا معروف بوده و پدر بزرگش مرحوم آخوند ملاعلی محمد معروف به حاجی آخوند و فخرالشعرا تخلص میکرده است، هر دو شاعر بوده اند و دیوان هایی از ایشان باقی مانده است. وی دوران تحصیلات ابتدایی را در مدرسه ی آذر دولت آباد به پایان رسانید. ایشان در طول سال های 1333تا 1337 تحصیل علوم حوزوی را در مدارس مهدیه ی طباطباییِ تربت جام و حاج سلطان ِکاشمر ادامه داده اند. در سال های اقامت در تربت جام سرپرستی و تربیت او را مرحوم ذبیح الله صاحبکار متخلص به سهی عهده دار بود، کسی که هرچند در آن سال ها نامش برای اهل شعر آشنا نبود ولی امروز از اساتید مسلم غزل کلاسیک به حساب میآید. بین سال های 1337تا 1340 در دبیرستان بهار زاوه و در سال های 1340تا 1342خورشیدی در دبیرستان های پهلوی و صدر جهان زنجان و سرانجام از سال های 1342تا 1344 در دبیرستان هدایتِ مشهد تحصیلات خود را به پایان رساند. در دبیرستان صدر جهان زنجان با مرحوم منزوی همکلاس میشود و به واسطه ی شعر به زودی با هم صمیمی میشوند و این دوستی تا پایان کار منزوی برجای و باقی بود. نامبرده در سال 1344وارد دانشگاه تهران شده و سال 1348 در رشته ی حقوق فارغ التحصیل گردیدایشان پس پایان دوره ی نظام به سال 1351 در عدلیه مشغول به کار شده و تا سال 1383 در خراسان و تهران با سمت های دادیار، دادرس، بازپرس، دادستان، رئیس دادگاه، مستشار، مشاور و دادیار دادسرای دیوان عالی کشور اشتغال داشته اند. فعالیت های ادبی، فرهنگی و پژوهشی ایشان با مطبوعات از طریق مقاله به طور مستمر و متناوب با روزنامه های ستارهی قطب، خراسان، قدس، همشهری، سیاه و سپید، اطلاعات و با مجله های مشکوه، تحقیقات جغرافیا، خراسان پژوهی، خاورگلچرخ، کیهان فرهنگی، زنان، راه ابریشم، زمان، آدینه، قضاوت، پیام آموزش، فردوسی، خوشه و جوانان بوده است. ایشان همچنین در سال های 1369 تا 1373 با همکاری دکتر محمد جعفر یاحقی فصلنامه ی تحقیقات ادبی پاژ را منتشر و سمت سردبیریِآن را به عهده داشته اند و در سالهای 1376 تا 1383 سر دبیری مجله ی حقوقی دادگستری را بر عهده داشته اندکتاب های منتشـر شـده ی ایشـان عبارتند از : جغرافیای تاریخی ولایت زاوه، نشر مشهد؛ تاریخ کاشمر، نشر مشهد؛ در دایره ی قسمت(مجموعه داستان)، نشر نیما؛ بی چتر زیر باران، نشر زمستان، تهران؛ آیین نگارش حقوقی، نشر بنیه، تهران. کتاب هایی که از ایشان آماده برای چاپ میباشد تذکره ی شاعران زاوه؛ واژه نامه اهل زاوه؛ سفر نامه اروپا؛ سفر به الهور؛ مثل چراغ در شب مهتاب؛ مجموعه مقالات ادبی وحقوقی. کارهای مشـترک ی نیز از ایشـان به چاپ رسـیده است که شامل کتاب هفت 1 و 2 و 3؛ چهره های شـعر معاصـر خراسـان در سـال های 1373 لغایت 1384میشـود . از دیگر فعالیت های ایشان میتوان به نوشتن مقالات بر کتاب های مختلف؛ همکاری با دایرةالمعارف بزرگ اسلامی؛ عضویت در انجمن های ادبی خراسان؛ عضویت در هیئت امنای شاعران خراسان؛ تدریس در دانشـگاه آزاد در سـال های 1372 تا 1376 ؛ تدریس آیین نگارش برای کارآموزان قضـایی از ابتدای تشـکیل تا کنون؛ تدریس در اداره کل آموزش روحانیون قم؛ شـرکت در چند همایش ادبی و حقوقی و سفر به کشورهای اروپایی و خاورمیانه اشاره کردایشان در حال حاضر ساکن تهران هستند و دوران بازنشستگی را سپری میکنند در حالیکه هنوز دلبسته ی شعر و شاعری هستند و مشغول تالیف و تحقیق میباشند. در حال حاضر تا جایی که من (بهمن صباغ زاده) اطلاع دارم تمام وقت مشغول ویرایش نهایی کتاب تذکره ی شعرای زاوه هستند که قرار است در آن به طور مفصل و جامع شاعران خطه ی تربت حیدریه و زاوه را معرفی کنند، حتی جوانترهایی که تا به حال نامشان در تذکرهای آورده نشده. دوستان شاعر میتوانند از طریق آدرسی که در بخش فراخوان اعلام شده شعرها و زندگینامه شان را به دست ایشان برساننددر ذیل نمونه هایی از شعر ایشان را با هم میخوانیم سحری را بی تو گذراندم شب پُر دردسری را                               مپسند ازین گونه شبان دگری را جز پنجره کر جنبش هر باد تکان خورد                          نگشود کسی بر شب من هیچ دری را ای کاش کسی پردهی شب را بدراند                           تا در پس ِآن پرده ببینم سحری را باشد که بشیری مگر از قافله ی صبح                          ار دوست به گوشم برساند خبری را از پیش من آن یار سفرکرده نمیرفت                            میدید اگر گریه ی چشمان تری راتربت جام 55/3/12
مشاهده زندگی‌نامه
دکتر محمدناصر توسلی زاده چهره ماندگار
49
دکتر محمدناصر توسلی زاده
دکتر محمدناصر توسلی زاده؛1328شدکتر محمد ناصـر توسـلی زاده، دارای دکترای فقه و حقوق اسـلامی و استاد دانشگاه تهران، و متولد(جمعه, 28 بهمن) 1328در روستای زمه از توابع شهر کدکن در تربت حیدریه می باشد. وی تحصیلات حوزوی را در سال 1343 شروع و پس از گذراندن دروس مختلف، درس خارج از فقه را نزد مرحوم آیه الله میلانی و اصـول را نزد مرحوم آ یه الله فلسلفی گذراند و نیز از محضر آیه الله خامنه ای و سایر اساتید برجسته زمان بهره بردوی همچنین تحصـیلات غیر حوزوی را در مشهد مقدس گذرانده و در سال 1352 موفق به اخذ دیپلم گردید. مقطع لیسانس را در دانشگاه فردوسی مشهد، و مقطع فوق لیسانس را در دانشگاه تهران و سرانجام مقطع دکترا را در رشته حقوق اسلامی به پایان برد .وی همچنین به سه زبان عربی، انگلیسی، و آذری مسلط استدکتر توسلی زاده خدمت سربازی را به عنوان افسر وظیفه به پایان رساند. و سپس در سال 1358 در آموزش و پرورش تربت حیدریه اسـتخدام، و به تدریس در دبیرسـتان ها و مراکز تربیت معلم این شـهرسـتان مشـغول گ ردید. وی در سال 1361 به سمت معاونت و در سال1362 به ریاست آموزش و پرورش تربت حیدریه* منصوب شدایشـان در رقابت های انتخاباتی مجلس شـورا ی اسـلامی در فروردین ماه 1363 بر سـا یر رقبای خود پیشی گرفت و با کسب 50/7 درصد از مجموع 33081 رای به عنوان نماینده از سوی مردم شریف خواف و رشتخوار انتخاب و در دومین دوره ی مجلس شـورای اسـلامی، نقش موثری در قانونگذاری و در راسـتای اهداف متعالی نظام مقدس جمهوری اسـلامی در محرومیت زدایی و ارتقاء سـطح فرهنگی، اجتماعی و توسعه ی آبادانی و عمران حوزه ی انتخابیه ی خود ایفاد نمود. او درطول540 جلسه ی مجلس دوم 5 مرتبه برای نطق پیش از دسـتور برسـکوی تریبون مجلس ایسـتاد، نخسـتین نطق دکتر توسـلی زاده در هفتادمین جلسـه ی مجلس شورای اسلامی به بار نشستدر سـال 1368 عضـو هیات علمی دانشکده حقوق دانشگاه شهید بهشتی شده و در گروه حقوق عمومی و بین الملل دانشکده حقوق این دانشگاه و به عنوان معاونت پارلمانی کمیته امداد امام حمینی (ره) در مجلس شورای اسلامی حضور یافتدکتر محمد ناصـر توسـلی زاده، دوره سوم را از شهرستان تربت حیدریه داوطلب نماینگی مجلس شد اما در رقابت با سهمی حصـاری توفیقی نیافت. اما در دوره ی چهارم مجلس شـورای اسـلامی با عنوان نماینده ی مردم تربت حیدریه حضـور یافت و با سمت رئیس کمیسیون نهادهای انقلاب طرح قانونی حالت اشتغال و طرح استمرار حقوق و بیمه ی خانواده ی معظم شهدا را برای تصویب ارائه و با اخذ آرای موافق نمایندگان؛ آن را به تصویب مجلس رساندوی ســابقه ی چهار دوره نمایندگی مجلس شــورای اســلامی را در کارنامه ی خود دارد. همچنبن در دوره ی دوم مجلس شورای اسلامی، علاوه بر عهده داری نمایندگی مردم خواف و رشتخوار و فعالیت چشمگیر در این حوزه، در پی شهادت و فقدان حجت الاسـالم یعقوبی نماینده ی شهید مردم تربت حیدریه -در سانحه ی هوایی جمعی از نمایندگان مجلس در مناطق عملیاتی- از اول اســفند 1364 تا برگزاری انتخابات میان دوره ای دردهم مرداد ماه 1365 و تعیین تکلیف نمایندگی مردم تربت حیدریه به مدت 8 ماه - به طور ضمنی- مسئولیت خطیر دفاع از حقوق مردم تربت حیدریه را نیز برعهده گرفتمحمدناصـر توسـلی زاده در دوره ی دوم نماینده مردم خواف و رشتخوار و در دوره های چهارم، پنجم و هفتم نیز عهده دار نمایندگی مردم تربت حیدریه در مجلس شـورای اسـلامی بوده است. و طی چهار دوره حضور در مجلس شورای اسلامی ریاست کمیسیون نهادهای انقلاب اسلامی، و در کمیسیون های اجتماعی؛ و برنامه و بودجه عضویت داشته استدکتر محمد ناصـر توسلی زاده در سال 1394 به پیشنهاد جمعی از یاوران انقلاب داوطلب نمایندگی مردم مشهد گردید وی با اخذ 33801 رای از مردم مشهد و کالت در ردیف چهاردهم داوطلبان مجلس شورای اسلامی قرار گرفت. که این میزان آرا برپایه ی عدم شـناخت کاف ی رای دهندگان نسـبت به ا یشان و نبود سابقه ی پیشین در پایتخت معنوی ایران نماد توفیق نسبی وی در این خصـوص می باشـد. در این دوره نفرات اول تا پنجم به ترتیب اخذ رای به نمایندگی از مردم مشـهد وکالت به مجلس شـورای اسلامی راه یافتند امیرحسین قاضی زاده هاشمی، 384077 راینصرالله پژمان فر، 378734 رای حسین حسین زاده بحرینی، 353118 رای  رضا شیران خراسانی، 343722 رای  محمد جواد کریمی قدوسی، 334450 رایدکتر محمد ناصـر توسـل ی زاده تا کنون علاوه بر چهار دوره نمایندگی و حضـور در مجلس شـورا ی اسلامی، مسئولیت های گوناگون علمی، سـیاسی و اجتماعی را بر عهده داشته است؛ و به عنوان استاد حقوق و عضو هیئت علمی دانشگاه تهران سابقه ی تدریس در دانشـکده ی حقوق این دانشـگاه، و دانشـگاه علامه طباطبایی، و همکاری و عضـو هیئت مرکزی گزینش وزارت جهاد کشاورزی می باشد.
مشاهده زندگی‌نامه
بانو ملک جهان خزاعی چهره ماندگار
50
بانو ملک جهان خزاعی
   بانو ملک جهان خزاعی؛1328ش»بانو ملک جهان» در سال 1328 در حیدرآباد تربت حیدریه متولد شد و در 14 سالگی به انگلستان رفت و در شانزده سالگی وارد دانشگاه شد. در سال 1967 در رشته هنرهای زیبا از دانشگاه لندن فارغ التحصیل گردید و در 1972 در رشته مدیریت هنری از مدرسه «افلید یونیورسیتی لندن« فوق لیسانس گرفت. وی جایزه بهترین نویسنده و تصویرگر را در مورد کتاب «سنگ صبور» و «شاهزاده خانم» از فرانسه دریافت کرد  نامبرده در سال 1972 به دعوت «وزارت فرهنگ و هنر» به ایران آمد و با هنرمندان مطرحی چون داود رشیدی، علی نصیریان و عزت الله انتظامی شروع به کار کرد ملک جهان خزاعی جزو صد چهره برتر در یک قرن اخیر در هنر سینما شناخته شده است و در سال 72 از جشنواره فیلم فجر سیمرغ بلورین برای بهترین صحنه آرایی در فیلم «بلندی های صفر» و سال 76 دیپلم افتخار بخش بین المللی را برای طراحی صحنه و لباس فیلم «تولد یک پروانه» دریافت کرداو همچنین نویسنده و تصویرگر دو کتاب «سنگ صبور» و «شاهزاده آهو» نیز بوده است
مشاهده زندگی‌نامه
حجت الاسلام سید حسن ربانی چهره ماندگار
51
حجت الاسلام سید حسن ربانی
حجت الاسلام سید حسن ربانی؛1333شحجت الاسلام و المسلمین سید حسن ربانی فرزند مرحوم ایت الله سید ابراهیم ربانی از بزرگان و علمای به نام تربت حیدریه در استان خراسان بزرگ می باشد.وی متولد 1333و تحصیلات ابتدایی و سپس دروس مقدمات حوزه را در تربت حیدریه به پایان رساند و برای ادامه سطوح حوزه به مشهد عزیمت نمود و در مدرسه آیت الله موسوی نژاد از محضر علمای مشهد بهره جستحجت الاسلام سید حسن ربانی یکی از علمای پیشتاز در مبارزه انقلابی مردم تربت حیدریه بود که با سخنرانی های روشنگرانه ی خود در کنار مردم نقش به سزایی در پیروزی مردم این دیار 11 روز پیش از انقلاب اسلامی ایفا کردوی، پس از به بار نشستن انقلاب شکوهمند اسلامی، به عنوان نخستین فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در تربت حیدریه، سکان حراست و پاسداری از مرزهای معنوی و اندیشه های بنیادین انقلاب را برعهده گرفتدر پی توانایی و شایستگی های مدیریتی، و ویژه گی های اخلاقی و زاهدانه مسبوق بر این شایستگی ها و نیز به دلیل نگاه خاص ایشان نسبت به امور مذهبی و آشنایی و شناخت پیشین به عنوان نماینده ولی فقیه در امور اهل سنت در سیستان و بلوچستان، منصب های گوناگون وخطیری را به عنوان نماینده مقام معظم رهبری در راستای وحدت و تالیف بین قلوب عهده دار بوده است.همچنین به عنوان نماینده ی مقام معظم رهبری در تقریب بین مذاهب الاسلامی خدمات برجسته ای را به جامعه ی بین الملل اسلامی ارائه نموده استهمچنین وی به عنوان رئیس مرکز جهانی وقت جامة المصطفی کنونی و نائب رئیس مجمع تقریب مذاهب فعالیت های چشم گیری داشت. حجت الاسالم ربانی هم اکنون به عنوان رئیس دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم انجام وظیفه می کند
مشاهده زندگی‌نامه
دکتر محمود دهقان طزرجانی چهره ماندگار
52
دکتر محمود دهقان طزرجانی
 دکتر محمود دهقان طزرجانی؛ 1334شدکتر محمود دهقان طزرجانی، اندیشمندان روابط عمومی و ارتباطات، متولد سال 1334(1955) می باشد وی همزمان با تحصیل ابتدایی و متوسطه در کنار پدرم فرهنگ یزدی سلامت درکار و تلاش مضاعف را آموخت. و از سال 1352 همزمان با تحصیل دردانشگاه تهران در گروه تولیدی پارس متعلق به مرحوم حاج برخوردار یزدی بازاریابی و فروش را زیر نظر گروه ژاپنی صاحب برند شاوب لورنس و توشیبا آموختسال 1353 فعالیت عملی را از فروشندگی تلویزیون شاوب لورنس آغاز کردم و تا سرپرستی بازاریابی و فروش تلویزیون شاوب لورنس در مناطق شمال تهران (1356) رشد کردم. عنوان پایان نامه دکترای من دررشته روابط بین الملل "نقش انرژی درروابط بین الملل" و ترجمه عنوان پایان نامه دکترای من دررشته تبلیغات " کمپین بازاریابی منطقه ای در آلمان شرقی 1990 " دربحران ادغام دو آلمان شرقی و غربی است. طی چهار سال (67_1364) در سمت مدیرکل سیمای برونمرزی سه شبکه تلویزیونی بازبان های عربی، ترکمنی وکردی را برای صداوسیما راه اندازی کردمطی ده سال(78_1368)در سمت مدیرکل خرید فیلم و سریال های خارجی اموربین الملل صداوسیما صدها فیلم سینمایی وسریال تلویزیونی را از کشورهای اروپایی و آمریکایی برای پخش از شبکه های تلویزیونی داخلی خریداری کردم. طی سال های 77_1370 همزمان با مسئولیتم در امور بین الملل صداو سیما در سمت مشاور فرهنگی و تبلیغاتی وزیرنفت 25 کمپین تبلیغاتی برای افتتاح 25 پالایشگاه نفت و گاز و پتروشیمی و مدیریت اجرای موفق آنها را به انجام رساندم. نویسندگی تهیه کنندگی چهار فیلم سینمایی موفق کشور بانام های"جنگ نفتکش ها" ،1373 " ، راه افتخار" 1374" ، مهارآتش " 1375و " طوفان" 1377و نویسندگی سناریوی سه سریال تلویزیونی با نام های : سایه ای برای همه 1377شبکه اول- عملیات فوق سری سال 1384 شبکه اول و ایران خرداد 1388 شبکه سوم را در کارنامه ام دارم. انتشار چهل شماره پیاپی هفته نامه" مشعل" و ساخت و پخش هشتاد مستند5 دقیقه ای تلویزیونی و ساخت مجهزترین استودیوی تلویزیونی کشور در خیابان بوستان هفتم خیابان پاسداران تهران ازجمله یادگارهای من دردوران همکاری ام با وزارت نفت استطی سال1372 تا 1385 در سمت رئیس هیئت مدیره "شرکت تبلیغاتی ریحان فیلم" و مدیرعامل "شرکت ویژه گرافیک" بیش ازهزار تیزر تلویزیونی و رادیویی تولید و از صداوسیما پخش شد. طراحی و بسته بندی صدها محصول شوینده( چهل محصول شوینده تولی پرس) و مواد غذایی مک کورمیک را در آتلیه ویژه گرافیک را مدیریت کرده ام. طی سال های 91_1377 در سمت استاد و عضو هیئت علمی دانشگاه طراحی دوره، مدیریت دپارتمان کارشناسی ارشد «تبلیغات و بازاریابی» در دانشگاه صداوسیما را در کنار تدریس انجام دادم و در سال 1378طراحی دوره دکتری آن رشته را به پایان بردم. سه کتاب درحوزه روابط بین الملل بانام های ( روابط خارجی ایران وهمسایگان در دهه اول انقلاب اسلامی و در دهه دوم انقلاب اسلامی و کتاب «نقش انرژی درروابط بین الملل جمهوری اسلامی ایران) انتشارات سروش» منتشر کردمســـه کتـاب در حوزه تبلیغـات و بازاریابی بانام های: نظریه های تبلیغات 1378 _ روابط عمومی، تبلیغات و بازاریابی 1388 انتشارات دانشگاه صداوسیما و کمپین تبلیغاتی از برنامه ریزی تا اجرا(1393 انتشارات مبلغان)بهمراه ده ها مقاله پژوهشی در حوزه تبلیغات، بازاریابی و فروش مجلات علمی در سرتاسر کشور منتشر کرده امهستم (I.A.A)از سـال1382 تاکنون عضـو هیئت مدیره انجمن صـنفی شـرکت های تبلیغاتی ایران و عضـو هیئت علمی انجمن بین المللی تبلیغاتو فروش را زیر نظر گروه ژاپنی صاحب برند شاوب لورنس و توشیبا آموختم.
مشاهده زندگی‌نامه
سعید سهیلی چهره ماندگار
53
سعید سهیلی
 سعید سهیلی ؛1338شسعید سهیلی سال 1338 ، در تربت حیدریه متولد شد. او سپس به مشهد مقدس مهاجرت کرد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمد و از این طریق به جبهه جنگ حق علیه باطل راه یافت. سپس به حوزه ی هنری خراسان منتقل شد و در امر تئاتر و فیلم سازی مشغول به کار شد. سعید سهیلی کار حرفه ای خود را از سینما آغاز کرد و سال 1375 در فیلم توفان شن به کارگردانی جواد شمقدری به عنوان نویسنده فعالیت داشته است. گرچه موفقیت این اثر نسبت به آثار شاخص بعدیش مانند فیلم گشت ، بیشتر نبود اما تجربه خوبی برای سعید سهیلی محسوب میشود و همکاری با هنرمندانی همچون سید احمد نجفی، فیروز بهجت محمدی، حسین انصاری و مهشید افشارزاده را تجربه کردسعید سهیلی در سال 1395 دوره ی پرتلاشی را در عرصه سینما و تلویزیون گذراند و در تولید اثر مهمی حضور داشته است. اثر مهم سعید سهیلی در این سال، فعالیت در فیلم گشت  به کارگردانی سعید سهیلی محسوب میشود شاید یکی از مهمترین بخش های بیوگرافی سعید سهیلی فعالیت در فیلم گشت 2 بوده است. سعید سهیلی سال 1395 فیلم گشت 2 به عنوان نویسنده فعالیت داشته است که توانست با مهارتش، جای خود را میان اهالی فضای سینما مطرح کند. سعید سهیلی توانست با فعالیت در فیلم گشت2  تجربه حرفه ای موفقی برای خود رقم بزند و همکاری در کنار بازیگران بزرگ و باتجربه ای نظیر حمید فرخ نژاد، پولاد کیمیایی، ساعد سهیلی و سارا سهیلی توانست سطح کاری او را متحول کند سعید سهیلی علاوه بر فیلم گشت 2 سال 1390 در فیلم گشت ارشاد نیز فعالیت داشته است. سعید سهیلی اینبار با هنرمندانی چون حمید فرخ نژاد، پولاد کیمیایی، ساعد سهیلی و نیوشا ضیغمی همکاری داشتبا اینکه سعید سهیلی را بیشتر بعنوان نویسنده میشناسیم، اما در حرفه های دیگر نیز فعال بوده است. سعید سهیلی علاوه بر نویسنده به عنوان کارگردان و تهیه کننده نیز در سینما و تلویزیون فعالیت داشته است. مهمترین آثار سعید سهیلی در حرفه ی کارگردانی، فیلم حرومی، فیلم ژن خوک، فیلم گشت 2، فیلم کلاشینکف، فیلم گشت ارشاد، فیلم ازدواج در وقت اضافه، فیلم چارچنگولی، فیلم سنگ، کاغذ، قیچی، فیلم چهار انگشتی(منظوم) همچنین کارگردانی فیلم های تارا و تب توت فرنگی (1382)، غوغا(1381) شب برهنه (1380)، سهراب (1378)، مردی از جنس بلور (1377) و مردی شبیه باران(1378) است. مهمترین آثار سعید سهیلی در حرفه ی تهیه کننده، فیلم کلاشینکف، فیلم گشت ارشاد، فیلم ازدواج در وقت اضافه و فیلم چارچنگولی است(منظوم، مرجع سینما و تلویزیون ایران). او در جشنواره های مختلف شرکت نموده و هم اکنون در عرصه فرهنگ و هنر سینما و تئاتر فعالیت های چشمگیری دارد 
مشاهده زندگی‌نامه
دکتر سید حسن عصمتی بایگی چهره ماندگار
54
دکتر سید حسن عصمتی بایگی
 دکتر سید حسن عصمتی بایگی؛1346شدکتر سید حسن عصمتی بایگی متولد ،1346 تربت حیدریه می باشد وی قاری قرآن، قرآن پژوه ایرانی و اخیرا رایزن فرهنگی ایران در سنگال ( 1391 تا مهرماه 1397 ) بوده است. وی پیش از این به مدت چهار سال (1386 تا 1390)  رایزن فرهنگی ایران درتونس  بود .وی برای نخستین بار اصلاح « دیپلامات قرآنی» را در جهان سیاسیت مطرح کرد. او همچنین مسلط به زبان عربی و فرانسوی است .وی فارغ التحصیل دانشگاه امام صادق و استاد معارف اسالمی دانشگاه بین المللی امام خمینی است. نگاهی به زندگی و چگونگی انتخابش به عنوان رایزن فرهنگی ایران در تونس و سپس اعزام به سنگال دکتر سید حسن عصمتی از زبان خودش سیدحسن عصمتی متولد 1346 در تربت حیدریه هستم. پدرم کارگری بیسواد اما با معرفت بود که چند سال پیش درگذشت. در کودکی در روستای «بایگ» از توابع شهرستان تربت حیدریه در خانوادهای مذهبی بزرگ شدم و مادربزرگم که به او «ننه جان» میگفتیم، در گوشم آیةالکرسی زمزمه میکرد که بسیار بر من تأثیر گذاشت. همچنین مکتب خانه ای به نام «بی بی نمازی» در تربت حیدریه بود که یک پیرزن و پیرمرد آن را اداره میکردند و این مکتب خانه در واقع پایه و مقدمه آشنایی من با الفاظ قرآن بود و بیشتر در تابستان فعالیت داشتبهره مندی از محضر شاگرد عبدالباسط در دبستان «عسگری»، مدرسه راهنمایی «تمدن»، دبیرستان «سیدقطب» و «شهید چمران» سال های درسی را پشت سر گذاشتم و از اواخر دوران راهنمایی به قرائت قرآن علاقه مند شدم و در این مسیر بیشتر به شکل شخصی گام برداشتم و از محضر مرحوم «محمدعلی اوحدی» از قاریان برجسته ایران، که گفته میشد از شاگردان استاد عبدالباسط و شیخ مصطفی اسماعیل بود، بهره مند شدماز اواخر دوره راهنمایی کاملا با قرائت قرآن مأنوس شدم. در آن روزها پس از نماز مغرب و عشاء جلساتی را با گروهی از دوستان و قرآنیان آن زمان از جمله«محمد جواد کاشفی»، که از قاریان بنام هستند، در مسجد جامع »صاحب الزمان» (معروف به مسجد گودی) تربت حیدریه تشکیل میدادیم و قرائت قرآن و نغمات را به شکل سنتی تمرین میکردیم و قاریان حاضر قطعات و فرازهایی از قاریان مشهور مصر را تقلید کرده و به تلاوت می پرداختند. این جلسات بسیار پربار بود و نخستین جلسات قرآن، که به صورت سنتی برای جوانان در تربت حیدریه شکل گرفت، محسوب میشد. من نیز از همان زمان هم به قرائت قرآن میپرداختم و هم معانی و مفاهیم آیات برایم مهم بود و سعی داشتم این دو را در کنار یکدیگر یاد بگیرم. حتی در آن جلسات مفاهیم را برای دوستان حاضر توضیح میدادم که خیلی اثرگذار بوددر سال 1364 در دانشگاه امام صادق(ع) پذیرفته شدم و در سال 1379 در مقطع فوق لیسانس الهیات و ارشاد اسلامی از این دانشگاه فارغ التحصیل شدم. در رشته دکتری علوم قرآن و حدیث نیز قبول شدم و تا مرحله دفاع پایان نامه هم پیش رفتم، اما به خاطر مأموریت های خارج از کشور تاکنون نتوانسته ام تحصیلاتم در این مقطع را به پایان برسانم. موضوع پایان نامه ام «جریان های فهم معاصر قرآن در تونس با تأکید بر تقریب مذاهب اسلامی» استفعالیت در مجمع تقریب در سال 1371 به عنوان کارشناس امور بین الملل وارد مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی شدم و با مرحوم آیت الله محمد واعظ زاده خراسانی (نخستین دبیرکل مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی) همکاری داشتم و 10 سال این همکاری ادامه داشت و طی این 38 سال بیشتر سفرهایم به کشورهای آفریقایی به ویژه سنگال بود. در مجمع جهانی تقریب با ایده تقریب مذاهب اسلامی و اهمیت نگاه قرآن به وحدت اسلامی بیشتر و ملموستر آشنا شدم و تاکنون نیز این ایده یکی از اهداف مهم من در حوزه بین الملل بوده است و اعتقاد دارم هیچ ایدهای مانند این نمیتواند در حوزه جهان اسلام به ما کمک کرده و برنامه هایمان را پیش ببرد پس از تشکیل سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، به این سازمان منتقل شدم و نخستین مأموریت من در مقام رایزن فرهنگی ایران در خارج از کشور در تونس بود که از سال 1386تا 1390 در این کشور مشغول فعالیت بودم و پیش از انقلاب «کرامت و آزادی» تونس در این کشور بودم و این انقلاب را از نزدیک دیدم.در سال 1394 به سنگال اعزام شدم و اکنون مأموریتم پایان یافته و طی روزهای آینده به کشور بازمیگردم. تونس در شمال آفریقا و از کشورهای فرانسویزبان (فرانسه زبان رسمی است) و سنگال در غرب آفریقا و فرانسویزبان است، اما این دو تفاوتهایی دارند؛ تونس آفریقای سفید و زبان رسم آنها عربی و زبان دوم فرانسوی اما سنگال آفریقای سیاه و زبان رسمی فرانسوی و بعد عربی است. عربی در سنگال زبان اساتید، رهبران دینی و شیوخ است و شیخ «احمدو بامبا»، رهبر طریقه مریدیه، اشعاری عربی درباره قرآن و مسائل معنوی اسلام دارد.افتخار جانبازی عصـمتی، که از جانبازان دفاع مقدس است، در این باره گفت خدا را شکر میکنم که به عنوان رزمنده در فضایی با ریشه های قرآنی در جبهه حضور یافتم. در آن زمان در جمع رزمنده ها قرآن خوانده و اذان میگفتم و این از خاطرات فراموش نشدنی ام است. از زمانی که در مقام رایزن فرهنگی ایران در سنگال حضور یافتم، فعالیت های قرآنی را در اولویت قرار دادم. دلیل انتخاب من به عنوان رایزن فرهنگی ایران در سـنگال همین روحیه قرآنی ام بود و سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی با توجه به شناختی که از سنگال به عنوان یک جامعه قرآنی داشت، مرا برای این مأموریت انتخاب کرد. میتوانم بگویم که از سـه سال گذشته تاکنون که به عنوان رایزن فرهنگی در سنگال فعالیت داشتم، تصویر انقلاب و ایران در ذهن جامعه و مردم سـنگال مثبت تر از گذشته شده؛ این در حالی است که در سنگال رقبای جدی داریم و سفارت اسرائیل در این کشـور دایر اسـت و فرانسـه، آمریکا و عربستان از همپیمانان استراتژیک سنگال هستند، اما این کشور کشوری مسلمان است و 98 درصد از جمعیت 14 میلیونی آن مسلمان و مالکی مذهب هستنددکتر سید حسن عصمتی در شانزدهمین کنفرانس بین المللی وحدت اسلامی با سخنرانی درباره موضوع «قرآن، جهانی شدن و هویت مجازی» برای نخسـتین بار مسـائل جدیدی را در این حوزه مطرح کرد. او همچنین برای نخسـتین بار اصـطلاح «دیپلماسی قرآنی» را در نشـسـت بین المللی «وحدت اسـلامی، ضـرورت ها و چشم اندازهای آن» که در اردیبهشت 1391 در پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی برگزار شد مطرح کرد. «الدبلوماسیة القرآنیة صراط إلی وحدة الأمة الإسلامیة : دیپلماسی قرآنی، راهی به سـوی وحدت امت اسـلام.» عنوان مقاله سـیدحسن عصمتی در این همایش بود که به زبان عربی ارائه شد. در این مقاله به قرائت قرآن به عنوان نخستین استراتژی پیامبر(ص) در تحقق وحدت اسلامی اشاره شده است. وی از مؤلفان کتاب «تصوف در شمال آفریقا» است که مؤسسه بین المللی «الهدی» برای نخستین بار آن را در بیست وپنجمین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران عرضه کرد.
مشاهده زندگی‌نامه
رضا رفیع چهره ماندگار
55
رضا رفیع
رضا رفیع؛ 1347 شمحمدرضا رفیع زاده معروف به رضا رفیع متولد 6 مرداد سال 1347 هجری خورشیدی در 140کیلومتری جنوب مشهد در تربت حیدریه به دنیا آمد. پدرش، حاج محمود رفیع زاده(رفیعی)، کارمند فرهنگی آموزش و پرورش و و برادرش جلال رفیع نویسنده، طنزپرداز و مشاور فرهنگی و رسانه ای رئیس جمهور در زمان خاتمی است.. رفیع دوران ابتدایی را در دبستان بیهقی، راهنمایی را در مدرسه علی تمدن و دبیرستان را نیز در قدیمیترین دبیرستان شهر، دبیرستان رازی* تربت گذراند. دوران دبیرستانش را خود دوران «انحرافات ادبی» اش مینامد و میگوید: «در همان ایام دبیرستان، طنزهایی مینوشتم با عنوان ثابت «نشنو از نی» که روزانه در تابلو مدرسه نصب العین میشد تا مایه ی عبرت سایرین گردد.» رفیع دوران ابتدایی را در دبستان بیهقی، راهنمایی را در مدرسه علی تمدن و دبیرستان را نیز در قدیمیترین دبیرستان شهر، دبیرستان رازی تربت گذراند. دوران دبیرستانش را خود دوران «انحرافات ادبی» اش مینامد و میگوید: «در همان ایام دبیرستان، طنزهایی مینوشتم با عنوان ثابت «نشنو از نی» که روزانه در تابلو مدرسه نصب العین میشد تا مایه ی عبرت سایرین گردد.» او اولین سرودهه ای جدی اش را برای شاعر فصلی از عاشقانه ها، سهیل محمودی، صاحب صفحات شعر خلوت انس در مجله جوانان ارسال کرد. او آنها را چاپ کرد، اما در نامه ای بلند بالا به تربت برایش نوشت: «بیش از شعر جدی، قدر قلم طنزت را بدان!» پیش از ورود به دانشگاه، همکاری طنز خود را با نشریات تهران آغاز کرد و در مجله جوانان امروز، در کنار محمد پورثانی و عباس خوش عمل مشغول به فعالیت شد. او از سال 1372 ساکن تهران شد و دو سال بعد نیز همزمان با نوشتن مطالب طنز و جدی، تحصیلات دانشگاهی خود در رشته ی زبان و ادبیات فارسی را پی گرفت . رضا رفیع، در سال 76 مجله های به نام «ماه نامه دنیای طنز» را از شماره صفر به راه انداخت که سردبیری آن را نیز خود بر عهده داشت. از سال 79 نیز تا آخرین شماره هفته نامه سیاسی گل آقا در آبان ماه ،81 سمت سردبیری و مسئولیت تحریریه آن به نام او رقم خورد. سمتی که پیش از آن بزرگانی چون مصطفی فرجیان و هوشنگ معمارزاده عهده دار آن بودند .او در کنار ادامه دادن مقطع کارشناسی ارشد، از سال 81 عضو ثابت تحریریه ی روزنامه اطلاعات شد که ابتدای امر مدتی در سرویس مقالات و سپس دبیر سرویس گزارش و پس از آن نیز مسئولیت انتشار ضمیمه «ادب و هنر» روزنامه بر دوشش گذاشته شد که تا امروز به صورت هفتگی منتشر میشود. همچنین از سال 1383 تا کنون ستون روزانه ی طنز «بزن در رو» در روزنامه جام جم را مینویسد که مخاطبان خاص خود را دارد و تا به حال با وجود تغییر مدیریت ها، هیچگاه متوقف نشده است .رفیع در عرصه ی طنز و طنازی، با هر دو وجه نظم و نثر پیش رفته و البته در حوزه ی طنز منثور – آن هم از نوع ژورنالیستی اش – بیشتر قلم زده است. جوهره و رویکرد اصلی و اساسی طنزهای او، سیاسی، ادبی و فرهنگی است. او دبیر و داور چندین جشنواره کشوری بوده است. در سومین جشنواره طنز مکتوب، داور بخش نثر بود .او از سال 1384 مسئولیت «خانه طنز» باشگاه نویسندگان و هنرمندان، وابسته به سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران را بر عهده داشته و دارد که در حال حاضر به «امور ادبی»  معاونت هنری سازمان تغییر نام داده است. همچنین دبیر و مجری محفلی ادبی با عنوان « شب شعر طنز شکرخند» در تهران است که از تیرماه 85 به صورت ماهانه برگزار میشود .حضور او در رادیو و تلویزیون شنوندگان برنامه «اینجا شب نیست» رادیو جوان آیتم هر هفته ی او را که حوالی ساعت 1  بامداد به صورت زنده پخش میشد، به یاد دارند .از سال 89 اجرای برنامه طنز سیاسی و فرهنگی «پاتوکفش اخبار» در برنامه ی صبحگاهی «سلام تهران» شبکه تهران که تا خرداد 1394 ادامه داشت و اجرای برنامه ی ادبی «هفته نامه» در روزهای جمعه در شبکه آموزش که با محوریت طنز و لبخند بود، از اولین های حضور او در قاب جادویی بود .برنامه ی قند پهلو ایدهای متفاوت بود که به سردبیری و اجرای رضا رفیع، و با حضور ناصر فیض , شهرام شکیبا به عنوان کارشناس داوری در حوزه مسابقه شعر طنز در شبکه ی آموزش خوش درخشید. پس از پخش سری اول آن در ماه رمضان 1392 و استقبال مردم، سری دوم آن در زمستان همان سال ضبط و پخش شد. در این برنامه برای اولین بار حضور خانم های طنزپرداز را در قاب تلویزیون شاهد بودیم .ترکیب چاشنی طنز به همراه ادبیات خاص برنامه و آیتم های متفاوت از ویژگی های منحصر به فرد این برنامه بود. پس از پخش زنده ی قندپهلو ویژه ی سال تحویل، سری سوم قندپهلو نوروز 93 پخش شد. چهارمین دوره ی آن رمضان 93 و پنجمین دوره اش با حضور طنزپردازانی از ایران، تاجیکستان و افغانستان، نوروز 94  پخش شد. این برنامه بارها از شبکه های مختلف سیما بازپخش شد. پس از قندپهلو، رفیع به شهرت و محبوبیت بیش از پیش رسید. در ماه رمضان 1394 برنامه ی «بچه محله ی امام رضا» به مدت 18 شب با اجرای رضا رفیع روی آنتن شبکه شما رفت. شـهرت، طمانینه و توانمندی این هم شـهری تربتی در اجرای زنده ی برنامه ها، باعث شد، تا از وی برای اجرای قسمتهای هفته ی آغازین برنامه ی تلویزیونی «ماه طاهر» دعوت به عمل آید. این برنامه ویژه ی افطار و در طول سی شب ماه مبارک رمضان، در خرداد ،1397 پیش از افطار از شبکه ی استانی خراسان رضوی و با اجرای مهیار عبدالهی به روی آنتن رفتکتاب های رضا رفیع حرف اضافه | مجموعه نثرهای طنز از سال 81 تا 83 | نشر اطالعات | چاپ اول 1384 ،چاپ دوم 1390 بزن در رو | گزیدهای از نثرهای طنز چاو شده در روزنامه جام جم | در دست چاپ طنز و تغزل | مجموعه غزلیات طنزآمیز در نیمه دوم دهه هفتاد | در دست چاپ آب در هاون | مجموعه طنزهای منثور ازسال 84 تا 85 | در دست چاپ باد در غربال | مجموعه طنزهای منثور ازسال 86تا 87| در دست چاپ دایره ی بی زنگ | مجموعه طنزهای منثور ازسال 88 تا  89 | در دست چاپ مشت بر سندان | مجموعه طنزهای منثور ازسال 90 تا 91 | در دست چاپ *دبیرستان رازی از جمله نخستین دبیرستان های دایر در تربت حیدریه است. این آموزشگاه در برون داد آموزشی شخصیت های سرشناس و چهره های تاثیر گذاری را در گستره ی ملی در کارنامه ی درخشان خود دارد  استاد دکتر فریدون افتخاری 1321،استاد رشته ی ارتوپدی در مرکز بزرگ پزشکی درلندن و در مرکز کلینیک ارتوپدی ژوزف شرق لندن می باشند. دکتر حمید رضا برادران شرکاء؛ اقتصاد دان کارشناس مجمع تشخیص مصلحت نظام و معاون رئیس جمهور اسبق. پروفسور امین علیزاده؛ رئیس آبخیز داری کشور. دکتر حمیدرضا تقی پور؛ فوق تخصص قلب و رئیس بخش قلب بیمارستان خاتم الانبیاء تهران.خلبان شهید علی خوش نیت؛ از جمله 318خلبان شجاع و غیوری بودند که در آغازین روزهای دفاع مقدس حماسه آفرینی کردند. فریدون جیرانی؛ کارگردان، فیلم نامه نویس، فیلمبردار، مجری و کارشناس فیلم. .... و امافریدون جیرانی متولد 1330خورشیدی در بردسکن از توابع شهرستان کاشمر در خراسان، می باشد. وی تا 6 سالگی در مشهد و از 7تا 16سالگی در تربت حیدریه سپری نمود. وی تا مقطع دیپلم در تربت حیدریه تحصیل کرد. دوست همکلاسی و هم میزی او در دبیرستان قطب از قلم رسا و دست نوشته های ادبی او چنین می گوید: «سال های حدود1347  یا 1348 فریدون قلم شیوایی داشت. و معلم ادبیات آن زمان ما جناب مهربخش از میان تمام دانش آموزان عالقه خاصی به جیرانی داشت. و از سبک و سیاق نوشته های فریدون تعریف می کرد. و واقعا او استعداد ویژه ای در این خصوص داشت. و برای تحصیل به تربت رفت و آمد داشت. دبیرستان قطب(از نخستین دبیرستان های تربت حیدریه)* در چهارراه فرهنگ واقع شده بود.» در هر حال فریدون جیرانی فارغ التحصیل دبیرستان رازی تربت حیدریه است اگرچه مدتی در دبیرستان قطب به تحصیل اشتغال داشته است. یکی دیگر از مشوقین فریدون، مدیر مدرسه ی وی بود، مشرفی به خاطر توانایی درونی فریدون در زمینه ی ادبیات و ادبیات داستانی، جیرانی را به کتابخوانی و انشا نویسی و داستان نگاری تشویق می نمود؛ جیرانی به همین دلیل نام بیشتر شخصیت های مثبت فیلم هایش را به پاس این کمک و ترقی، مشرفی نام می نهد
مشاهده زندگی‌نامه
قطب الدین حیدر چهره ماندگار
56
قطب الدین حیدر
قطب الدین حیدرقطب‌الدین حیدر از صوفیان اواخر سدهٔ ششم و اوایل سدهٔ هفتم قمری (درگذشتهٔ ۶۱۸ ه‍. ق) است. او از ترکستان به زاوه مهاجرت کرد و در همان‌جا درگذشت و مدفون شد و شهر به حرمت او به تدریج تربت قطب‌الدین حیدر و بعدها تربت حیدری نام گرفت و سرانجام به تربت حیدریه معروف شد. از جزئیات زندگی او اطلاع چندانی در دست نیست و در منابع تنها اشاره‌هایی به نام و نسب او می‌توان یافت. زکریا قزوینی (د ۶۸۲ ق/ ۱۲۸۳ م) او را شیخی نامدار و صاحب‌کرامت، منسوب به زاوه می‌داند که پیروانی در میان ترکان دارد (ص ۳۸۲). ابن‌فوطی (د ۷۲۳ ق/ ۱۳۲۳ م) نام کامل او را حیدر بن عبدالله بن ابوالبرکات زاوی نقل می‌کند و او را از ترکمانان خراسان می‌داند که به گله‌داری اشتغال داشتند. وی قطب‌الدین را از عقلای مجانین می‌شمارد و مریدان او را از کسانی می‌داند که ریش خود را می‌سوزانند و آلات آهنین چون طوق، زنجیر، کمان و جز آن با خود حمل می‌کنند (۴/ ۶۳۵-۶۳۶). حسن دهلوی (د ۷۳۶ یا ۷۳۸ ق/ ۱۳۳۶ یا ۱۳۳۷ م) از خواجه نظام‌الدین اولیاء نقل می‌کند که قطب‌الدین تُرک‌بچه‌ای بود که هم‌زمان با حملۀ مغول می‌زیست. وی پیروان او را کسانی می‌داند که طوق آهنین در گردن، و دست‌بند آهنین در دست دارند (ص ۳۰-۳۱). پس از آن، فصیح خوافی (د ۸۴۵ ق/ ۱۴۴۱ م) ذیل وقایع سال ۶۱۳ ق/ ۱۲۱۶ م، نام کامل او را قطب‌الدین حیدر بن تیمور بن ابوبکر بن سلطان شاه بن سلطان خان سالوری ذکر می‌کند و او را شیخ مجذوبی می‌داند که در ۱۱۰سالگی در شهر زاوه درگذشت (۲/ ۲۸۸). محمد نوربخش (د ۸۶۹ ق/ ۱۴۶۵ م) نیز او را شیخ مجذوبی از فرزندان پادشاهان ترک و از ابدال این طایفه می‌شمارد و می‌افزاید که وی در ترشیز یا زاوه درگذشت و مزار او در تربت است (ص ۵۴). برای مشاهده مزار و اطلاعات بنای مقبره قطب الدین حیدر اینجا کلیک کنیدجز اینها، دولتشاه سمرقندی (د ۸۹۲ ق/ ۱۴۸۷ م) نیز او را از نژاد خانهای ترکستان می‌داند و پدر وی را شاهور می‌خواند (ص ۱۹۲). به گفتۀ او، حیدر زاوه‌ای، فردی صاحب باطن و اهل ریاضت بود که ۱۱۰ یا ۱۴۰ سال عمر کرد و ابراهیم بن اسحاق عطار، پدر فریدالدین عطار نیشابوری، مرید او بود و عطار در جوانی حیدرنامه را برای او به نظم درآورد (همانجا). البته انتساب عطار و پدرش به مریدان حیدر زاوه‌ای، روایتی بی‌بنیاد است که در منابع دیگر به آن اشاره‌ای نشده و برخی بر این باورند که دولتشاه برای آنکه حیدرنامه را به عطار نسبت دهد، این روایت را بر هم بافته است (فروزانفر، ۳۱؛ شفیعی، ۲۲۱). به این ترتیب، از مجموع اقوالِ یادشده می‌توان دریافت که حیدر زاوه‌ای پیری ترک‌نژاد و مجذوب بود که در حدود حملۀ مغول (۵۹۷، ۶۰۲، ۶۱۳ یا ۶۱۸ ق) درگذشت و در زاوه به خاک سپرده شد (فصیح‌، دولتشاه، همانجاها؛ خواندمیر، ۲/ ۳۳۲). ولایت زاوه بعدها، شاید در دورۀ صفویه، به نام شیخ حیدر تربت حیدریه خوانده شد. حیدریه یا حیدریان که پیروان وی به شمار می‌آمدند، از نیمۀ سدۀ ۷ ق/ ۱۳ م در نواحی زاوه، جام، خواف و دیگر مناطق خراسان پرشمار بودند، چندان‌که ابن‌بطوطه نیز در گذر از زاوه از آنها یاد می‌کند. فرزندان قطب‌الدین نیز ظاهراً در آن منطقه از حرمت و اعتبار اجتماعی خاصی برخوردار بوده‌اند (خواندمیر، همانجا؛ حمدالله، ۱۵۴؛ ابن‌بطوطه، ۳۸۷- ۳۸۸؛ شفیعی، ۲۲۰-۲۲۱؛ زرین‌کوب، ۳۶۸). چنان‌که پیش‌تر اشاره شد، در برخی منابع رسوم خاصی به پیروان حیدر زاوه‌ای نسبت داده شده است؛ ازجمله ابن‌بطوطه می‌گوید که حیدریان بر دست، گردن و گوش خود حلقه‌های آهنی می‌آویزند و حتى بر اندام نرینۀ خویش نیز حلقه می‌کنند تا از آمیزش با زنان دور بمانند (ص ۳۸۹). این رسوم غریب را که تناسبی با هنجارهای اجتماعی و دینی نداشت و آنها شاید آن را بـه پیـروی از شیخ خود انجام می‌دادند (نک‍ : حسن، ۳۱)، باید ازجملۀ آداب و خصلتهای قلندران دانست که در میان دیگر شاخه‌های آنان نیز رواج داشته است (شفیعی، ۲۲۴-۲۲۵).  
مشاهده زندگی‌نامه
آیت الله عباسعلی اسلامی تربتی چهره ماندگار
57
آیت الله عباسعلی اسلامی تربتی
 مجتهد،  امین حضرت امام خمینی (ره) نماینده حضرت امام(ره) در قم ،نماینده اولین دوره مجلس خبرگان رهبری (زاده 1283 شمسی تربت حیدریه –درگذشته 1367 قم )محل دفن :قم -  حرم حضرت معصومه (س) مرحوم آیت الله عباسعلی اسلامی تربتی در سوم مهر 1283 در روستای بایگ از توابع تربت حیدریه ، به دنیا آمد.پدرش از علمای بزرگ خراسان و ملقب به آقای صدر بود. مرحوم اسلامی تربتی دوران کودکی اش را در محضر پدرش تلمذ کرد و سپس در خدمت بقیه علمای تربت حیدریه ، مقدمات حوزه را فراگرفت.پس ازآن به مشهد رفت و در نزد علمایی همچون آیت الله خالصی زاده ، ادیب نیشابوری و... به تحصیل پرداخت.ایشان سپس به قم رفته و در درس خارج فقه و اصول آیات عظام حائری ، خوانساری ، ثابتی همدانی ، یثربی و بروجردی شرکت کرده و به مقام اجتهاد می رسد.ایشان در قم با دختر یکی از علمای آنجا به نام «شیخ کریم حاجی زاده»  ازدواج می کند و رسما ساکن قم در محله شادقلی خان و سپس یخچال قاضی می شود.در همان ایام ورود وی به قم ، ذائقه سخنوری ایشان آشکار می شود.به طوری که بارها از طرف آیت الله بروجردی و دیگر مراجع عظام به ماموریت های تبلیغی اعزام شدند.ایشان در دهه سی ، در محله یخچال قاضی قم با امام خمینی (ره)همسایه شد و این آغاز رابطه ایشان با امام بود.رابطه ایشان و امام خمینی (ره) به شدت تقویت شد تا حدی که فرزندان این دو عالم با یکدیگر همبازی شدند و همچنین نقل شده در تابستان هر سال ، آیت الله اسلامی تربتی به تربت حیدریه می رفت و امام(ره) به همدان یا محلات. هرگاه یکی از این عزیزان زودتر به قم بازمی گشت ، هنگام بازگشت دیگری به استقبالش می رفت.متاسفانه در سال 1332 همسر آیت الله اسلامی تربتی گرفتار سرطان بدخیم شد و در سن سی سالگی درگذشت. این ضایعه چنان برای ایشان سنگین بود که دیگر تا آخر عمر ازدواج نکرد  و به تنهایی چهار فرزندش را بزرگ کرد.پس از فوت آیت الله بروجردی ، مرحوم اسلامی تربتی از افرادی بود که مرجعیت امام خمینی (ره)را تبلیغ میکرد و هنگامی که از وی (به عنوان مجتهد) می پرسیدند که «فقیه اعلم کیست؟» ایشان پرسش کنندگان را به امام خمینی (ره)احاله می داد.ایشان در این دوره به عنوان «امین آقاسیدروح الله» شناخته می شد چرا که امام خمینی(ره) بسیاری از اقدامات محرمانه خود را به دست مرحوم اسلامی تربتی می سپرد.پس از آغاز مبارزات امام (ره)و تبعید ایشان به ترکیه ، مرحوم اسلامی تربتی از طرف امام (ره)به عنوان نماینده ایشان در قم منصوب شد اما پس از شش ماه ، ساواک ایشان را شناسایی کرده و دستگیر کرد به تربت حیدریه تبعید نمود.ایشان تا سال 1350 در تبعید به سر برد ولی همچنان به مبارزات خود به صورت مخفیانه ادامه می داد.پس از پیروزی انقلاب اسلامی ، به دعوت از مردم خراسان برای انتخابات مجلس خبرگان قانون اساسی ثبت نام کرد که مورد اقبال مردم قرار گرفت و با یک رای شگفت انگیز (یعنی بیش از یک و نیم میلیون رای) از طرف مردم خراسان به مجلس خبرگان راه یافت.ایشان در این دوره به سبک زندگی ساده عالمانه اش ادامه داد و محافظ و پاسدار نپذیرفت و راننده و ماشین را هم به دولت برگرداند و خودش هنگام جلسات خبرگان ، با اتوبوس از قم به تهران می رفت و سپس با تاکسی خودش را به مجلس می رساند. این حجم از ساده زیستی چنان بود که یکبار نگهبان مجلس که دیده بود ایشان از تاکسی پیاده شده ، مانع ورود وی به ساختمان مجلس شد ؛ چون باور نمی کرد که نماینده مجلس با تاکسی رفت و آمد کند.به ایشان گفتند که چرا پاسدار و محافظ را قبول نمی کنید؟ ایشان گفته بود : «به دو پاسدار باید از بیت المال ماهی پنج هزار تومان بدهند و من نمی خواهم ذره ای از اموال بیت المال مصرف کنم»ایشان در هجدهم اسفند سال 1367 در سن هشتاد و چهار سالگی درگذشت  و در بقعه شماره سی و شش در صحن اتابکی حرم حضرت معصومه(س) مدفون گردید.اجازه نامه امام خمینی به آیت الله اسلامی تربتی در امور حسبیه و شرعیه به شرح زیر است:« بسم الله الرحمن الرحیمبعدالحمد الصلوه ، جناب مستطاب عمادالاعلام و حجت الاسلام اقای آقا شیخ علی اکبر اسلامی وفقهم الله می خواهند به حقیر برسانند ، چه سهم مبارک امام (علیه السلام ) و چه سهم سادات عظام و چه سایر وجوهات و نیز وکیل هستند در دستگردان نمودن و امهال به مقدار صلاح و احذ آن و کسانی که با اینجانب یا وکلای من دستگردان نمودند ، مجازند بدهکاریها را به ایشان بپردازند برای صرف در حوزه مبارکه علمیه. و جناب ایشان مجازند که وجوه ماخوذه را صرف در حوزه علمیه و شهریه حضرات محصلین نمایند.
مشاهده زندگی‌نامه
ابوسعید ابوالخیر چهره ماندگار
58
ابوسعید ابوالخیر
عارف وشاعر نامدار ایرانی سده چهارم و پنجم بود.(زاده ۳۴۶ هجری شمسی در مهنه-درگذشته 427 هجری شمسی مهنه)محل دفن زادگاهش روستای مهنه از توابع تربت حیدریهبرخی از آثار وی:* اسرار التوحید فی مقامات شیخ ابی سعیدتألیف محمدبن منور بن ابی سعد بن ابی ظاهر بن ابی سعید از نوادگان وی* رساله حالات و سخنان شیخ ابوسعید گردآورنده: ابوروح لطف‌الله نوه ابوسعید*سخنان منظوم ابوسعید ابوالخیرمختصری از شرح زندگی ابوسعید ابوالخیر.ابوسعید فضل‌الله بن ابوالخیر احمد مشهور به شیخ ابوسعید ابوالخیر عارف و شاعر نامدار ایرانی در میان عارفان مقامی بسیار برجسته و ویژه‌ای دارد و نام او با عرفان و شعر آمیختگی عمیقی یافته‌ است. چندان که در بخش مهمی از شعر پارسی چهره او در کنار مولوی و عطار قرار می‌گیرد، بی‌ آنکه خود شعر چندانی سروده باشد. در تاریخ اندیشه‌های عرفانی‌اش در بالاترین سطح اندیشمندان این گُستره پهناور در کنار حلاج، بایزید بسطامی و ابوالحسن خرقانی بشمار می‌رود. همان کسانی که سهروردی آن‌ها را ادامه دهندگان فلسفه باستان و ادامه حکمت خسروانی می‌خواند. از دوران کودکی نبوغ و استعداد او بر افراد آگاه پنهان نبوده‌ است شیخ سعید کاتب صفا از عارفان بزرگ و مشهور پایانیِ سده چهارم و اوایل سده پنجم هجری در روز شنبه ۲۱ آذر ۳۴۶ هجری شمسی در روستای مهنه تربت حیدریه بزرگ متولد گردید و در ۲۲ دی ۴۲۷ هجری شمسی در زادگاهش دیده از جهان فروبست. او سال‌ها فقه و حدیث آموخت تا در یک رویداد مهم در زندگی‌اش، درس را رها کرده و به گرد صوفیان پیوست و به وادی عرفان روی آورد. شیخ ابوسعید پس از دریافت طریقه تصوف در نزد شیخ ابوالفضل سرخسی و ابوالعباس قصاب آملی به دیار اصلی خود (میهنه)مهنه فعلی بازگشت و هفت سال به ریاضت پرداخت و در سن ۴۰ سالگی به نیشابور رفت.[در این سفرها بزرگان علمی و شرعی نیشابور با او به مخالفت برخاستند، اما چندی نگذشت که مخالفت‌ها به موافقت بدل شد و مخالفان وی تسلیم شدند. او تمام عمر خویش را در تربیت مریدانش سپری کرد. نوه شیخ ابوسعید ابوالخیر، محمد بن منور، در سال ۵۹۹ کتابی به نام اسرار التوحید درباره زندگی و احوالات شیخ نوشته‌ است. او در فروع، مذهب شافعی داشت، اما وقتی دید که صوفیان خانقاه و از صلوات گفتن بر آل رسول (صلی الله علیه و اله و سلم) در تشهد اول و در قنوت خودداری کردند. پیش نماز خانقاه را ملامت کرد و گفت که ((ما در موکبی نرویم که آل محمد در آن‌جا نباشد)).ابوسعید در روز پنجشنبه (شب آدینه) چهارم شعبان ۴۴۰ قمری در میهنه (روستای مهنه فعلی در فاصله پنجاه کیلومتری تربت حیدریه و در حاشیه مسیر زاهدان به تربت حیدریه) وفات یافت.داستان دیدار او با ابن سینا که در کتاب اسرارالتوحید آمده بسیار پر آوازه است: خواجه بوعلی سینا با شیخ در خانه شد و در خانه فراز کردند و سه شبانه روز با یکدیگر بودند و به خلوت سخن می‌گفتند که کس ندانست و نیز به نزدیک ایشان در نیامد مگر کسی که اجازت دادند و جز به نماز جماعت بیرون نیامدند، بعد از سه شبانه روز خواجه بوعلی برفت، شاگردان از خواجه بوعلی پرسیدند که شیخ را چگونه یافتی؟ گفت: هر چه من می‌دانم او می‌بیند، و متصوفه و مریدان شیخ چون به نزدیک شیخ درآمدند، از شیخ پرسیدند که ای شیخ، بوعلی را چون یافتی؟ گفت: هر چه ما می‌بینیم او می‌داند. گویند ابوسعید ابوالخیر به شیخ الرئیس نوشت: مبادا بر مباحث معقول اعتماد کنی؛ زیرا بدیهی‌ترین استدلال شکل اول است، در حالی که شکل اول دوری است. افزون بر این، ثبوت نتیجه متوقف بر کلیت کبراست و کلیت کبرا بر صدق اکبر بر اصغر متوقف است؛ زیرا اصغر از جمله افراد اکبر است. شیخ الرئیس در پاسخ گفت: کلیت کبرا موقوف بر اندراج اصغر است به اجمال، و مقصود از نتیجه حصول نتیجه است به تفصیل.هرمان اته، خاورشناس نامی آلمانی درباره شیخ ابوسعید ابوالخیر می‌نویسد وی نه تنها استاد دیرین شعر صوفیانه به‌شمار می‌رود، بلکه صرف نظر از رودکی دوره‌هایش، می‌توان او را از نوآوران رباعی، که زاییده طبع است، دانست. نوآوری او در این‌گونه شعر از دو جایگاه است: یکی آن که وی نخستین شاعری است که شعر خود را فقط به شکل رباعی سرود. دوم آنکه رباعی را بر خلاف پیشینیان خود نقشی از نو زد، که آن نقش جاودانه ماند؛ یعنی آن را کانون اشتعال آتش عرفان وحدت وجود قرار داد و این نوع شعر از آن زمان نمودار گمان‌های رنگین عقیده به خدا در همه چیز بوده‌است. نخستین بار در اشعار اوست که کنایات و اشارات عارفانه به کار رفته، تشبیهاتی از عشق زمینی و جسمانی در مورد عشق الهی ذکر شده و در این معنی از ساقی بزم و شمع شعله‌ور سخن رفته و سالک راه خدا را عاشق حیران و جویان، می‌گسار، مست و پروانه دور شمع نامیده که خود را به آتش عشق می‌افکند.
مشاهده زندگی‌نامه
حجت الاسلام والمسلمین حسینعلی راشد تربتی چهره ماندگار
59
حجت الاسلام والمسلمین حسینعلی راشد تربتی
حجت الاسلام والمسلمین حسینعلی راشد تربتیروحانی، نویسنده، مبلغ مذهبی، زندانی سیاسی و نماینده تهران در مجلس شورای ملی(زاده 1284شمسی تربت حیدریه –درگذشته 1359شمسی )آثار فاخر وی همچون دو فیلسوف شرق و غرب ، فضیلت های فراموش شده  و فلسفه عزاداری شیعه و تشیعمحل دفن :بهشت زهرا (س) تهرانشرحی از زندگی و آثار حسینعلی راشـد تربتی     حسینعلی راشد فرزند عالم بزرگ حاج آخوند ملاعباس تربتی در سال 1284 خورشیدی در قریه کاریزک ناگهانی از توابع تربت حیدریه به دنیا آمد پدر وی، حاج آخوند ملاعباس تربتی بودند که از علما و عرفای بزرگ خراسان تربت حیدریه به شمار می رفت. اقدامات عام المنفعه ملاعباس آنقدر زیاد بود که در سطح کلان سیاسی مورد توجه قرار گرفت. برای نمونه در جریان زلزله ، وی با بسیج مردم و بدون استفاده از کمک های مردمی ، به کمک زلزله زدگان شتافت که تحسین نخست وزیر وقت و مجلس را برانگیخت. اقدامات ملاعباس در این زلزله بعدها منجر به تاسیس سازمان شیر و خورشید سرخ گردید. مرحوم حسینعلی راشد فرزند چنین شخصیتی بود. وی تحصیلات مقدماتی را در تربت حیدریه و مشهد گذراند و برای ادامه فراگیری علوم حوزوی به نجف اشرف رفت و در آنجا مشغول تحصیل شد. اما به دلیل ناسازگاری با هوای آنجا اجبارا به ایران بازگشت و مدتی در شیراز زندگی کرد . در آنجا بود که استعداد وی برای خطابه و وعظ دینی نمودار شد. هنگام واقعه کشف حجاب رضاخانی ، چند سخنرانی در اصفهان انجام داد که منجر به دستگیری وی و خلع لباس و نهایتا اشتغال اجباری وی در اداره معارف شد. پس از شهریور 1348 و خلع سلطنت از رضاشاه، وی دوباره سخنرانی های خود را در تهران از سر گرفت. این سخنرانی ها باعث شهرت وی شد و در نهایت به رادیو دعوت شد و به ایراد سخنرانی های مذهبی پرداخت. جذبه سخنرانی های وی تا کشورهای اطراف ایران رسید و مخاطبین بسیاری را به پای مباحث دینی کشاند. سخنرانی های او در رادیو ایران بیش از سی سال همچنان ادامه یافت و تبدیل به یکی از منابع شناخت مردم از اسالم و مذهب تشیع گردید. وی همزمان به عنوان استاد ارشد به دانشکده معقول و منقول ) الهیات( دانشگاه تهران دعوت شود و در دوران خویش افراد بسیاری را تربیت کرد که یکی از آنان شهید مطهری و بهشتی بودند. طبق اسناد موجود ، مرحوم راشد توصیه کرد که شهید مطهری به استادی دانشکده معقول و منقول ) الهیات( منصوب گردند. شهرت وی باعث شد که مردم تهران در انتخابات هفدهمین دوره مجلس شورای ملی از وی به عنوان مردم تهران دعوت کنند و وی پس از شرکت در انتخابات، با باالترین رای مردم تهران به مجلس راه یافت. این دوره از مجلس به ریاست آیت اهلل کاشانی برگزار شد. پس از کودتای 82 مرداد ، وی به سخنرانی دررادیو و تدریس در دانشگاه تهران بازگشت. وی در دوران زندگانی خود آثار فاخری همچون دو فیلسوف شرق و غرب، فضیلت های فراموش شدهفلسفه عزاداری شیعه و تشیع  و.... نوشت. ایشان پس از عمری تدریس و خطابه و تربیت شاگردان در سال 1359 درگذشت و در بهشت زهرا(س)تهران مدفون گردید.
مشاهده زندگی‌نامه
عشرت قهرمان چهره ماندگار
60
عشرت قهرمان
 عشرت قهرمانتبار عشرت قهرمانعشرت قهرمان در سال ۱۳۰۵ در روستای «امیرآباد» شهرستان تربت حیدریه دیده به جهان گشود. پدرش محمدصادق و پدربزرگش محمدمیرزا نام داشت. محمدمیرزا فرزند قهرمان میرزا بود که خود پسر حسنعلی میرزای شجاع‌السلطنه و او هم فرزند فتحعلی شاه قاجار بود. وی از سوی مادر نیز نوه محسن میرزای ظلی است که شعر می‌سروده و همچنین دیلماج زبان فرانسه بوده است. نسب او نیز به ظل‌السلطان یکی از پسران فتحعلی شاه می‌رسد که پس از درگذشت پدر چند روزی با لقب «علیشاه» سلطنت کرد.ذوق شعر و شاعری در تبار عشرت قهرمان موروثی است. فتحعلی شاه «خاقان» تخلص می‌کرد و شجاع‌السلطنه که صاحب دیوان است متخلص به «شکسته» بود و پسر او قهرمان میرزا تخلص «عشق» را برگزیده بود. از پدربزرگ محمد میرزا شعری روایت نشده، ولی چند تن از فرزندان او شعر می‌سرودند. معروف‌ترین آنان مرتضی میرزای قهرمان بود که مانند جدّ اعلای خود «شکسته» تخلص می‌کرد و روزنامه‌ای به نام «خورشید» را در مشهد منتشر می‌کرد.وفات پدر و مادر در کودکیپس از آنکه شناسنامه معمول شد، پدرش شهرت قهرمان را برای خانواده برگزید. بیشتر خویشان او نیز چنین کردند، اما بعضی خویشان او نام خانوادگی «قهرمانی» یا «شجاع‌نیا» را برگزیدند. پدر عشرت قهرمان شعر نمی‌سرود، ولی به مطالعه شعر بسیار راغب بود، وی مثنوی را با آوازی دل‌نشین می‌خواند و خط را بسیار زیبا می‌نوشت. کتابخانه پدر آن‌چنان پر و پیمان نبود، کتاب‌هایی که داشت، شاهنامه بود و خمسه نظامی، مثنوی مولوی، سعدی، حافظ، قاآنی و شاید یکی دو کتاب دیگر که پدر به آن‌ها علاقه داشت. عشرت سه برادر و یک خواهر داشت. هشت ساله بود که مادرش در سن سی‌وپنج یا سی‌وشش سالگی در تهران درگذشت. چند ماه بعد پدرش دوباره ازدواج کرد و از این همسر نیز صاحب دو دختر و یک پسر شد. البته عمر پدرش نیز خیلی به دنیا نبود، اوایل خردادماه سال ۱۳۲۱ وقتی برای درمان بیماری به تهران رفته بود در چهل‌وپنج‌سالگی، دارفانی را وداع گفته و در جوار مادرش در امامزاده عبدا... به خاک سپرده شد.بانوی موسیقی و شعرعشرت قهرمان، خواهر بزرگ محمد قهرمان شاعر شهیر خراسانی، است. وی در باره سرگذشت خودش در یادداشتی نوشته است: «من عشرت قهرمان متخلص به نکیسا در سال ۱۳۰۵ش در روستای امیرآباد از توابع شهرستان تربت حیدریه پا به عرصه وجود نهادم. پدر و مادرم هر دو اهل علم و معرفت بودند و دوره کودکی من غالبا با شنیدن اشعار خوش حافظ، سعدی، فردوسی، خیام و نظامی گذشت. در هشت سالگی مادر جوانم و در سیزده سالگی پدر جوانم را از دست دادم و از کودکی به دامان بی‌رحم زندگی افتادم. تحصیلاتم به همان سیکل اول متوسطه متوقف ماند و به سوی ازدواجی بدفرجام سوق داده شدم، اما همیشه مطالعه کردم. در جوانی داستان‌های کوتاه و قطعات ادبی می‌نوشتم و از میانه‌سالی، یعنی پنجاه‌وسه‌سالگی یک‌باره و یک‌شبه شاعر شدم. در این مدت کوتاه یعنی از ۲۹ بهمن ۱۳۵۷ تاکنون ۱۶ کتاب چاپ کرده‌ام و هفدهمین اثرم منتظر تأیید و مُهر از تهران است. قبل از شاعری هنر‌های دیگر را هم دنبال می‌کردم و هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم که روزی شاعر شوم. در خانه ما همه آلات موسیقی بود و مادرم تار را به‌خوبی می‌نواخت و پدرم نیز صدای خوبی داشت.»عشرت بانو، خیاطی هنرمندعشرت قهرمان تا کلاس هشتم در تربت حیدریه سکونت داشت. وی در سال‌۱۳۲۲ و در هفده‌سالگی با پسرعمویش فتح‌ا... قهرمانی ازدواج کرد که حاصل آن دو فرزند به نام‌های سعید و ناهید قهرمانی بود. در حال حاضر ناهید قهرمانی در مشهد و سعید قهرمانی در خارج از کشور زندگی می‌کنند. او بعد‌ها پس از جدایی از همسر اولش با پسرعموی دیگرش به نام قهرمان قهرمان ازدواج کرد که حاصل ازدواج دوم دو فرزند به نام‌های لاله و علی قهرمان است که هر دو در خارج از کشور روزگار می‌گذرانند. نکته جالب توجه اینجاست که عشرت قهرمان در پنجاه‌سالگی شروع به شعر گفتن کرد و از ابتدا کارش را با شعر نو شروع کرد و بعد‌ها به صورت غزل و رباعی و قالب‌های دیگر شعر ادامه داد. وی از همان سالِ اول روی آوردن به شاعری هرچه سرود و نوشت پی در پی با هزینه شخصی خود به چاپ رساند. عشرت بانو، خیّاطی هنرمند و زنانه‌دوزی ماهر بود. وی در یک طبقه از ساختمان منزل شخصی خود زندگی و گاهی نیز کار می‌کرد. عشرت قهرمان بیشتر به مطالعه کتاب‌های ادبی و دیوان‌های شاعران و ساختن شعر مشغول بود. وی که از غزلیات شاعران معاصر استقبال می‌کرد، هر از چند گاهی یک‌بار شعرای مشهد را برای شعرخوانی و شنیدن موسیقی به خانه خود دعوت می‌کرد.آثار به جامانده از نکیساتخلص خانم عشرت قهرمان «نکیسا» است و اولین کتابش که شعر نو است به نام «شهر یادها» منتشر شد. «کیمیا»، «اقیانوس»، «دیدار»، «سکوت»، «سروش»، «موج»، «تندر»، «نور»، «پرواز»، «کهکشان»، «نور و سروش»، «گلبانگ یاس»، «یادگار جاودانه»، «جذبه»، «سپهر»، «جلوه»، «کمند»، «پرنیان»، «گلبرگ»، «گلزار رباعی»، «گلشن رباعی»، «نسیم»، «منادی»، «اکسیر»، «نوای نی»، «آلاچیق»، «ققنوس»، «آتشکده»، «یک شب بارانی»، «میراث عشق»، «لاله‌زار»، «لعل»، «الهه غزل» و «یاقوت اشک» دیگر کتاب‌های وی است که آخری پس از فوتش منتشر شد. لازم به یادآوری است بیشتر کتاب‌های این شاعر در سال‌های ۱۳۵۸تا ۱۳۷۱ خورشیدی منتشر شده است.عشرت قهرمان و کتاب یادگار جاودانهبانو عشرت قهرمان از جمله شاعر‌هایی بود که اشعار او مورد توجه بسیاری از هنرمندان، موسیقی‌دانان و شاعران قرار گرفت. بدین سبب چهره‌های هنری نام‌آشنایی همچون «مرحوم استاد تجویدی» و هچنین «معینی کرمانشاهی» و «مهندس همایون خرم» و «استاد محمدرضا شجریان» درباره اشعار نام‌برده مطالب جالبی نوشته‌اند و ایشان هم با شعر پاسخ داده‌اند که در کتاب «یادگار جاودانه» مرحوم عشرت قهرمان درج شده است.عشرت قهرمان و سرودن رباعیتاریخ رباعی فارسی تاریخ مردانه‌ای است؛ هم به لحاظ نسبت جمعیتی زنان و مردان رباعی‌سرای و هم به دلیل حس، فضا و زبان و موضوع رباعیات. شاید بتوان یکی از علل اندک‌بودن تعداد رباعی‌سرایان زن را آن دانست که روح مردسالارانه حاکم بر ادبیات قدیم ما، در ثبت و ضبط اشعار این گروه از شاعران تعلل و کوتاهی کرده و بسیاری از نام‌ها را نادیده گرفته است. اما شواهدی که از رباعیات زنان شاعر در متونی مثل نزهه‌المجالس باقی مانده، تا حدودی ما را در درستی این فرضیه به تردید می‌افکند. عشرت قهرمان متخلص به نکیسا از اولین زنانی بود که در اواخر دهه ۶۰ به رباعی‌سرایی روی آورد و تا اوایل دهه ۷۰، چندین مجموعه رباعی از او به چاپ رسید. وی با اینکه خواهر محمد قهرمان، شاعر و ادیب پرآوازه خراسانی بود، اما به دلیل اینکه همه کتاب‌های او در مشهد و با هزینه شخصی خود منتشر شده است، نتوانست تأثیر مهمی بر زنان رباعی‌سرای ایران بر جای بگذارد.وفات عشرت قهرمانعشرت قهرمان ۸ سال زودتر از برادر کوچک‌ترش مهمان مقبره‌الشعرا شد. وی در تاریخ ۱۳اردیبهشت۱۳۸۴، درحالی که ۷۹ سال از عمر خویش را سپری کرده بود و به‌تازگی از مسافرت فرنگ و دیدن فرزندان خویش بازگشته بود، در مشهد جان به جان آفرین تسلیم کرد و در مقبره‌الشعرای توس به خاک سپرده شد.هوا هوای عزیز بیا بیا امشب/ به انتظار مرا کم گذار فصل بهارهوا هوای نفس‌ها و گرمی آغوش/ کنار دلبر طناز و میر اهل شکارهوا هوای غریبی که دل به رقص آید / ز رقص نرگس و سنبل کنار هر جوبارهوا هوای غریبی‌ست زود ز جا بر خیز / بیا بیار نکیسا سرود و باده و تار
مشاهده زندگی‌نامه
مهدی مروج تربتی چهره ماندگار
61
مهدی مروج تربتی
 مهدی مروج تربتیمهندس مهدی مروج تربتی،  دارنده مدرک فوق لیسانس مکانیک از کشور آمریکا، یکی از برجسته‌ترین نیکوکاران خراسان رضوی و از پیشکسوتان صنعت بسته‌بندی کشور است. ایشان بنیان‌گذار و رئیس هیئت‌مدیره شرکت صنایع بسته‌بندی ارمغان گلبهار (Armaghan Can) بوده و سال‌ها در حوزه آموزش، اجتماعی، ورزشی و درمانی فعالیت‌های خیریه ارزشمندی انجام داده‌اند. 
مشاهده زندگی‌نامه
محمد حسین ساکت چهره ماندگار
62
محمد حسین ساکت
 محمدحسین ساکتمحمدحسين ساكت، نويسنده، مترجم و پژوهشگرى است كه در دو رشته حقوق (شاخه هاى مختلف آن) و اسلام شناسى (به ويژه تاريخ تعليم و تربيت و نهادهاى آموزشى مسلمانان) فعاليت هاى علمى چشمگيرى داشته و تاكنون بيش از ۱۸ جلد كتاب تأليف و ترجمه كرده و آن ها را به دست نشر سپرده است. بسيارى از كتاب ها و مقاله هاى او به عنوان منبع و مرجعى بى بديل در اختيار پژوهشگران و دانشجويان قرار گرفته است. شيوه نگارش ساكت در كتاب هاى حقوقى ايران، كه اغلب زبان پيچيده و پرطمطراقى دارند، بى نظير و مخصوص خود اوست. استفاده از معادل هاى زيباى فارسى، به كار بستن تعبيرهاى ساده و وارد كردن جريان هاى تازه  زبان امروز، نوشته هاى حقوقى او را از ديگران ممتاز ساخته است. دست كم دو تركيب تازه در نگاشته هاى حقوقى ساكت قابل توجه است يكى «دادكاوى» كه عنوان گفتارها و مقاله هاى حقوقى اوست و ديگر «حقوق شناسى» به جاى مقدمه علم حقوق، مبانى حقوق و ... گذشته از آن كه تركيب «بى بهرگى از سود» فارسى را براى نخستين بار به جاى «عدم النفع» عربى ساخته است و بسيارى واژگان فارسى ديگر را جايگزين واژگان عربى علم حقوق كرده است كه ذكر آن ها در اين نوشته نمى گنجد. «درباره فردوسى و شاهنامه»، «شعر فارسى و تمدن اسلامى در ايران»، «جايگاه هاى دانش در جهان اسلام» و «دادرسى در حقوق اسلامى؛ سرشت و سرگذشت نهاد دادرسى و سازمان هاى وابسته از آغاز تا سده سيزدهم هجرى» و «تاريخ آموزش در اسلام» عنوان هاى بخشى از آثار محمد حسين ساكت اعم از تأليف و ترجمه است. او درباره پيوند ميان ادبيات و حقوق در آثارش مى گويد:«من رشته دانشگاهى ام و حيطه شغلى ام حقوق است و در اين رشته تدريس كرده ام، اما دلبستگى ام بيشتر به ادبيات و تاريخ فرهنگ و تمدن اسلامى است كه در اين رشته ها نيز هم تدريس كرده ام و هم تأليفاتى دارم. درواقع، اگر دل مرا به دو پاره تقسيم كنيد بخش بزرگترش وابسته به فرهنگ و تمدن اسلامى و ادبيات فارسى است. حقوق در جامعه ما تا حدودى مورد ظلم و بى مهرى قرار مى گيرد. اولاً در تمام حوزه هاى علوم انسانى در اين جشن نامه ها و ارج نامه ها يا بزرگداشت ها، بندرت به نام يك حقوقدان برمى خوريم، يعنى حقوقدانان و كسانى كه در زمينه حقوق صاحب تأليفاتى هستند، مورد غفلت قرار گرفته اند. البته سعى كرديم اين حوزه هم مورد توجه قرار بگيرد و از انجمن مفاخر فرهنگى درخواست كرديم در مراسم بزرگداشت خود از حقوقدانان برجسته كشور هم تقدير كند و آثارشان را مورد توجه قرار دهد.» از ميان كتاب هاى ساكت، كتاب«دادرسى در حقوق اسلامى» به خاطر ديدگاه ها و تحقيقات و پژوهش هاى خاصى كه دارد، بيشتر مورد توجه قرار گرفته و چند نقد هم در موردش نوشته شده است. كتاب «تاريخ آموزش در اسلام» نيز از جمله آثار مهم ساكت است، كتابى كه مربوط به آموزش و پرورش و در حقيقت يك كتاب درسى است:«من سعى دارم كار تكرارى نكنم. به دنبال تأليف يا ترجمه آثارى مى روم كه نيازش در جامعه احساس مى شود. تأليف كتاب هاى حقوق در اين سال ها خيلى زياد شده كه اين جاى بسى خوشبختى است.»«درباره شاهنامه و فردوسى» عنوان يكى ديگر از كتاب هاى محمد حسن ساكت است. او درباره اين كتاب مى گويد: «در قياس با ديگر كتاب هايم «درباره شاهنامه و فردوسى» را بيشتر مى پسندم. چون نگرش هاى خاصى درباره فردوسى داشتم يا مقالاتى كه راجع به ناصر خسرو نوشتم و آثارى كه در زمينه ادبيات تطبيقى نوشتم، مانند مقاله  اى كه لرد بايرون انگليسى را با ناصرخسرو و اقبال را با جان ميلتون مقايسه كردم كه جزو آثارى هستند كه بيشتر مورد توجه خودم قرار گرفته اند.»محمد حسين ساكت در ۱۳۲۶ در تربت حيدريه به دنيا آمد. پنج ساله بود كه پدرش را از دست داد و از آن پس در كنار مادر با شعر حافظ و مثنوى مولانا آشنا شد. دوره ابتدايى را در دبستان قطب ا تربت حيدريه و دوره دبيرستان را در دبيرستان اميركبير زادگاهش گذراند. در حالى كه شور شعر از وجودش زبانه مى كشيد، در مجامع فرهنگى خود به سخنرانى هاى سياسى و دينى مى پرداخت. او از ۱۳۴۵ تا ۱۳۴۹ به تحصيل در دوره كارشناسى رشته حقوق دانشگاه تهران پرداخت و نزد استادان ارجمندى چون على پاشا صالح، كه بيشتر اديب بود تا حقوقدان و تأثير فراوانى بر او گذاشت، مرحوم مشكات، استاد محمود شهابى و دكتر على اكبر شهابى و... دانش اندوزى كرد. ضمن اين كه همچنان به فعاليت هاى دينى و سياسى خود ادامه مى داد. دوره كارشناسى ارشد خود را هم در رشته هاى اسلام شناسى و حقوق تجارت بين الملل در دانشگاه مك گيل كانادا ميان سال هاى ۱۳۵۶ تا ۱۳۵۸ به انجام رسانيد. محمدحسين ساكت در طول سال هاى تحصيل و پژوهش خود ۲۰ عنوان كتاب علمى و مقاله هاى متعدد پژوهشى نگاشته و در زمينه هاى مختلف رشته هاى حقوق و اسلام شناسى پيشرو و تأثيرگذار بوده است.يكى از مهم ترين كتاب هاى محمدحسين ساكت «نگرش تاريخى به فلسفه حقوق» نام دارد كه در آن براى نخستين بار در زبان فارسى، از مكتب هاى حقوقى براى بيان تحول و تطور تاريخى از پيش از فيلسوفان يونان تا امروز گفت وگو شده است. همچنين براى نخستين بار درباره فلسفه حقوق اسلام با نشر متن و ترجمه رساله چاپ نشده اى از مسكويه درباره عدالت، جايگاه فلسفه حقوق اسلام، مطرح مى شود و نشان مى دهد كه اسلام براى محققان فلسفه حقوق گفتنى هاى فراوان و متنوع و عميقى دارد. استادان و دانشمندان برجسته ايرانى و غيرايرانى هم كه در فلسفه حقوق قلم زده اند، هيچ گونه تحقيق و بررسى درباره اين موضوع به طورى كه استاد ساكت در كتاب نه چندان حجيم خود انجام داده، به انجام نرسانده اند. گشايش اين دريچه تابناك مى تواند به محققان و نويسندگان علاقه مند به اين رشته كمك شايان توجهى بكند.«دادرسى در حقوق اسلام» ديگر كتاب پرارزش وى در بيان سرشت و سرگذشت نهاد دادرسى و سازمان هاى وابسته از آغاز تا سده سيزدهم هجرى است كه به گفته يكى از ناقدانش، اثرى مهم در زمينه تاريخ پيدايش نهادهاى دادرسى در اسلام و روش كار و دگرگونى آنهاست: «نويسنده اين كتاب از دانش آموختگان كاركشته در تاريخ و فرهنگ اسلام است كه مدت ها تجربه كار قضايى و تأليف و ترجمه كتاب هاى تحقيقى و آموزشى را داشته است. درباره چگونگى دادرسى و به طور كلى نظام قضا در اسلام كتاب هاى بسيارى به زبان فارسى و عربى نوشته اند، اما مشكل بتوان اثرى به سودمندى و جامعه كار ساكت در اين دو زبان يافت.» (سيرى در تطور نهاد دادرسى در اسلام، مقاله اى از احمد كاظمى موسوى) در «پيش خوانى» اين كتاب مى خوانيم: «دادگسترى در جهان بزرگ ترين حماسه هاست و نگارش درباره آن با شكوه ترين هنرهاست.محمدحسين ساكت نخستين كسى است كه درباره ابن نديم، كتاب مستقلى نوشته است. كتاب «پايگاه محمدالنديم در كتاب شناسى او» كه در ۱۳۶۸ منتشر شد، نخستين تحقيق درباره روش ابن نديم در كتاب شناسى و زندگى او به فارسى است. محمد حسين ساكت درباره نهادهاى آموزشى مسلمانان دو كتاب تحقيقى از زبان انگليسى، به فارسى ترجمه كرده است كه مرجع مهمى براى دانشجويان و پژوهشگران در رشته هاى علوم تربيتى و فرهنگ و تمدن اسلامى بوده است. يكى از آن دو كتاب «تاريخ آموزش در اسلام» است كه دكتر احمد چلبى ، استاد تاريخ و تمدن اسلامى در دانشگاه قاهره، به عنوان رساله دكترايش در كمبريج زير نظر پروفسور آربرى نوشته و از سال ۶۱ تاكنون ۴ بار تجديدچاپ شده است. در چاپ چهارم آن (سال ۱۳۸۱) پيوست هاى تازه اى از سوى مترجم به آن افزوده شده است.ساكت كتاب «تاريخ آموزش در اسلام» را زمانى كه دانشجوى حقوق بوده، ترجمه كرده است و در اين باره مى گويد: «كتاب تاريخ آموزش در اسلام پايان نامه دكترى دكتر احمد چلبى در كمبريج است. با ترجمه اين كتاب دريافتم كه در فضاى مكتوب ما كتاب هايى درباره آموزش به صورت جدى ترجمه نشده است. تا قبل از آن ما اصلاً چيزى نداشتيم. كتاب تاريخ آموزش در اسلام را زمانى كه دانشجوى حقوق بودم و دلم در هواى كارهاى دگر بود، در كتابخانه دانشكده حقوق يافتم. در مقدمه كتاب نوشتم كه اى كاش چنين كارهايى در ايران صورت مى گرفت ما در دانشگاه ها بسيار تنگدست و تهيدستيم. خاطرات پيشينيان ما از شيوه هاى آموزشى مى تواند جالب و آموزنده باشد. چنين كارى هنوز صورت نگرفته است. ما درباره تاريخ آموزش و پرورش ايران با همه غنايى كه اين سرزمين داشته است، چيزى نداريم؛ يعنى حتى مقاله اى هم نداريم و اين جاى تأسف است. در حالى كه اعراب به واسطه دانش افزايى اسلام از اين متون برخوردارند و جالب اين است كه برخى از متون اوليه نهاد آموزش و شيوه آموزش را ايرانى ها نوشتند.»كتاب دوم «نهاد آموزش اسلامى» نام دارد كه رساله دكتراى دكتر منيرالدين پاكستانى در دانشگاه هامبورگ آلمان زير نظر خاورشناس و ايران شناس برجسته آلمانى اشپولز بوده است. به اين كتاب، از سوى مترجم ۳ پيوست افزوده شده كه يكى ترجمه ۵ نقد و بررسى كتاب توسط منتقدان در مجله هاى معتبر اروپايى و آسيايى است. اين ابتكار جديد مترجم كه به خواننده امكان مى دهد از نظرهاى منتقدان درباره كتاب آگاهى يابد، ستودنى است. به علاوه، «رهيافتى به انديشه هاى آموزشى خطيب بغدادى» مقدمه سودمند و تحقيقى ساكت است كه بر كتاب «نهاد آموزش اسلامى» كه منيرالدين پاكستانى آن را براساس تاريخ بغداد «خطيب بغدادى» نوشته : «پژوهش و بررسى درباره نهاد آموزش اسلامى و تاريخ آن بيش از هر زمينه ديگرى دلنشين و فريباست و هر چه هست برگ هاى زرين و دستاوردهاى شيرين دلپسندى است كه خواننده با خواندن و بررسى آن ها احساس سرزندگى و شادابى و شگفتى مى كند. با اين همه، تنها يك بار به فصل برگ ريز غم انگيز اين آب و هوا مى رسد و آن هم هنگامى كه به چشم و هم چشمى ها و رشك و تنگ بينى دانشمندان و دانشيانى برمى خورد و تنها در گذر از اين تنگناى تاريك و تنش زا است كه با دريغ و درد، درنگى اندوه گنانه مى كنيم و سوگمندانه فراموشى پاره اى از ارزش هاى والاى انسانى را به تماشا مى نشينيم.»كتاب ديگرى كه بهار سال ۱۳۸۶ از اين استاد ارجمند نشر خواهد يافت «آموزش نامه؛ فرهنگ فرادهى و فراگيرى در اسلام» است كه ترجمه تذكره السامع و المتكلم فى ادب العالم و المتعلم بن جماعه حموى است كه در نوع خود يك شاهكار به شمار مى آيد. مقدمه ۱۰۰ صفحه اى مترجم درباره وضع آموزشى زمان نويسنده و روش خاص تعليم و تربيت مملوكان عصر، براى نخستين بار خواننده فارسى زبان را با نهادهاى آموزشى مخصوص آن عصر، قرن هشتم هجرى آشنا مى سازد. ترجمه مهم ديگر محمد حسين ساكت «شايست و ناشايست در انديشه اسلامى» نام دارد كه مايكل كوك استاد دانشگاه پرينستون آمريكا آن را نوشته است. ترجمه اين كتاب و نهاد آموزش اسلامى برنده جايزه سازمان فرهنگى و هنرى شهردارى تهران در سال ۱۳۸۴ شده است. «كتاب شايست و ناشايست در انديشه اسلامى» ۴ پيوست مهم و خواندنى دارد كه يكى از آن ها ترجمه نقدها و بررسى هاى چاپ شده اين كتاب در مجله هاى معتبر اروپايى است.اما تازه ترين كتابى كه از استاد ساكت منتشر شده، «ماهتاب شام شرق» گزاره و گزينه انديشه شناسى اقبال نام دارد كه از سوى مركز پژوهش ميراث مكتوب با همكارى فرهنگستان زبان و اقبال آكادمى پاكستان و مؤسسه فرهنگى اكو (تهران) و مركز تحقيقات فارسى ايران وپاكستان (اسلام آباد، درسال ۱۳۸۵ با مقدمه اى به فارسى ‎/ انگليسى ‎/ اردو) انتشار يافت. اين كتاب كه گزارشى از همايش هاى بزرگداشت اقبال را از ۱۳۴۸ تاكنون در بردارد، گزيده اى از مقاله هاى مهم آن  ها را منعكس ساخته است. دفتر دوم كتاب عمدتاً شامل پژوهش ها و ترجمه هاى خود مؤلف است كه تاكنون زمينه اقبال شناسى به فارسى اين سبك و سياق سابقه نداشته است.محمدحسين ساكت بيش از ۲۰ سال است كه به تدريس در رشته هاى گوناگون حقوق، تاريخ و فرهنگ و تمدن اسلامى و نهادهاى آموزشى مسلمانان، اسلام شناسى غرب، آيين نگارش حقوقى، فلسفه حقوق و ... در دانشگاه ها و مؤسسات آموزش عالى و دوره هاى كارآموزى فضايى در كاشان، مشهد و تهران پرداخته است. وى انجمن مفاخر و آثار فرهنگى را واداشت تا براى نخستين بار از يك حقوقدان برجسته، استاد دكتر كاتوزيان، تجليل و كتاب او را در سال ۱۳۸۳ منتشر كند.به عنوان يك قاضى دادگسترى همواره دغدغه  دادگرى و احقاق حق دردل استاد ساكت وجود داشته است. كسانى كه او را از نزديك مى شناسند، متفق القول اند كه براى رسيدگى عادلانه و حل مشكلات مردم و بررسى پرونده ها تا چه اندازه دقيق و حساس بوده و حتى خطرات سهمگينى را تحمل كرده است. او از بن جان به عدالت و عدالت پرورى و مبارزه با بيداد و ستمگرى نه فقط در گفتن و نوشتن و انديشه كه در رفتار و كردار عقيده دارد. وى كه هم اكنون در آستانه ۶۰ سالگى قرار دارد، همچنان با شور و شوق وصف ناپذيرى مى خواند، مى نويسد و ترجمه مى كند. ساكت علاوه بر كارهاى پژوهشى، شعر هم مى سرايد و از شعرهايش نيرو مى گيرد
مشاهده زندگی‌نامه
اسفندیار جهانشیری چهره ماندگار
63
اسفندیار جهانشیری
 اسفندیار جهانشیریاستاد اسفندیار جهانشیری فرزند "حاج جان‌میرزا" از پیشگامان غزل نوکلاسیک تربت حیدریه و خالق شعرهای گویشی کم‌نظیر تربتی متخلص به "صفی" شاعر ایرانی زاده‌ی ۲۵ اسفند ماه ۱۳۲۳ خورشیدی در یکی از روستاهای تابعه‌ی زاوه به نام صفی‌آباد است."فانوس خیال" که اثر مشترک آقای اسفندیار جهانشیری و جناب آقای علی اکبر عباسی بود در ابتدای دهه‌ی هشتاد چاپ شد و نام ایشان را به عنوان شاعرانی پیشگام در شعر نوکلاسیک تربت حیدریه به ثبت رساند. مجموعه‌ی دیگر ایشان به نام "لحظه‌های بی‌برگشت" شامل اشعار نیمایی ایشان است که در کنار اشعار سپید علی امیری در همان سال ۱۳۸۳ منتشر شد.در سال ۱۳۴۲ موفق می‌شود در رشته‌ی علوم طبیعی دیپلم بگیرد. پس از اخذ دیپلم وارد دوره‌ی خدمت سربازی شده و به مدت دو سال دوره‌ی سپاه دانش را در یکی از روستاهای دور افتاده‌‌ی زنجان طی کرده و پس از آن به استخدام آموزش و پرورش در می‌آید. در سال ۱۳۴۷ در حالی که مشغول خدمت بود توانست در انستیتو تکنولوژی مشهد فوق دیپلم بگیرد و در ادامه حدود سال ۱۳۵۶ یا کمی قبل، پس از وقفه‌ای چند ساله وارد دانشگاه علم و صنعت شده و در رشته‌ی مهندسی برق ادامه تحصیل داد. این ادامه تحصیل مصادف می‌شود با سال‌های انقلاب و وی به مدت دو سال از تحصیل باز می‌ماند و نهایتا در حدود سال‌های ۶۱ - ۶۲ با مدرک کارشناسی برق از این دانشگاه فارغ‌التحصیل شد. از آن تاریخ به بعد به عنوان مربی برق در هنرستان‌‌های فنی طالقانی و دکتر حسابی تربت حیدریه مشغول خدمت شده تا سال ۱۳۷۷ که بازنشسته شده‌اند. چند سال بعد از بازنشستگی به مشهد رفته و در ساکن این شهر شده و نیز عضو نظام مهندسی خراسان هستند و در نظام مهندسی مشهد مشغول به کار می‌باشند.اسفندیار جهانشیری در تعریف شعر می‌گوید: "تعریف شعر همیشه دستخوش تحولات بوده و هست، و تا کنون تعاریف زیادی از شعر شده است و این طور می‌شود نتیجه گرفت که همواره با توجه به تغییراتی که در ساحت شعر و سرایش و ملاک‌ها و معیارهای آن روی داده است تعرف شعر هم عوض شده است، پس شعر تابع تعریف نیست و در حقیقت این تعریف شعر است که تابع شعر به حساب می‌آید." 
مشاهده زندگی‌نامه
TOURISM DESTINATIONS

گردشگری تربت حیدریه

تجربه مسیرها، جاذبه‌ها و روایت‌های دیدنی شهر

مشاهده همه
مجموعه تاریخی فرهنگی قطب الدین حیدر
مقصد گردشگری
01

مجموعه تاریخی فرهنگی قطب الدین حیدر

مجموعه تاریخی فرهنگی قطب الدین حیدر این مجموعه شامل بنای آرامگاهی قطب الدین حیدر و ایوانی از مسجد جا...

موزه مردم شناسی
مقصد گردشگری
02

موزه مردم شناسی

 موزه مردم شناسیاین موزه در محل رباط طبسی، از مجموعه فرهنگی تاریخی قطب الدین حیدر واقع گردیده و شامل...

موزه مازاری
مقصد گردشگری
03

موزه مازاری

موزه مازاریفضای این موزه به رباط علیا الحاق گردیده و دارای ابزار آلات و سنگ آسیا با کاربری خرد کردن و آرد...

موزه مشاهیر
مقصد گردشگری
04

موزه مشاهیر

موزه مشاهیراین موزه که به منظور معرفی و پاسداشتا ز خدمات مشاهیر تربت حیدریه شامل نویسندگان، مورخین برجسته...

موزه حیات وحش
مقصد گردشگری
05

موزه حیات وحش

موزه حیات وحشموزه حیات وحش وتنوع زیستی تربت حیدریه در محل ساختمان اداره محیط زیست این شهرستان ایجاد گردید...

رباط لاری
مقصد گردشگری
06

رباط لاری

رباط لاریاین بنا در بازار شهر و در محله میدان رباط قرار دارد و به همت حاج محمد رضا لاری از تجار معروف شهر...

حمام حاجی رئیس
مقصد گردشگری
07

حمام حاجی رئیس

حمام حاجی رئیساز فضاهای مهم این حمام می توان به رشته پلکان های ورودی، سر بینه، بینه، گرمخانه و مخازن آب گ...

خانه حاج رئیس
مقصد گردشگری
08

خانه حاج رئیس

 خانه حاج رئیساین بنای قاجاری توسط سید محمد امین التجار معروف به حاجی رئیس ساخته شده و محل سكونت وی...

  سرای امین
مقصد گردشگری
09

سرای امین

  سرای امینبا توجه به اسناد موجود، این سراي تاریخی در سال 1308 هجری توسط حاج محمدرضا لاري تاجریزدي س...

خانه تاریخی امینی
مقصد گردشگری
10

خانه تاریخی امینی

خانه تاریخی امینیاین بنای تاریخی شهر تربت مربوط به دوره قاجار بوده و در خیابان باغ سلطانی، بعد از باغ سلط...

رودمعجن
مقصد گردشگری
11

رودمعجن

 رودمعجنرودمَعجَن به گویش کوهسرخی: رُذمَهجَن یا رُی مَهجَن روستایی در شمال‌غرب شهرستان تربت حیدریه د...

روستا حصار
مقصد گردشگری
12

روستا حصار

حصارحِصار به گویش کوهسرخی: حَصار نام روستایی در منطقه‌ای کوهستانی در شمال‌غربی شهرستان تربت حیدریه و در ب...

روستا بسک
مقصد گردشگری
13

روستا بسک

 بسک (تربت حیدریه)روستایی از توابع بخش بایگ شهرستان تربت حیدریه در استان خراسان رضوی ایران است. وجود...

شهر بایگ
مقصد گردشگری
14

شهر بایگ

 بایگبایْگ شهری در بخش بایگ، شهرستان تربت حیدریه، استان خراسان رضوی ایران است و برپایه سرشماری عمومی...

حسینیه برس
مقصد گردشگری
15

حسینیه برس

 حسینیه برساین بنا دارای معماری منحصربه فردی با ستون های چوبی و در دوطبقه بوده و اثری وقفی است که در...

مزار بی بی حسنیه
مقصد گردشگری
16

مزار بی بی حسنیه

 مزار بی بی حسنیهبنای متبرکه و مزار شریف بی بی حسنیه بانوی دانشمند و با فضیلتی که آشنا به فقه ، تفسی...

آرامگاه شیخ ابوالقاسم گورکانی
مقصد گردشگری
17

آرامگاه شیخ ابوالقاسم گورکانی

 آرامگاه شیخ ابوالقاسم گورکانیاین بنا در سه کیلومتری جنوب شهر تربت حیدریه در روستایی به نام شیخ ابوا...

بافت تاریخی روستای سیوکی
مقصد گردشگری
18

بافت تاریخی روستای سیوکی

بافت تاریخی روستای سیوکیسیوکی، واقع در بخش مرکزی شهرستان تربت حیدریه و 15 کیلومتری شهر تربت ، یکی از روست...

منطقه تاریخی دامسک
مقصد گردشگری
19

منطقه تاریخی دامسک

 منطقه تاریخی دامسکدامسک در فاصله 5 کیلومتری شرق تربت حیدریه و در حاشیه بستر خشک شده رودخانه آبرود و...

 باغ ملی
مقصد گردشگری
20

باغ ملی

  باغ ملیبوستان شهری تربت حیدریه واقع در خیابان مطهری با وسعت چهار هکتار، بر روی بلندی واقع شده...

پارک کوهستانی پیشکوه
مقصد گردشگری
21

پارک کوهستانی پیشکوه

 پارک کوهستانی پیشکوهاین عرصه طبیعی با وسعت 800 هکتار وسعت در حاشیه شهر تربت حیدریه واقع شده است. 67...

ارتفاعات مل کوه
مقصد گردشگری
22

ارتفاعات مل کوه

 ارتفاعات مل کوهاین ارتفاعات در 70 کیلومتری شمال شرقی تربت، در بخش کدکن قرار دارد و دومین قله مرتفع...

طبیعت کامه علیا و کامه سفلی
مقصد گردشگری
23

طبیعت کامه علیا و کامه سفلی

طبیعت کامه علیا و کامه سفلیروستاهای کامه علیا و کامه سفلی که در فاصله 20 و 25 کیلومتری شهر تربت حیدر...

مناطق شکار ممنوع بزمای و ژرف
مقصد گردشگری
24

مناطق شکار ممنوع بزمای و ژرف

مناطق شکار ممنوع بزمای و ژرفاین عرصه ها درشرق شهرستان تربت حیدریه و در ارتفاعات شهرستان زاوه قرار دارند....

روستای گردشگری رزگ
مقصد گردشگری
25

روستای گردشگری رزگ

روستای گردشگری رزگاین روستای کوهپایه ای با جاذبه های تاریخی و طبیعی متعدد، در 35 کیلومتری شهر تربت حیدریه...

روستای گردشگری بکاول
مقصد گردشگری
26

روستای گردشگری بکاول

روستای گردشگری بکاولروستای زیبای بکاول در 20 کیلومتری جاده تربت حیدریه به مشهد و در فاصله 6 کیلومتری از ج...

منطقه گردشگری نَسَر
مقصد گردشگری
27

منطقه گردشگری نَسَر

منطقه گردشگری نَسَرنسر که در حال حاضر بزرگترین منطقه روستایی شهرستان می باشد در بخش رخ و در 68 کیلومتری ش...

 طبیعت صنوبر
مقصد گردشگری
28

طبیعت صنوبر

 طبیعت صنوبرمناظر طبیعی و چشم نواز مسیر 17 کیلومتری روستای صنوبر تا بخش مرکزی تربت حیدریه در ضلع شما...

آبشار دافی
مقصد گردشگری
29

آبشار دافی

آبشار دافیبخش کدکن آکنده از مناطق و روستاهای گردشگری با جاذبه های تاریخی و طبیعی متنوعی با زیبایی وچشم نو...

منطقه گردشگری حاجی بیگی
مقصد گردشگری
30

منطقه گردشگری حاجی بیگی

منطقه گردشگری حاجی بیگیاین روستا در فاصله 65 کیلومتری شهر تربت حیدریه ودر بخش رخ واقع گردیده و دارای طبیع...

غارهای نمکی
مقصد گردشگری
31

غارهای نمکی

غارهای نمکیاین حفره های زیبا و دیدنی درمعادن متروکه و رها شده نمک در بخش کدکن در نزدیکی روستای حصار یزدان...

 درختان کهنسال
مقصد گردشگری
32

درختان کهنسال

  درختان کهنسالاز جمله جاذبه های طبیعی تربت حیدریه درختان کهنسال این منطقه است که از میان مهم ت...

مزار بوری آباد (امامزاده احمدالرضا)
مقصد گردشگری
33

مزار بوری آباد (امامزاده احمدالرضا)

مزار بوری آباد (امامزاده احمدالرضا)مزار بوری آباد مدفن امامزاده احمدالرضا است. با قدمتی که به دوره صفوی ب...

بوستان ملت (پارک ملت)
مقصد گردشگری
34

بوستان ملت (پارک ملت)

بوستان ملت (پارک ملت)پارک‌ها ‌یا بوستان‌ها قلب‌تپنده یک شهر هستند. در تربت‌حیدریه هم بوستان‌های زیادی هست...

CULTURAL HERITAGE

صنایع دستی و میراث فرهنگی

روایت هنر، اصالت، معماری و میراث ماندگار منطقه

مشاهده همه
مجموعه تاریخی فرهنگی قطب الدین حیدر
میراث فرهنگی
01

مجموعه تاریخی فرهنگی قطب الدین حیدر

مجموعه تاریخی فرهنگی قطب الدین حیدر این مجموعه شامل بنای آرامگاهی قطب الدین حیدر و ایوانی از مسجد جا...

موزه مردم شناسی
میراث فرهنگی
02

موزه مردم شناسی

 موزه مردم شناسیاین موزه در محل رباط طبسی، از مجموعه فرهنگی تاریخی قطب الدین حیدر واقع گردیده و شامل...

موزه مازاری
میراث فرهنگی
03

موزه مازاری

موزه مازاریفضای این موزه به رباط علیا الحاق گردیده و دارای ابزار آلات و سنگ آسیا با کاربری خرد کردن و آرد...

موزه مشاهیر
میراث فرهنگی
04

موزه مشاهیر

موزه مشاهیراین موزه که به منظور معرفی و پاسداشتا ز خدمات مشاهیر تربت حیدریه شامل نویسندگان، مورخین برجسته...

موزه حیات وحش
میراث فرهنگی
05

موزه حیات وحش

موزه حیات وحشموزه حیات وحش وتنوع زیستی تربت حیدریه در محل ساختمان اداره محیط زیست این شهرستان ایجاد گردید...

رباط لاری
میراث فرهنگی
06

رباط لاری

رباط لاریاین بنا در بازار شهر و در محله میدان رباط قرار دارد و به همت حاج محمد رضا لاری از تجار معروف شهر...

حمام حاجی رئیس
میراث فرهنگی
07

حمام حاجی رئیس

حمام حاجی رئیساز فضاهای مهم این حمام می توان به رشته پلکان های ورودی، سر بینه، بینه، گرمخانه و مخازن آب گ...

خانه حاج رئیس
میراث فرهنگی
08

خانه حاج رئیس

 خانه حاج رئیساین بنای قاجاری توسط سید محمد امین التجار معروف به حاجی رئیس ساخته شده و محل سكونت وی...

  سرای امین
میراث فرهنگی
09

سرای امین

  سرای امینبا توجه به اسناد موجود، این سراي تاریخی در سال 1308 هجری توسط حاج محمدرضا لاري تاجریزدي س...

خانه تاریخی امینی
میراث فرهنگی
10

خانه تاریخی امینی

خانه تاریخی امینیاین بنای تاریخی شهر تربت مربوط به دوره قاجار بوده و در خیابان باغ سلطانی، بعد از باغ سلط...

رودمعجن
میراث فرهنگی
11

رودمعجن

 رودمعجنرودمَعجَن به گویش کوهسرخی: رُذمَهجَن یا رُی مَهجَن روستایی در شمال‌غرب شهرستان تربت حیدریه د...

روستا حصار
میراث فرهنگی
12

روستا حصار

حصارحِصار به گویش کوهسرخی: حَصار نام روستایی در منطقه‌ای کوهستانی در شمال‌غربی شهرستان تربت حیدریه و در ب...

روستا بسک
میراث فرهنگی
13

روستا بسک

 بسک (تربت حیدریه)روستایی از توابع بخش بایگ شهرستان تربت حیدریه در استان خراسان رضوی ایران است. وجود...

شهر بایگ
میراث فرهنگی
14

شهر بایگ

 بایگبایْگ شهری در بخش بایگ، شهرستان تربت حیدریه، استان خراسان رضوی ایران است و برپایه سرشماری عمومی...

حسینیه برس
میراث فرهنگی
15

حسینیه برس

 حسینیه برساین بنا دارای معماری منحصربه فردی با ستون های چوبی و در دوطبقه بوده و اثری وقفی است که در...

مزار بی بی حسنیه
میراث فرهنگی
16

مزار بی بی حسنیه

 مزار بی بی حسنیهبنای متبرکه و مزار شریف بی بی حسنیه بانوی دانشمند و با فضیلتی که آشنا به فقه ، تفسی...

آرامگاه شیخ ابوالقاسم گورکانی
میراث فرهنگی
17

آرامگاه شیخ ابوالقاسم گورکانی

 آرامگاه شیخ ابوالقاسم گورکانیاین بنا در سه کیلومتری جنوب شهر تربت حیدریه در روستایی به نام شیخ ابوا...

بافت تاریخی روستای سیوکی
میراث فرهنگی
18

بافت تاریخی روستای سیوکی

بافت تاریخی روستای سیوکیسیوکی، واقع در بخش مرکزی شهرستان تربت حیدریه و 15 کیلومتری شهر تربت ، یکی از روست...

منطقه تاریخی دامسک
میراث فرهنگی
19

منطقه تاریخی دامسک

 منطقه تاریخی دامسکدامسک در فاصله 5 کیلومتری شرق تربت حیدریه و در حاشیه بستر خشک شده رودخانه آبرود و...

 باغ ملی
میراث فرهنگی
20

باغ ملی

  باغ ملیبوستان شهری تربت حیدریه واقع در خیابان مطهری با وسعت چهار هکتار، بر روی بلندی واقع شده...

پارک کوهستانی پیشکوه
میراث فرهنگی
21

پارک کوهستانی پیشکوه

 پارک کوهستانی پیشکوهاین عرصه طبیعی با وسعت 800 هکتار وسعت در حاشیه شهر تربت حیدریه واقع شده است. 67...

ارتفاعات مل کوه
میراث فرهنگی
22

ارتفاعات مل کوه

 ارتفاعات مل کوهاین ارتفاعات در 70 کیلومتری شمال شرقی تربت، در بخش کدکن قرار دارد و دومین قله مرتفع...

طبیعت کامه علیا و کامه سفلی
میراث فرهنگی
23

طبیعت کامه علیا و کامه سفلی

طبیعت کامه علیا و کامه سفلیروستاهای کامه علیا و کامه سفلی که در فاصله 20 و 25 کیلومتری شهر تربت حیدر...

مناطق شکار ممنوع بزمای و ژرف
میراث فرهنگی
24

مناطق شکار ممنوع بزمای و ژرف

مناطق شکار ممنوع بزمای و ژرفاین عرصه ها درشرق شهرستان تربت حیدریه و در ارتفاعات شهرستان زاوه قرار دارند....

روستای گردشگری رزگ
میراث فرهنگی
25

روستای گردشگری رزگ

روستای گردشگری رزگاین روستای کوهپایه ای با جاذبه های تاریخی و طبیعی متعدد، در 35 کیلومتری شهر تربت حیدریه...

روستای گردشگری بکاول
میراث فرهنگی
26

روستای گردشگری بکاول

روستای گردشگری بکاولروستای زیبای بکاول در 20 کیلومتری جاده تربت حیدریه به مشهد و در فاصله 6 کیلومتری از ج...

منطقه گردشگری نَسَر
میراث فرهنگی
27

منطقه گردشگری نَسَر

منطقه گردشگری نَسَرنسر که در حال حاضر بزرگترین منطقه روستایی شهرستان می باشد در بخش رخ و در 68 کیلومتری ش...

 طبیعت صنوبر
میراث فرهنگی
28

طبیعت صنوبر

 طبیعت صنوبرمناظر طبیعی و چشم نواز مسیر 17 کیلومتری روستای صنوبر تا بخش مرکزی تربت حیدریه در ضلع شما...

آبشار دافی
میراث فرهنگی
29

آبشار دافی

آبشار دافیبخش کدکن آکنده از مناطق و روستاهای گردشگری با جاذبه های تاریخی و طبیعی متنوعی با زیبایی وچشم نو...

منطقه گردشگری حاجی بیگی
میراث فرهنگی
30

منطقه گردشگری حاجی بیگی

منطقه گردشگری حاجی بیگیاین روستا در فاصله 65 کیلومتری شهر تربت حیدریه ودر بخش رخ واقع گردیده و دارای طبیع...

غارهای نمکی
میراث فرهنگی
31

غارهای نمکی

غارهای نمکیاین حفره های زیبا و دیدنی درمعادن متروکه و رها شده نمک در بخش کدکن در نزدیکی روستای حصار یزدان...

 درختان کهنسال
میراث فرهنگی
32

درختان کهنسال

  درختان کهنسالاز جمله جاذبه های طبیعی تربت حیدریه درختان کهنسال این منطقه است که از میان مهم ت...

مزار بوری آباد (امامزاده احمدالرضا)
میراث فرهنگی
33

مزار بوری آباد (امامزاده احمدالرضا)

مزار بوری آباد (امامزاده احمدالرضا)مزار بوری آباد مدفن امامزاده احمدالرضا است. با قدمتی که به دوره صفوی ب...

بوستان ملت (پارک ملت)
میراث فرهنگی
34

بوستان ملت (پارک ملت)

بوستان ملت (پارک ملت)پارک‌ها ‌یا بوستان‌ها قلب‌تپنده یک شهر هستند. در تربت‌حیدریه هم بوستان‌های زیادی هست...

نظرسنجی شهری

صدای شما، مسیر توسعه شهر

با شرکت در نظرسنجی‌های شهری، در بهبود خدمات، ارتقای کیفیت زندگی و تصمیم‌سازی بهتر برای آینده شهرستان نقش مستقیم داشته باشید.

شرکت در نظرسنجی
مشارکت شهروندان، مبنای تصمیم‌های دقیق‌تر
پیمایش دیدگاه‌ها
FEATURED STORIES

چهره های آسمانی

روایت تصویری، ماندگار و الهام‌بخش از چهره‌های شاخص و ارزشمند

مشاهده همه
بسیجی شهید محمد خوئی
ویژه
01

بسیجی شهید محمد خوئی

  نام و نام خانوادگی: محمد خوئیملیت: ایرانمذهب: اسلام- شیعهتاریخ تولد:1346/08/08تاریخ شهادت: 1363/...

عبدالحسین برونسی
ویژه
02

عبدالحسین برونسی

شهید عبدالحسین برونسی1321 _1363شهید عبدالحسین برونسی در سوم شهریورماه 1321 در روستای گلبوی کدکن از توابع شهرستان تربت...

شهید حجت الاسالم شیخ مهدی یعقوبی
ویژه
03

شهید حجت الاسالم شیخ مهدی یعقوبی

1330 _ 1364شهید حجت الاسالم شیخ مهدی یعقوبیشهید حجت الاسالم شیخ مهدی یعقوبی، دو روزمانده به نیمه ی شعبان سال 1329 در ر...

شهید محمدعلی ابراهیم نیا
ویژه
04

شهید محمدعلی ابراهیم نیا

.پاسدار شهید محمدعلی ابراهیم نیا قندشتنی متولد 1335/2/2 در شهر دولت آباد تربت حیدریه بدنیا آمد. مدرک تحصیلی ایشان ابتد...

شهید محمدباقر احمدزاده
ویژه
05

شهید محمدباقر احمدزاده

.سرباز شهید محمدباقر احمدزاده متولد 1340/2/3 در شهر تربت حیدریه بدنیا آمد.مدرک تحصیلی ایشان ابتدایی و در مبل سازی مشغو...

شهید رجبعلی ایل بیگی
ویژه
06

شهید رجبعلی ایل بیگی

.سرباز شهید رجبعلی ایل بیگی متولد 1345/10/7 در شهر دولت آباد تربت حیدریه بدنیا آمد.ایشان  در رادیات سازی مشغول بک...

شهید محمدرضا ارجمندی
ویژه
07

شهید محمدرضا ارجمندی

.ارتشی شهید محمدرضا ارجمندی متولد 1328/3/30 در شهر تربت حیدریه بدنیا آمد. مدرک تحصیلی ابتدایی و ایشان نظامی بودند.و در...

شهید حسن باقرزاده
ویژه
08

شهید حسن باقرزاده

.پاسدار شهید حسن باقرزاده متولد 1342/6/23در شهر تربت حیدریه بدنیا آمد. مدرک تحصیلی دوم دبیرستان و شغل ایشان نظامی بودن...

شهید غلامحسین باقرزاده
ویژه
09

شهید غلامحسین باقرزاده

بسیجی شهید غلامحسین باقرزاده متولد 1344/6/30 در شهر تربت حیدریه بدنیا آمد.ایشان به کشاورزی مشغول بودند.و در منطقه شلمچ...

شهید محمدرضا بختیاری تربتی
ویژه
10

شهید محمدرضا بختیاری تربتی

.بسیجی شهید محمدرضا بختیاری تربتی متولد 1348/4/8 در شهر زاوه در دولت آباد بدنیا آمد. تحصیلات ایشان سوم راهنمایی و محصل...

شهید محمدحسین بوری آبادی
ویژه
11

شهید محمدحسین بوری آبادی

.بسیجی شهید محمدحسین بوری آبادی متولد 1340/4/1 در شهر تربت حیدریه بدنیا آمد. مدرک تحصیلی دیپلم ریاضی و شغل ایشان کارمن...

شهید حسین تیموری
ویژه
12

شهید حسین تیموری

.بسیجی شهید حسین تیموری متولد 1343/1/4  در شهر تربت حیدریه بدنیا آمد. مدرک تحصیلی پنجم ابتدایی و شغل ایشان کارگری...

بسیجی روحانی شهید علیرضا توکلی
ویژه
13

بسیجی روحانی شهید علیرضا توکلی

.بسیجی روحانی شهید علیرضا توکلی متولد 131/5/18  در شهر تربت حیدریه بدنیا آمد. مدرک تحصیلی فق دیپلم سطح حوزه1 و شغ...

بسیجی شهید سید امین رضا جعفرزاده
ویژه
14

بسیجی شهید سید امین رضا جعفرزاده

.بسیجی شهید سید امین رضا جعفرزاده متولد 1345/04/17 در شهر زاوه دولت آباد بدنیا آمد. مدرک تحصیلی اول هنرستان  و شغ...

پاسدار شهید علی جلیلی صفار
ویژه
15

پاسدار شهید علی جلیلی صفار

.پاسدار شهید علی جلیلی صفار متولد 1334/01/01 در شهر زاوه دولت آباد بدنیا آمد. مدرک تحصیلی اول هنرستان و شغل ایشان محصل...

کادر سپاه شهید سید محمد حسینی
ویژه
16

کادر سپاه شهید سید محمد حسینی

.شهید کادر سپاه سید محمد حسینی متولد 1339/8/5 در شهر تربت حیدریه بدنیا آمد. مدرک تحصیلی اول راهنمایی و شغل ایشان نظامی...

شهید هادی رزم آرا فرزقی
ویژه
17

شهید هادی رزم آرا فرزقی

.شهید هادی رزم آرا فرزقی  متولد 134/9/8 در شهر تربت حیدریه بدنیا آمد. مدرک تحصیلی چهارم دبیرستان و ایشان محصل بود...

بسیجی شهید عباسعلی رجبیان
ویژه
18

بسیجی شهید عباسعلی رجبیان

.بسیجی شهید عباسعلی رجبیان متولد 1347/8/2 در شهر رشتخوار بدنیا آمد. مدرک تحصیلی ابتدایی و ایشان جوشکار بودندو در منطقه...

پاسدار شهید حسین رستم پور
ویژه
19

پاسدار شهید حسین رستم پور

.پاسدار شهید حسین رستم پور متولد 1343/3/11در شهر تهران بدنیا آمد. مدرک تحصیلیدیپلم و شغل ایشان نظامی بودند.و در منطقه...

بسیجی شهید علیرضا زندیه
ویژه
20

بسیجی شهید علیرضا زندیه

.بسیجی شهید علیرضا زندیه متولد 1342/3/10 در شهر تربت حیدریه بدنیا آمد. مدرک تحصیلی سوم دبیرستان و ایشان محصل بودند.و د...

بسیجی شهید محمد هادی سالاری
ویژه
21

بسیجی شهید محمد هادی سالاری

.بسیجی شهید محمد هادی سالاری متولد 1335/7/3در شهر زاوه دولت آباد بدنیا آمد. مدرک تحصیلی سیکل و ایشان کارمند مخابرات بو...

پاسدار شهید جواد سالارزاده
ویژه
22

پاسدار شهید جواد سالارزاده

.پاسدار شهید جواد سالارزاده متولد 1343/1/1 در شهر تربت حیدریه بدنیا آمد. مدرک تحصیلی دیپلم و ایشان نظامی بودند..در سن...

سرباز شهید حسین سعیدی
ویژه
23

سرباز شهید حسین سعیدی

سرباز شهید حسین سعیدی متولد 1338/6/25 در شهر مشهد بدنیا آمد. مدرک تحصیلی ابتدایی و ایشان کادر ارتش بودنددر سن 27 سالگی...

سردار شهید مصطفی شاکری
ویژه
24

سردار شهید مصطفی شاکری

.سردار شهید مصطفی شاکری متولد 1343/3/8 در شهر تربت حیدریه بدنیا آمد. مدرک تحصیلی سوم راهنمایی و ایشان نظامی بودند.و در...

بسیجی شهید مهدی شریفی تربتی
ویژه
25

بسیجی شهید مهدی شریفی تربتی

.بسیجی شهید مهدی شریفی تربتی متولد 1339/12/1 در شهر زاوه دولت آباد بدنیا آمد. مدرک تحصیلی سیکل و ایشان نظامی بودند.و د...

سرباز شهید محسن شاکری مقدم
ویژه
26

سرباز شهید محسن شاکری مقدم

.سرباز شهید محسن شاکری مقدم متولد 1345/7/6  در شهر تربت حیدریه بدنیا آمد. مدرک تحصیلی ابتدایی و ایشان باطری ساز ب...

بسیجی شهید علی شیبانی
ویژه
27

بسیجی شهید علی شیبانی

.بسیجی شهید علی شیبانی متولد 1342/4/10 در شهر رشتخوار بدنیا آمد. مدرک تحصیلی دیپلم ناقص و ایشان محصل بودند.در سن 20 سا...

بسیجی شهید مهدی صابری
ویژه
28

بسیجی شهید مهدی صابری

.بسیجی شهید مهدی صابری متولد 1343/11/1 در شهر تربت حیدریه بدنیا آمد. مدرک تحصیلی دانشجوی کارشناسی و ایشان دانشجو بودند...

بسیجی شهید محمود صالحی
ویژه
29

بسیجی شهید محمود صالحی

.بسیجی شهید محمود صالحی متولد 1340/1/12 در شهر تربت حیدریه بدنیا آمد. مدرک تحصیلی دیپلم و ایشان کشاورز بودند. در سن 21...

بسیجی شهید محمود صادقیان
ویژه
30

بسیجی شهید محمود صادقیان

.بسیجی شهید محمود صادقیان متولد 1347/04/20در شهر تایباد تربت حیدریه بدنیا آمد.ایشان محصل بودند.و در عراق در سن 17 سالگ...

كارمند شهید محمد صحرانورد
ویژه
31

كارمند شهید محمد صحرانورد

.كارمند شهید محمد صحرانورد متولد 1339/04/12 در شهر تربت حیدریه بدنیا آمد. مدرک تحصیلی سوم راهنمایی و ایشان کارمند بودن...

بسیجی شهید ابراهیم صادق امیری
ویژه
32

بسیجی شهید ابراهیم صادق امیری

.بسیجی شهید ابراهیم صادق امیری متولد 1336/03/08 در شهر تربت حیدریه بدنیا آمد. مدرک تحصیلی پنجم ابتدایی و ایشان کارمند...

سپاهی شهید محمد رضا صادق نژاد
ویژه
33

سپاهی شهید محمد رضا صادق نژاد

.سپاهی شهید محمد رضا صادق نژاد متولد 1344/09/04 در شهر زاوه دولت آباد بدنیا آمد. مدرک تحصیلی سوم راهنمایی و ایشان کادر...

بسیجی شهید مرتضی صنعتی
ویژه
34

بسیجی شهید مرتضی صنعتی

.بسیجی شهید مرتضی صنعتی متولد 1326/01/04 در شهر تربت حیدریه بدنیا آمد. مدرک تحصیلی ابتدایی و ایشان نظامی بودند.و در من...

بسیجی شهید علی صالحی
ویژه
35

بسیجی شهید علی صالحی

.بسیجی شهید علی صالحی متولد 1347/04/01در شهر تربت حیدریه بدنیا آمد. مدرک تحصیلی سیکل و ایشان بیکار بودندو در منطقه مری...

سرباز شهید سید محمود عنایتی
ویژه
36

سرباز شهید سید محمود عنایتی

.سرباز شهید سید محمود عنایتی متولد 1339/01/15 در شهر تربت حیدریه بدنیا آمد. مدرک تحصیلی بیسواد و ایشان کشاورز بودند.و...

شهید علیرضا عباس زاده
ویژه
37

شهید علیرضا عباس زاده

.شهید علیرضا عباس زاده متولد 1346/06/04 در شهر دولت آباد زاوه بدنیا آمد. مدرک تحصیلی ابتدایی و ایشان جوشکار بودند.و در...

ارتشی شهید اسماعیل عاطفی فر
ویژه
38

ارتشی شهید اسماعیل عاطفی فر

.ارتشی شهید اسماعیل عاطفی فر متولد 1344/09/17 در شهر تربت حیدریه بدنیا آمد. مدرک تحصیلی ابتدایی و ایشان نظامی بودند.و...

بسیجی شهید محمدرضا غلامی
ویژه
39

بسیجی شهید محمدرضا غلامی

.بسیجی شهید محمدرضا غلامی متولد 1343/09/14 در شهر دولت آباد زاوه بدنیا آمد. مدرک تحصیلی دیپلم و ایشان بیکار بودند.و در...

سپاهی شهید محمد کاظم فائزی
ویژه
40

سپاهی شهید محمد کاظم فائزی

.سپاهی شهید محمد کاظم فائزی متولد 1342/06/05 در شهر دولت آباد زاوه بدنیا آمد. مدرک تحصیلی سیکل و ایشان کادر سپاه بودند...

بسیجی شهید علی اکبر قربانی
ویژه
41

بسیجی شهید علی اکبر قربانی

.بسیجی شهید علی اکبر قربانی متولد 1338/09/15 در شهر تهران بدنیا آمد. مدرک تحصیلی ابتدایی و ایشان جوشکار بودندو در منطق...

سرباز شهید محمد رضا قائمی
ویژه
42

سرباز شهید محمد رضا قائمی

.سرباز شهید محمد رضا قائمی متولد 1344/05/08 در شهر دولت آباد زاوه بدنیا آمد. مدرک تحصیلی سیکل و ایشان کشاورز بودند.و د...

سرباز شهید محسن قائمی فر
ویژه
43

سرباز شهید محسن قائمی فر

.سرباز شهید محسن قائمی فر متولد 1344/04/10 در شهر دولت آباد زاوه بدنیا آمد. مدرک تحصیلی دوم راهنمایی و ایشان مکانیک بو...

سرباز شهید علی کاظمی
ویژه
44

سرباز شهید علی کاظمی

.سرباز شهید علی کاظمی متولد 1345/08/17 در شهر تربت حیدریه بدنیا آمد. مدرک تحصیلی ابتدایی و ایشان تراشکار بودند.و در سن...

بسیجی شهید ابوالفضل کرمانی
ویژه
45

بسیجی شهید ابوالفضل کرمانی

.بسیجی شهید ابوالفضل کرمانی متولد 1348/10/01 در شهر تربت حیدریه بدنیا آمد. مدرک تحصیلی سوم راهنمایی و ایشان محصل بودند...

شهید علی اصغر کفشگر
ویژه
46

شهید علی اصغر کفشگر

.شهید علی اصغر کفشگر متولد 1344/07/17 در شهر تربت حیدریه بدنیا آمد. مدرک تحصیلی ابتدایی و ایشان آپاراتی بودندو در منطق...

سرباز شهید علی اکبر گنابادی
ویژه
47

سرباز شهید علی اکبر گنابادی

.سرباز شهید علی اکبر گنابادی متولد 1348/03/20 در شهر تربت حیدریه بدنیا آمد. مدرک تحصیلی دوم راهنمایی و ایشان موتور ساز...

معلم شهید محمدحسین مختاری گنابادی
ویژه
48

معلم شهید محمدحسین مختاری گنابادی

.معلم شهید محمدحسین مختاری گنابادی متولد 1334/02/01در شهر تربت حیدریه بدنیا آمد. مدرک تحصیلی دیپلم طبیعی و ایشان معلم...

بسیجی شهید محمد محمدیان فرزقی
ویژه
49

بسیجی شهید محمد محمدیان فرزقی

.بسیجی شهید محمد محمدیان فرزقی متولد 1328/3/30 در شهر تربت حیدریه بدنیا آمد. مدرک تحصیلی دیپلم و ایشان کارمند بهزیستی...

بسیجی شهید محسن محسنی فرزقی
ویژه
50

بسیجی شهید محسن محسنی فرزقی

.بسیجی شهید محسن محسنی فرزقی متولد 1343/06/13 در شهر تربت حیدریه بدنیا آمد. مدرک تحصیلی بیسواد و ایشان کشاورز بودند&nb...

بسیجی شهید نجیب الله معصومی
ویژه
51

بسیجی شهید نجیب الله معصومی

.بسیجی شهید نجیب الله معصومی متولد 1318/09/03 در شهر تربت حیدریه بدنیا آمد. مدرک تحصیلی خواندن و نوشتن و ایشان کشاورز...

بسیجی شهید محمدامین محمدی
ویژه
52

بسیجی شهید محمدامین محمدی

.بسیجی شهید محمدامین محمدی متولد 1334/11/16 در شهر ولت آباد زاوه بدنیا آمد. مدرک تحصیلی کاردانی و ایشان معلم بودند.و د...

پاسدار شهید اصغر محمدزاده
ویژه
53

پاسدار شهید اصغر محمدزاده

.پاسدار شهید اصغر محمدزاده متولد 1332/01/07 در شهر تربت حیدریه بدنیا آمد. مدرک تحصیلی ابتدایی و ایشان کشاورز بودند.و د...

سرباز شهید غلامرضا محمدنیا
ویژه
54

سرباز شهید غلامرضا محمدنیا

.سرباز شهید غلامرضا محمدنیا متولد 1343/01/02 در شهر تربت حیدریه بدنیا آمد. مدرک تحصیلی خواندن و نوشتن و ایشان کارگر بو...

سربازشهید حسین محمدزاده
ویژه
55

سربازشهید حسین محمدزاده

.سربازشهید حسین محمدزاده متولد 1345/10/20 در شهر تربت حیدریه بدنیا آمد. مدرک تحصیلی سیکل و ایشان کشاورز بودند.و در منط...

سرباز شهید ناصر مقنی باشی
ویژه
56

سرباز شهید ناصر مقنی باشی

.سرباز شهید ناصر مقنی باشی متولد 1342/11/01 در شهر تربت حیدریه بدنیا آمد. مدرک تحصیلی ابتدایی و ایشان کادر ارتش بودند....

ارتشی شهید محمد رضا معتمدی فر
ویژه
57

ارتشی شهید محمد رضا معتمدی فر

ارتشی شهید محمد رضا معتمدی فر متولد1333/1/1 در تربت حیدریه بدنیا آمد. تحصیلات ایشان سیکل  بودند. در منطقه جزیره م...

استوار وظیفه شهید عبدالرسول مروج
ویژه
58

استوار وظیفه شهید عبدالرسول مروج

استوار وظیفه شهید عبدالرسول مروج متولد1335/3/26 در تربت حیدریه بدنیا آمد. تحصیلات ایشان لیسانس تاریخ  بودند. در خ...

بسیجی شهید حمید محمدی نژاد
ویژه
59

بسیجی شهید حمید محمدی نژاد

بسیجی شهید حمید محمدی نژاد 1346/8/4 در روستای بنهنگ بدنیا آمد. تحصیلات ایشان سوم راهنمایی و محصل  بودند. در منطقه...

بسیجی شهید علی اصغر مدبری
ویژه
60

بسیجی شهید علی اصغر مدبری

.بسیجی شهید علی اصغر مدبری درتاریخ 1347/1/2 در شهرستان مه ولات روستای فیض آباد بدنیا آمدند.تحصیلات ایشان ابتدایی بوده...

بسیجی شهید محمد تقی معاونی
ویژه
61

بسیجی شهید محمد تقی معاونی

.بسیجی شهید حمید محمدی نژاد در تاریخ 1342/8/1در تربت حیدریه بدنیا آمد.تحصیلات ایشان سیکل بوده است .درمنطقه کرخه د...

بسیجی علیرضا محمدپور
ویژه
62

بسیجی علیرضا محمدپور

 شهید علیرضا محمدپور در تاریخ 1337/9/5 در استان گلستان شهر گرگان بدنیا آمدند.تحصیلات ایشان سیکل_راهنمایی بوده است...

بسیجی شهید بمانعلی محمدزاده
ویژه
63

بسیجی شهید بمانعلی محمدزاده

.شهید بمانعلی محمدزاده در تاریخ 1335/7/30 در شهرتربت حیدریه بدنیا آمدند.تحصیلات ایشان تا پنجم ابتدایی بوده است و شغل ا...

پاسدار شهید محمود نوروزی
ویژه
64

پاسدار شهید محمود نوروزی

شهید محمود نوروزی رزگی در تاریخ 1342/1/1 در شهر تربت حیدریه بدنیا آمدند.تحصیلات ایشان تا پنجم ابتدایی بوده است .در سن...

پاسدار شهید محمدرضا نجاتی
ویژه
65

پاسدار شهید محمدرضا نجاتی

.شهید درتاریخ 1328/1/3 بدنیاآمدند.درمنطقه رقابیه در تاریخ 1361/1/7 به شهادت رسیدند 

شهید ابوالقاسم نامجو
ویژه
66

شهید ابوالقاسم نامجو

.شهید ابوالقاسم نامجو درتاریخ 1328/1/3 درشهر تربت حیدریه بدنیا آمدند.تحصیلات ایشان دیپلم وقبل از شهادت کادر سپاه بودند...

بسیجی شهید سعید نیک بین
ویژه
67

بسیجی شهید سعید نیک بین

.شهید درتاریخ 1345/3/1 بدنیاآمدند.درمنطقه جزیره مجنون تاریخ 1362/12/12 به شهادت رسیدندو درگلزارفهندر تدفین شدند 

نظامی شهید علی اکبر نوروزی
ویژه
68

نظامی شهید علی اکبر نوروزی

.شهید علی اکبر نوروزی در تاریخ 1339/5/8 درشهر تربت حیدریه بدنیا آمدند.تحصیلات ایشان سیکل بوده وقبل از شهادت کادر ارتش...

بسیجی شهید محمد حسن یعقوبی رزگی
ویژه
69

بسیجی شهید محمد حسن یعقوبی رزگی

.شهید محمدحسن یعقوبی رزگی درتاریخ 1319/1/4 در شهرتربت حیدریه بدنیا امد .تحصیلات ایشان تا ابتدایی _درحد خواندن ونوشتن ب...

سرباز شهید احمدیعقوبی رزگی
ویژه
70

سرباز شهید احمدیعقوبی رزگی

 شهید احمدیعقوبی رزگی درتاریخ 1340/3/15 درشهر تربت حیدریه بدنیا آمدند.تحصیلات ایشان تا ششم ابتدایی بوده و قبل از...

بسیجی شهید عباس یزدانی
ویژه
71

بسیجی شهید عباس یزدانی

.شهید عباس یزدانی درتاریخ 1345/5/13 درشهر تربت حیدریه بدنیاآمد.تحصیلات ایشان تا سال دوم نظری بوده و محصل نیز بودند.درم...

سرباز شهید رحمت الله انوری
ویژه
72

سرباز شهید رحمت الله انوری

.شهیدرحمت الله نوری درتاریخ 1345/6/10 در شهرتربت حیدریه بدنیا آمدند.تحصیلات ایشان تا پنجم ابتدایی بوده است.درمنطقه جزی...

بسیجی شهید علی اصغر اسماعیل زاده
ویژه
73

بسیجی شهید علی اصغر اسماعیل زاده

.شهیدعلی اصغر اسماعیل زاده درتاریخ 1317/9/15 در شهر تربت حیدریه بدنیا آمدند.تحصیلات ایشان ابتدایی_درحد خواندن و نوشتن...

بسیجی شهید حسن آساره
ویژه
74

بسیجی شهید حسن آساره

.شهید حسن آساره درتاریخ 1319/1/1 درشهرستان دولت آباد بدنیا آمدند.ایشان سوادی نداشته و قبل از شهادت به کشاورزی مشغول بو...

سپاهی شهید حسن جمهوری
ویژه
75

سپاهی شهید حسن جمهوری

.شهید حسن جمهوری درتاریخ 1346/10/1 درشهر تربت حیدریه  بدنیاآمدند.ایشان سوادنداشته وقبل از شهادت مشغول به قالیبافی...

جهادگر شهید علی جهان بین
ویژه
76

جهادگر شهید علی جهان بین

.شهید علی جهان بین در تاریخ 1342/1/16 درشهرچناران بدنیا آمدند.تحصیلات ایشان لیسانس معارف اسلامی بوده و دانشجونیزبوده ا...

سرباز شهید علی اکبردهقان
ویژه
77

سرباز شهید علی اکبردهقان

ننن

بسیجی شهید محمد حسین ریحانی
ویژه
78

بسیجی شهید محمد حسین ریحانی

.شهید محمدحسین ریحانی درتاریخ 1320/9/7 درشهرستان دولتآباد بدنیا آمدند.ایشان سوادی نداشته و قبل از شهادت مشغول به کشاور...

پاسدار شهید محمد علی عباس زاده
ویژه
79

پاسدار شهید محمد علی عباس زاده

.شهید محمدعلی عباس زاده در تاریخ 1337/1/4درشهر تربت حیدریه بدنیا آمدند.تحصیلات ایشان تا ششم ابتدایی بوده است و قبل از...

سرباز شهیدعلیرضا زراعتی فخرآبادی
ویژه
80

سرباز شهیدعلیرضا زراعتی فخرآبادی

.شهید علیرضا زراعتی فخرآبادی درتاریخ 1345/3/1 دررباط سنگ بدنیا آمدند.ایشان سواد نداشته وقبل از شهادت مشغول به قالیبافی...

بسیجی شهید علیرضا عباسی
ویژه
81

بسیجی شهید علیرضا عباسی

.شهید علیرضا عباسی درتاریخ 1346/11/1 دررباط سنگ بدنیا آمدند.تحصیلات ایشان تا ششم ابتدایی بوده وقبل ازشهادت به کشاورزی...

بسیجی شهید محمد عباس نیا
ویژه
82

بسیجی شهید محمد عباس نیا

.شهید محمد عباس نیا درتاریخ 1344/1/1 درشهررباط سنگ بدنیا آمدند.ایشان سواد نداشته وقبل از شهادت مشغول به قالیبافی بوده...

بسیجی شهید حسین فروتنی
ویژه
83

بسیجی شهید حسین فروتنی

.شهید حسین فروتنی درتاریخ 1345/1/1 در تربت حیدریه بدنیا آمدند.تحصیلات ایشان سیکل بوده.درمنطقه پاسگاه زید درسن 20سالگی...

بسیجی شهید قربانعلی کرمی
ویژه
84

بسیجی شهید قربانعلی کرمی

.شهید قربانعی کرمی درتاریخ 1344/4/1 درتربت حیدریه بدنیا آمدند.تحصیلات ایشان تا پنجم ابتدایی بوده و قبل از شهادت مشغول...

سرباز شهید احمدرضا کمالی قشررباطی
ویژه
85

سرباز شهید احمدرضا کمالی قشررباطی

.شهید احمدرضا کمالی قشررباطی درتاریخ 1344/6/10 درتربت حیدریه بدنیا آمدند.تحصیلات ایشان تا دوم اتدایی بوده است.درمنطقه...

سرباز شهید محمدرضا رضائی
ویژه
86

سرباز شهید محمدرضا رضائی

.شهید محمدرضا رضایی درتاریخ 1343/7/20 درشهرستان دولت آباد بدنیا آمدند.تحصیلات ایشان دیپلم بوده  قبل از شهادت به ک...

سرباز شهید محمود لطفی
ویژه
87

سرباز شهید محمود لطفی

.شهید محمود لطفی درتایخ 1341/1/1 در تربت حیدریه بدنیاآمد.تحصیلات ایشان تا سوم ابتدایی بوده وقبل از شهادت به کشاورزی مش...

بسیجی شهید نعمت الله محمدزاده
ویژه
88

بسیجی شهید نعمت الله محمدزاده

.شهیدنعمت الله محمدزاده درتاریخ 1326/8/5 درتربت حیدریه بدنیاآمدند.تحصیلات ایشان تا پنجم ابتدایی بوده وقبل از شهادت به...

سرباز شهید حسن محمدی
ویژه
89

سرباز شهید حسن محمدی

.شهید حسن محمدی درتاریخ 1340/1/1 درتربت حیدریه بدنیاآمدند.تحصیلات ایشان تا دوم راهنمایی بوده.درمنطقه خونین شهر درسن 21...

بسیجی شهید حسین میرزاده
ویژه
90

بسیجی شهید حسین میرزاده

.شهید حسین میرزاده درتاریخ 1339/6/8 درتربت حیدریه بدنیاآمدند.تحصیلات ایشان تا پنجم ابتدایی بوده وقبل از شهادت به کشاور...

بسيجي شهید محمد رضا ابراهیم پور فرزقی
ویژه
91

بسيجي شهید محمد رضا ابراهیم پور فرزقی

.شهید محمدرضا ابراهیم پور فرزقی درتاریخ 1344/10/5 درتربت حیدریه بدنیاآمد.تحصیلات ایشان سیکل_سوم راهنمایی بوده .در...

بسيجي شهید مهدی اسماعیلی
ویژه
92

بسيجي شهید مهدی اسماعیلی

.شهید مهدی اسماعیلی درتاریخ 1351/2/1 در شهرستان دولت آباد بدنیاآمد.تحصیلات ایشان تا راهنمایی بوده وقبل از شهادت محصل ب...

طلبه شهید جواد اسدی
ویژه
93

طلبه شهید جواد اسدی

.شهید جواد اسدی در تاریخ 1347/10/2 درکدکن بدنیاآمد.تحصیلات ایشان سوم دبیرستان بوده وقبل از شهادت طلبه بودند.درمنطقه قل...

سرباز شهید حسین باقری
ویژه
94

سرباز شهید حسین باقری

.شهید حسین باقری درتاریخ 1345/12/11  درشهرستان دولت آباد بدنیا آمدند.تحصیلات ایشان تا پنجم ابتدایی بوده وقبل از ش...

سرباز شهید سید احمد جوادی
ویژه
95

سرباز شهید سید احمد جوادی

.شهید سید احمد جوادی درتاریخ 1338/5/4 درتربت حیدریه بدنیا آمدند.تحصیلات ایشان تا ششم ابتدایی بوده و قبل از شهادت به نق...

بسيجي شهید غلامعلی حسنی
ویژه
96

بسيجي شهید غلامعلی حسنی

.شهید غلامعلی حسنی درتاریخ 1340/2/10 درتربت حیدریه بدنیا آمدند.تحصیلات ایشان تا پنجم ابتدایی بوده و قبل از شهادت به کش...

بسيجي شهید محمد رضایی
ویژه
97

بسيجي شهید محمد رضایی

.شهید محمدرضایی درتاریخ 1345/3/1در تربت حیدریه بدنیا آمدند.تحصیلات ایشان تا دوم ابتدایی بوده و قبل از شهادت محصل بودند...

بسيجي شهید غلامرضا زهرایی مقدم
ویژه
98

بسيجي شهید غلامرضا زهرایی مقدم

.شهید غلامرضا زهرایی مقدم درتایخ 1334/8/0 در نیشابور بدنیا آمدند.تحصیلات ایشان تا ابتدایی بوده وقبل از شهات به موزائیک...

سربازشهید محمدعلی کیوانی
ویژه
99

سربازشهید محمدعلی کیوانی

.شهید محمدعلی کیوانی درتاریخ 1344/3/1 درتربت حیدریه بدنیا آمدند.تحصیلات ایشان تا ابتدایی بوده و قبل از شهادت به قالیبا...

سرباز شهید ناصر مهماندوست
ویژه
100

سرباز شهید ناصر مهماندوست

.شهید درتاریخ 1342/1/1 درکدکن بدنیا آمدند.تحصیلات ایشان تا ششم ابتدایی بوده و قبل از شهادت  به کشاورزی مشغول بودن...

بسیجی شهید علی اکبر آرام رودمعجنی
ویژه
101

بسیجی شهید علی اکبر آرام رودمعجنی

.شهید درتاریخ 1334/1/13 درتربت حیدریه بدنیاآمدند.تحصیلات ایشان تا سوم ابتدایی بوده و قبل ازشهادت به کشاورزی مشغول بوده...

فرمانده شهید محمد جعفر آخرتی
ویژه
102

فرمانده شهید محمد جعفر آخرتی

.شهید درتاریخ 1335/1/2 درتربت حیدریه بدنیا آمدند.تحصیلات ایشان درحد خواندن و نوشتن وبوده است.درمنطقه هورالعظیم درسن 28...

سرباز شهید حسن استاد رودمعجنی
ویژه
103

سرباز شهید حسن استاد رودمعجنی

.شهید درتاریخ1345/8/12 دربایگ بدنیاآمدند.تحصیلات ایشان سیکل بوده و قبل ازشهادت به کشاورزی مشغول بودند.درمنطقه کربلای5...

پاسدار شهید خدابخش بخشی
ویژه
104

پاسدار شهید خدابخش بخشی

.شهید درتاریخ 1340/5/2 درتربت حیدریه بدنیاآمدند وتحصیلات ایشان تاپنجم ابتدایی بوده.درمنطقه حاج عمران درسن 25سالگی درتا...

بسيجي شهید علی اکبر پایدار
ویژه
105

بسيجي شهید علی اکبر پایدار

.شهیددرتاریخ 1341/1/13 درتربت حیدریه بدنیاآمدند.ایشان بیسواد بوده وقبل از شهادت به کشاورزی مشغول بودند.درمنطقه شلمچه د...

سرباز شهید محمد تفت
ویژه
106

سرباز شهید محمد تفت

.شهید درتاریخ 1340/7/8 درتربت حیدریه بدنیاآمدند.تحصیلات ایشان تا پنجم ابتدایی بوده وقبل از شهادت مشغول به قالیبافی بود...

بسيجي شهید سید علی میر قاسمی
ویژه
107

بسيجي شهید سید علی میر قاسمی

  .شهید درتاریخ 1343/1/1 تربت حیدریه بدنیاآمدند.تحصیلات ایشان تاچهارم ابتدایی بوده وقبل از شهادت به قالیبافی مشغو...

سرباز شهید سیداسدالله جوادی
ویژه
108

سرباز شهید سیداسدالله جوادی

شهید درتاریخ 1341/12/1 تربت حیدریه بدنیاآمدند.تحصیلات ایشان تاسوم ابتدایی بوده وقبل از شهادت به مکانیکی مشغول بودند.در...

سرباز شهید محمد خاکشور
ویژه
109

سرباز شهید محمد خاکشور

شهید درتاریخ 1344/1/3 تربت حیدریه بدنیاآمدند.تحصیلات ایشان تاچهارم ابتدایی بوده وقبل از شهادت به نجاری مشغول بودند.درم...

بسیجی شهید محمد عبدالرضایی
ویژه
110

بسیجی شهید محمد عبدالرضایی

.شهید درتاریخ 1328/1/1 تربت حیدریه بدنیاآمدند.ایشان بیسواد بوده وقبل از شهادت به کشاورزی مشغول بودند.درمنطقه پاسگاه زی...

سرباز شهید مجتبی گشاده رو
ویژه
111

سرباز شهید مجتبی گشاده رو

شهید درتاریخ 1347/3/9 تربت حیدریه بدنیاآمدند.تحصیلات ایشان تااول راهنمایی بوده وقبل از شهادت به صافکاری مشغول بودند.در...

بسیجی شهید علی اکبر میرزائی
ویژه
112

بسیجی شهید علی اکبر میرزائی

.شهید درتاریخ 1327/7/1 تربت حیدریه بدنیاآمدند.تحصیلات ایشان تادوم ابتدایی بوده وقبل از شهادت به کشاورزی مشغول بودند.در...

شهید سید اصغر هدایتی
ویژه
113

شهید سید اصغر هدایتی

.شهید درتاریخ 1331/4/2 تربت حیدریه بدنیاآمدند.تحصیلات ایشان تاسیکل بوده وقبل از شهادت کادری نیروی انتظامی بودند.درمنطق...

سرباز شهید غلامحسن آرام بن
ویژه
114

سرباز شهید غلامحسن آرام بن

.شهید درتاریخ 1345/3/4 تربت حیدریه بدنیاآمدند.تحصیلات ایشان تا ابتدایی بوده .درمنطقه کربلای5 درسن 20 سالگی در تار...

سرباز شهید احمدرضا آقابیگی
ویژه
115

سرباز شهید احمدرضا آقابیگی

.شهید درتاریخ 1341/1/1 تربت حیدریه بدنیاآمدند.تحصیلات ایشان تاابتدایی بوده .درمنطقه پاسگاه زید درسن 20 سالگی در ت...

بسیجی شهید ابوالفضل بشکار
ویژه
116

بسیجی شهید ابوالفضل بشکار

.شهید درتاریخ 1351/1/2 تربت حیدریه بدنیاآمدند.تحصیلات ایشان تاابتدایی بوده.درمنطقه پاسگاه زید درسن 14 سالگی در تاریخ 1...

بسیجی شهید غلام محمد پای رنج
ویژه
117

بسیجی شهید غلام محمد پای رنج

.شهید درتاریخ 1343/2/9 در زاوه روستای بندبیشه بدنیاآمدند.ایشان قبل از شهادت کارمند امور اداری ودفتری بودند .درمنط...

 سرباز شهید رمضانعلی جهانشیری
ویژه
118

سرباز شهید رمضانعلی جهانشیری

.شهید درتاریخ 1343/1/1 تربت حیدریه بدنیاآمدند.تحصیلات ایشان تاپنجم ابتدایی بوده.درمنطقه میرآباد آذربایجان غربی درسن 21...

بسیجی شهید حسین جوانشیر
ویژه
119

بسیجی شهید حسین جوانشیر

.شهید درتاریخ 1343/7/1 تربت حیدریه بدنیاآمدند.تحصیلات ایشان تاسیکل بوده .درمنطقه پاسگاه زید درسن 22 سالگی در تاری...

سرباز شهید ابراهیم جمعه نژاد
ویژه
120

سرباز شهید ابراهیم جمعه نژاد

.شهید درتاریخ 1329/3/5 تربت حیدریه بدنیاآمدند.تحصیلات ایشان بیسواد بودند.درمنطقه چزابه درسن 23 سالگی در تاریخ 1362/1/2...

بسیجی شهید محمد حسن حسین زاده نصرآبادی
ویژه
121

بسیجی شهید محمد حسن حسین زاده نصرآبادی

.شهید درتاریخ 1342/1/1 در تربت حیدریه بدنیاآمدند.تحصیلات ایشان تا سیکل بوده .درمنطقه جزیره مجنون درسن 20 سالگی در...

بسیجی شهید حسین خسروی
ویژه
122

بسیجی شهید حسین خسروی

شهید درتاریخ 1340/2/7 تربت حیدریه بدنیاآمدند.تحصیلات ایشان تاسیکل بوده وقبل از شهادت به کشاورزی مشغول بودند.درمنطقه مر...

ارتشی شهید مهدی خانی تلخ آبادی
ویژه
123

ارتشی شهید مهدی خانی تلخ آبادی

.شهید درتاریخ 1340/2/1 تربت حیدریه بدنیاآمدند.تحصیلات ایشان تاابتدایی بوده.درمنطقه ایلام_چوار درسن 22 سالگی در تاریخ 1...

پاسدار شهید فرامرز دلیرپور
ویژه
124

پاسدار شهید فرامرز دلیرپور

.شهید درتاریخ 1335/1/1 سرخس بدنیاآمدند.تحصیلات ایشان تاسیکل بوده.درمنطقه پیرانشهر درسن 26 سالگی در تاریخ 1361/6/29 به...

پاسدار شهید تقی ساقی سعادت آبادی
ویژه
125

پاسدار شهید تقی ساقی سعادت آبادی

.شهید درتاریخ 1342/6/8 تربت حیدریه بدنیاآمدند.تحصیلات ایشان تاابتدایی بوده.درمنطقه قلاویزان درسن 20 سالگی در تاریخ 136...

پاسدار شهید غلامرضا شجاعی
ویژه
126

پاسدار شهید غلامرضا شجاعی

.شهید درتاریخ 1341/1/3 تربت حیدریه بدنیاآمدند.تحصیلات ایشان تاابتدایی بوده .درمنطقه شرق دجله درسن 22 سالگی در تار...

سرباز شهید محمدرضا شیرزاد
ویژه
127

سرباز شهید محمدرضا شیرزاد

شهید درتاریخ 1354/6/1 دولت آباد بدنیاآمدند.تحصیلات ایشان تاابتدایی بوده وقبل از شهادت به کشاورزی مشغول بودند.درمنطقه ت...

بسیجی شهید منصور صیدمحمدخانی
ویژه
128

بسیجی شهید منصور صیدمحمدخانی

.شهید درتاریخ 1345/12/20 تربت حیدریه بدنیاآمدند.تحصیلات ایشان تاابتدایی بوده .درمنطقه فاو درسن 19 سالگی در تاریخ...

بسیجی شهید محمود صالحی اسماعیل آبادی
ویژه
129

بسیجی شهید محمود صالحی اسماعیل آبادی

شهید درتاریخ 1335/11/13 در تربت حیدریه بدنیاآمدند.تحصیلات ایشان تا ابتدایی بوده وقبل از شهادت کادری نیروی انتظامی بودن...

بسیجی شهید علیرضا عمرانی
ویژه
130

بسیجی شهید علیرضا عمرانی

.شهید درتاریخ 1343/1/1 تربت حیدریه بدنیاآمدند.تحصیلات ایشان تا ابتدایی بوده .درمنطقه حاج عمران درسن 22 سالگی در ت...

بسیجی شهید نعمت الله عمرانی
ویژه
131

بسیجی شهید نعمت الله عمرانی

.شهید درتاریخ 1332/1/1 تربت حیدریه بدنیاآمدند.تحصیلات ایشان تاابتدایی بوده .درمنطقه والفجر9 درسن 32 سالگی در تاری...

بسیجی شهید حسن عمرانی
ویژه
132

بسیجی شهید حسن عمرانی

.شهید درتاریخ 1350/3/10 تربت حیدریه بدنیاآمدند.تحصیلات ایشان تا ابتدایی بوده.درمنطقه عملیات نصر1 درسن 16سالگی در تاریخ...

بسیجی شهید قاسم عمرانی
ویژه
133

بسیجی شهید قاسم عمرانی

شهید درتاریخ 1345/5/1 تربت حیدریه بدنیاآمدند.تحصیلات ایشان تاابتدایی بوده وقبل از شهادت به کشاورزی مشغول بودند.درمنطقه...

بسیجی شهید محمد غفوری احمدی
ویژه
134

بسیجی شهید محمد غفوری احمدی

.شهید درتاریخ 1342/8/15 تربت حیدریه بدنیاآمدند.تحصیلات ایشان تا ابتدایی بوده .درمنطقه شلمچه درسن 19 سالگی در تاری...

سرباز شهید غلامرضا غلامی زاده
ویژه
135

سرباز شهید غلامرضا غلامی زاده

.شهید درتاریخ 1335/6/20 تربت حیدریه بدنیاآمدند.تحصیلات ایشان تا ابتدایی بوده .درمنطقه صالح آباد درسن 33 سالگی در...

بسیجی شهید رضا فیروز
ویژه
136

بسیجی شهید رضا فیروز

.شهید درتاریخ 1343/5/5 تربت حیدریه بدنیاآمدند.تحصیلات ایشان تاسیکل بوده .درمنطقه سردشت درسن 19 سالگی در تاریخ 136...

بسیجی شهید احمدرضا قائمی
ویژه
137

بسیجی شهید احمدرضا قائمی

.شهید درتاریخ 1348/7/20 تربت حیدریه روستای نصیرآباد بدنیاآمدند.تحصیلات ایشان تاسیکل بوده.درمنطقه پاسگاه زید درسن 17 سا...

بسیجی شهید غلامحسین محمدی قلعه نی
ویژه
138

بسیجی شهید غلامحسین محمدی قلعه نی

شهید درتاریخ 1340/1/6 تربت حیدریه بدنیاآمدند.تحصیلات ایشان سیکل بوده وقبل از شهادت به کشاورزی مشغول بودند.درمنطقه ام ا...

نظامی شهید علیرضا گرگعلی
ویژه
139

نظامی شهید علیرضا گرگعلی

.شهید درتاریخ 1352/1/4 تربت حیدریه بدنیاآمدند.تحصیلات ایشان تاسیکل بوده .درمنطقه پاسگاه چکاب درسن 18 سالگی در تار...

 بسیجی شهید علی محمّد مختاری
ویژه
140

بسیجی شهید علی محمّد مختاری

.شهید درتاریخ 1351/3/12 تربت حیدریه بدنیاآمدند.تحصیلات ایشان تا ابتدایی بوده.درمنطقه بانه درسن 15 سالگی در تاریخ 1366/...

بسیجی شهید محمد مدبری
ویژه
141

بسیجی شهید محمد مدبری

شهید درتاریخ 1318/11/21 زاوه بدنیاآمدند. ایشان بیسواد بوده وقبل از شهادت به کشاورزی مشغول بودند.درمنطقه پاسگاه زید درس...

بسیجی شهید نجیب الله میربلوک
ویژه
142

بسیجی شهید نجیب الله میربلوک

.شهید درتاریخ 1342/7/2 در رشتخوار بدنیاآمدند.تحصیلات ایشان تا ابتدایی بوده.درمنطقه سردشت درسن 20 سالگی در تاریخ 1362/2...

گروهبان شهید سیدحسین موسوی
ویژه
143

گروهبان شهید سیدحسین موسوی

.شهید درتاریخ 1337/1/10 تربت حیدریه بدنیاآمدند.تحصیلات ایشان سیکل بوده .درمنطقه دارخوین درسن 23 سالگی در تاریخ 13...

بسیجی شهید محمد میرزایی قاینی
ویژه
144

بسیجی شهید محمد میرزایی قاینی

.شهید درتاریخ 1348/8/20 تربت حیدریه بدنیاآمدند.تحصیلات ایشان تا ابتدایی بوده.درمنطقه پاسگاه زید درسن 17 سالگی در تاریخ...

 بسیجی شهید علی اکبر منصوری
ویژه
145

بسیجی شهید علی اکبر منصوری

شهید درتاریخ 1343/3/12 دولت آباد بدنیاآمدند.تحصیلات ایشان سیکل بوده وقبل از شهادت نظامی_کادر سپاه بودند.درمنطقه چزابه...

بسيجي  شهید محمد نجیبی
ویژه
146

بسيجي شهید محمد نجیبی

.شهید درتاریخ 1350/1/20 تربت حیدریه بدنیاآمدند.تحصیلات ایشان تا ابتدایی بوده.درمنطقه بانه درسن 16سالگی در تاریخ 1366/2...

 ارتشی شهید محمود نگهبان کاریزکی
ویژه
147

ارتشی شهید محمود نگهبان کاریزکی

شهید درتاریخ 1339/10/1 دولت آباد بدنیاآمدند.تحصیلات ایشان سیکل بوده وقبل از شهادت کادر ارتش بودند.درمنطقه سومار درسن 2...

شهید علی امانی
ویژه
148

شهید علی امانی

شهید درتاریخ 1341/8/2 رشتخوار بدنیاآمدند.تحصیلات ایشان تاسیکل بوده وقبل از شهادت پاسدار بودند.درمنطقه فکه درسن 21 سالگ...

سرباز شهید مراد علی امانی
ویژه
149

سرباز شهید مراد علی امانی

شهید درتاریخ 1343/1/1 رشتخوار بدنیاآمدند.تحصیلات ایشان سیکل بوده وقبل از شهادت کادرارتش بودند.درمنطقه سومار درسن 23 سا...

بسيجي شهید حسین اشرفی
ویژه
150

بسيجي شهید حسین اشرفی

.شهید درتاریخ 1344/1/2 رشتخوار بدنیاآمدند.تحصیلات ایشان تا ابتدایی بوده .درمنطقه جزیره مجنون درسن 18 سالگی در تار...

بسیجی شهید محمود امیری
ویژه
151

بسیجی شهید محمود امیری

.شهید درتاریخ 1333/2/6 در چناران بدنیاآمدند.تحصیلات ایشان تاششم ابتدایی بوده .درمنطقه قلاویزان درسن 29 سالگی در ت...

پاسدار شهید برات ا... ایواز
ویژه
152

پاسدار شهید برات ا... ایواز

.شهید درتاریخ 1340/1/2 رشتخوار بدنیاآمدند.تحصیلات ایشان تادوم راهنمایی بوده وقبل از شهادت کادری سپاه بودند.درمنطقه اشن...

بسیجی شهید علی محمد پاسبان قلعه نی
ویژه
153

بسیجی شهید علی محمد پاسبان قلعه نی

.شهید درتاریخ 1342/6/2 رشتخوار بدنیاآمدند.تحصیلات ایشان تا ابتدایی بوده .درمنطقه پاسگاه زید درسن 20 سالگی در تاری...

بسیجی شهید علی پالاندوز
ویژه
154

بسیجی شهید علی پالاندوز

.شهید درتاریخ 1345/6/1 رشتخوار روستای سعادت آباد بدنیاآمدند.درمنطقه شلمچه درسن 20 سالگی در تاریخ 1365/10/24 به شهادت ر...

سرباز شهید محمد تدین
ویژه
155

سرباز شهید محمد تدین

شهید درتاریخ 1344/1/10 در رشتخوار روستای محمدآباد بدنیاآمدند.تحصیلات ایشان تا سیکل_راهنمایی بوده وقبل از شهادت کادری ا...

بسیجی شهید رضا ترابی
ویژه
156

بسیجی شهید رضا ترابی

.شهید درتاریخ 1342/4/2 در رشتخوار روستای فتح آباد بدنیاآمدند.تحصیلات ایشان تاابتدایی بوده.درمنطقه مریوان درسن 22 سالگی...

روحانی شهید حسن حسین زاده
ویژه
157

روحانی شهید حسن حسین زاده

شهید درتاریخ 1349/5/9 در تهران_ری روستای کهریزک بدنیاآمدند. ایشان قبل از شهادت طلبه بودند.درمنطقه مریوان درسن 16 سالگی...

درجه دار شهید حسین رحیمی
ویژه
158

درجه دار شهید حسین رحیمی

.شهید درتاریخ 1341/12/14 در شاهرود بدنیاآمدند.تحصیلات ایشان تاپنجم ابتدایی بوده .درمنطقه شرهانی درسن 21 سالگی در...

سرباز شهید غلامرضا سالاری ثانی
ویژه
159

سرباز شهید غلامرضا سالاری ثانی

.شهید درتاریخ 1318/2/10 رشتخوار بدنیاآمدند.ایشان بیسواد بوده وقبل از شهادت به کشاورزی مشغول بودند.درمنطقه کربلای 5 درس...

سرباز شهید غلامرضا سالاری اول
ویژه
160

سرباز شهید غلامرضا سالاری اول

.شهید درتاریخ 1339/6/2 در رشتخوار روستای عبس آباد بدنیاآمدند.تحصیلات ایشان تا سیکل بوده.درمنطقه محور آبادان ماهشهر درس...

درجه دار شهید  سید علی ساداتی
ویژه
161

درجه دار شهید سید علی ساداتی

.شهید درتاریخ 1336/1/2 رشتخوار بدنیاآمدند.تحصیلات ایشان تا ابتدایی بوده.درمنطقه رشتخوار_بقسای درسن 44 سالگی در تاریخ 1...

سرباز سرباز شهید حسن شیرزاد
ویژه
162

سرباز سرباز شهید حسن شیرزاد

شهید درتاریخ 1337/1/5 در رشتخوار روستای مهدی آباد بدنیاآمدند.تحصیلات ایشان تا پنجم ابتدایی بوده وقبل از شهادت کارمند ب...

پاسدار شهید علی شریعتی
ویژه
163

پاسدار شهید علی شریعتی

.شهید درتاریخ 1344/1/2 در رشتخوار بدنیاآمدند.تحصیلات ایشان تا ابتدایی بوده.درمنطقه والفجر1 درسن 18 سالگی در تاریخ 1362...

بسيجي شهید غلامرضا عمرانی
ویژه
164

بسيجي شهید غلامرضا عمرانی

.شهید درتاریخ 1344/3/14 در تربت حیدریه بدنیاآمدند.تحصیلات ایشان تا ابتدایی بوده .درمنطقه جزیره مجنون درسن 18 سالگ...

سرباز شهید علی گلپایگانی
ویژه
165

سرباز شهید علی گلپایگانی

.شهید درتاریخ 1340/3/2 در رشتخوار بدنیاآمدند.تحصیلات ایشان سیکل_راهنمایی  بوده .درمنطقه شرهانی درسن 22 سالگی...

بسیجی شهید محمد نوجوان
ویژه
166

بسیجی شهید محمد نوجوان

.شهید درتاریخ 1342/7/1 در رشتخوار بدنیاآمدند.تحصیلات ایشان سیکل بوده.درمنطقه پنجوین مریوان درسن 22 سالگی در تاریخ 1364...

سرباز شهیدعلی اکبر دهقانی
ویژه
167

سرباز شهیدعلی اکبر دهقانی

.شهید درتاریخ 1346/7/1 بدنیاآمدند.درمنطقه مریوان در تاریخ 1366/1/4 به شهادت رسیدندو درگلزار نسر تدفین شدند

شهید سیدحسین موسوی بایگی
ویژه
168

شهید سیدحسین موسوی بایگی

.شهید درتاریخ 1350/6/30 در تربت حیدریه بدنیاآمدند.تحصیلات ایشان تا راهنمایی بوده.درمنطقه پادگان ثابت خواه درسن 15 سالگ...

سرباز شهید محمدمرادی رودمعحنی
ویژه
169

سرباز شهید محمدمرادی رودمعحنی

.شهید درتاریخ 1339/6/3 در تربت حیدریه بدنیاآمدند.تحصیلات ایشان تا پنجم ابتدایی بوده.درمنطقه فاو درسن 26 سالگی در تاریخ...

شهید علی محبی
ویژه
170

شهید علی محبی

.شهید درتاریخ 1319/9/14 در زنجان بدنیاآمدند. ایشان بیسواد بوده وقبل از شهادت کادری ارتش بودند.در سن 35 سالگی در تاریخ...

شهید رضا عسکری
ویژه
171

شهید رضا عسکری

شهید درتاریخ 1341/4/3 در تربت حیدریه بدنیاآمدند.تحصیلات ایشان تاپنجم ابتدایی بوده وقبل از شهادت محصل بودند.درتظاهرات ع...

شهید محسن دیلم کیاوردی
ویژه
172

شهید محسن دیلم کیاوردی

.شهید درتاریخ 1341/6/1 در کاشان بدنیاآمدند.تحصیلات ایشان تا ابتدایی بوده .درسن 16 سالگی در تاریخ 1357/6/15 به شها...

شهید رضا عسکری
ویژه
173

شهید رضا عسکری

.شهید درتاریخ 1341/4/3 تربت حیدریه بدنیاآمدند.تحصیلات ایشان تا پنجم ابتدایی بوده وقبل از شهادت محصل بودند.درتربت حیدری...

شهید فریدون بهارلو
ویژه
174

شهید فریدون بهارلو

.شهید درتاریخ 1332/5/3 در مشهد بدنیاآمدند.تحصیلات ایشان تا سیکل بوده . درسن 25 سالگی در تاریخ 1357/10/2 به شهادت...

شهید علی اکبر خاکشور
ویژه
175

شهید علی اکبر خاکشور

.شهید درتاریخ 1322/3/20 در دولت آباد بدنیاآمدند.تحصیلات ایشان درحد خواندن ونوشتن بوده وقبل از شهادت بنا بودند.درمیدان...

شهید محمد حسین فخار خلیل آباد
ویژه
176

شهید محمد حسین فخار خلیل آباد

.شهید درتاریخ 1357/5/2 درکاشمر بدنیاآمدند.تحصیلات ایشان تا ابتدایی بوده وقبل از شهادت کارمند اداره راه بودند.در تربت ح...

شهید حسن پاکروان
ویژه
177

شهید حسن پاکروان

.شهید درتاریخ 1337/3/1 در تربت حیدریه بدنیاآمدند.تحصیلات ایشان تا دیپلم بوده وقبل از شهادت به بزازی مشغول بودند.درتربت...

روحانی شهید علیرضا شیبانی نوقابی
ویژه
178

روحانی شهید علیرضا شیبانی نوقابی

.شهید درتاریخ 1345/5/1 در تربت حیدریه بدنیاآمدند.تحصیلات ایشان تادوم راهنمایی بوده وقبل از شهادت محصل بودند.درمیدان شه...

شهید حسینعلی دلدار تربتی
ویژه
179

شهید حسینعلی دلدار تربتی

.شهید درتاریخ 1324/10/5 در تربت حیدریه بدنیاآمدند. ایشان بیسواد بوده وقبل از شهادت به نقاشی اتومبیل مشغول بودند.درمیدا...

شهید قدرت الله صالحی سرکاریزی
ویژه
180

شهید قدرت الله صالحی سرکاریزی

.شهید درتاریخ 1313/2/3 در دولت آباد بدنیاآمدند.ایشان بیسواد بوده.درسن 44 سالگی در تاریخ 1357/10/9 به شهادت رسیدندو درگ...

شهید غلامرضا صابریان
ویژه
181

شهید غلامرضا صابریان

.شهید درتاریخ 1343/10/6 در دولت آباد بدنیاآمدند.تحصیلات ایشان تااول دبیرستان بوده وقبل از شهادت محصل بودند.درمیدان شهد...

شهید مصطفی امامی
ویژه
182

شهید مصطفی امامی

.شهید درتاریخ  1339/3/15 درتربت حیدریه بدنیاآمدند.تحصیلات ایشان تادیپلم بوده وقبل از شهادت به آهنگری مشغول بودند....

شهید علیرضا کارگزار اسفیوخی
ویژه
183

شهید علیرضا کارگزار اسفیوخی

.شهید درتاریخ 1344/5/10 در تربت حیدریه بدنیاآمدند.تحصیلات ایشان تادوم دبیرستان بوده وقبل از شهادت محصل بودند.درمیدان ش...

شهید ماشاالله نیک فرد
ویژه
184

شهید ماشاالله نیک فرد

.شهید درتاریخ 1310/7/4 در تربت حیدریه بدنیاآمدند.تحصیلات ایشان تا ابتدایی بوده . درسن 47 سالگی در تاریخ 1357/10/9...

شهید غلامرضا جمشید نصب
ویژه
185

شهید غلامرضا جمشید نصب

.شهید درتاریخ 1311/1/1 درمشهد بدنیاآمدند.تحصیلات ایشان تا ابتدایی بوده . درسن 46 سالگی در تاریخ 1357/10/10 به شها...

شهید محمدرضا احمدیان مقدم
ویژه
186

شهید محمدرضا احمدیان مقدم

.شهید درتاریخ 1326/6/13 در طبس بدنیاآمدند.تحصیلات ایشان تا سیکل بوده.درمنطقه چزابه درسن 19 سالگی در تاریخ 1357/10/28 ب...

شهید سید احمد موسوی حصاری
ویژه
187

شهید سید احمد موسوی حصاری

.شهید درتاریخ 1326/1/8 در تربت حیدریه بدنیاآمدند.تحصیلات ایشان تا ششم ابتدایی بوده وقبل از شهادت کادرارتش بودند. درسن...

شهید شهرام امامی ال آقا
ویژه
188

شهید شهرام امامی ال آقا

.شهید درتاریخ 1339/9/15 در تهران بدنیاآمدند.تحصیلات ایشان تاسیکل بوده .درسن 19سالگی در تاریخ 1358/1/15 به شهادت ر...

شهید علی اکبر علی اکبری
ویژه
189

شهید علی اکبر علی اکبری

شهید درتاریخ 1328/7/10 در تربت حیدریه بدنیاآمدند.ایشان بیسواد بوده وقبل از شهادت بنا بودند.در منطقه گنبد کاووس درسن 30...

سید احمدحسینی بنهنگی
ویژه
190

سید احمدحسینی بنهنگی

.شهید درتاریخ 1335/5/29 در تربت حیدریه بدنیاآمدند.تحصیلات ایشان تا سیکل بوده.درمنطقه پاوه درسن 18 سالگی در تاریخ 1358/...

شهید حسن نجاری مقدم
ویژه
191

شهید حسن نجاری مقدم

.شهید درتاریخ 1335/5/29 در سبزوار بدنیاآمدند.تحصیلات ایشان تا سیکل بوده .درسن 23 سالگی در تاریخ 1358/6/27 به شهاد...

شهید نصرالله مردانی
ویژه
192

شهید نصرالله مردانی

.شهید درتاریخ 1337/2/3 در تربت حیدریه بدنیاآمدند.تحصیلات ایشان تا ابتدایی بوده .درسن 21 سالگی در تاریخ 1358/7/25...

شهید سیدمحمد افزارنده
ویژه
193

شهید سیدمحمد افزارنده

.شهید درتاریخ 1337/3/28 در فردوس بدنیاآمدند.درمنطقه سرپل ذهاب درسن 21 سالگی در تاریخ 1358/9/16 به شهادت رسیدندو درگلزا...

شهید حسین حیدری دستجردی
ویژه
194

شهید حسین حیدری دستجردی

.شهید درتاریخ 1341/3/10 در مشهد بدنیاآمدند.تحصیلات ایشان تا سیکل بوده . درسن 17 سالگی در تاریخ 1358/9/29 به شهادت...

شهید علی ایران منش
ویژه
195

شهید علی ایران منش

.شهید درتاریخ 1305/1/1 در کرمان بدنیاآمدند.تحصیلات ایشان تا ابتدایی بوده .درمنطقه زاهدان درسن 53 سالگی در تاریخ 1...

شهید غلامحسین تقی زاده زمان آباد
ویژه
196

شهید غلامحسین تقی زاده زمان آباد

.شهید درتاریخ 1334/7/1 در مشهد بدنیاآمدند.تحصیلات ایشان تا ابتدایی بوده وقبل از شهادت کادری ارتش بودند.درمنطقه مهاباد...

شهید یعقوب مهدی زاده
ویژه
197

شهید یعقوب مهدی زاده

.شهید درتاریخ 1334/2/10 در فیض آباد بدنیاآمدند.تحصیلات ایشان تا ابتدایی بوده.درمنطقه سنندج درسن 25 سالگی در تاریخ 1359...

شهید علی اکبر بلیغ
ویژه
198

شهید علی اکبر بلیغ

.شهید درتاریخ 1332/1/6 در تربت حیدریه بدنیاآمدند.تحصیلات ایشان تا ابتدایی بوده .درمنطقه کردستان درسن 27 سالگی در...

شهید احمد شعبانی کلاته
ویژه
199

شهید احمد شعبانی کلاته

شهید درتاریخ 1336/5/11 در چناران بدنیاآمدند.تحصیلات ایشان تا ابتدایی بوده وقبل از شهادت به قالیبافی مشغول بودند.درمنطق...

شهید حسین حسنی
ویژه
200

شهید حسین حسنی

.شهید درتاریخ 1333/2/7 در خوی بدنیاآمدند.تحصیلات ایشان تاسیکل بوده و قبل از شهادت کادری ارتش بودنددرسن 26 سالگی در تار...

شهید عصمت نوروزی
ویژه
201

شهید عصمت نوروزی

.شهید درتاریخ 1340/1/3 در تربت حیدریه بدنیاآمدند.تحصیلات ایشان تا سیکل بوده.درمنطقه قصرشیرین درسن 19 سالگی در تاریخ 13...

سید کاظم موسوی
ویژه
202

سید کاظم موسوی

.شهید درتاریخ 1337/3/5 در فیض آباد بدنیاآمدند وقبل از شهادت کادری ارتش بودند.درمنطقه جنوب غربی درسن 22 سالگی در تاریخ...

شهید محمدحسین شیبانی
ویژه
203

شهید محمدحسین شیبانی

.شهید درتاریخ 1315/6/15 تربت حیدریه بدنیاآمدند.تحصیلات ایشان تا ابتدایی بوده .درمنطقه قصر شیرین درسن 44 سالگی در...

شهید غلامعلی خوش نیت کاریز بالا
ویژه
204

شهید غلامعلی خوش نیت کاریز بالا

.شهید درتاریخ 1328/1/10 در مشهد بدنیاآمدند.تحصیلات ایشان تا دیپلم بوده وقبل از شهادت کادری ارتش بودند.درمنطقه دزفول در...

شهید محمدرضا توحیدیان
ویژه
205

شهید محمدرضا توحیدیان

.شهید درتاریخ 1332/6/24 در زابل بدنیاآمدند.قبل از شهادت کادری ارتش بودند.درمنطقه آبادان درسن 27 سالگی در تاریخ 1359/7/...

شهید مرتضی میرزایی
ویژه
206

شهید مرتضی میرزایی

.شهید درتاریخ 1337/6/1 در مشهد بدنیاآمدند.تحصیلات ایشان تا سیکل بوده .درمنطقه سرپل ذهاب درسن 21 سالگی در تاریخ 13...

شهید سعید حسینی شیردل
ویژه
207

شهید سعید حسینی شیردل

.شهید درتاریخ 1332/1/22 در تهران بدنیاآمدند.تحصیلات ایشان تا سیکل بوده . درسن 27 سالگی در تاریخ 1359/7/8 به شهادت...

شهید محمدرضا قانعی دشتکی
ویژه
208

شهید محمدرضا قانعی دشتکی

.شهید درتاریخ 1335/10/1 در شیراز بدنیاآمدند.تحصیلات ایشان تا دیپلم بوده.درمنطقه اهواز درسن 24 سالگی در تاریخ 1359/7/9...

شهید علی اصغر میثمی فر
ویژه
209

شهید علی اصغر میثمی فر

.شهید درتاریخ 1329/12/15 در خرم آباد بدنیاآمدند.تحصیلات ایشان تاابتدایی بودهدرسن 30 سالگی در تاریخ 1359/7/12 به شهادت...

شهید علی اکبر حسن زاده گوجی
ویژه
210

شهید علی اکبر حسن زاده گوجی

.شهید درتاریخ 1334/8/20 دولت آباد بدنیاآمدند.تحصیلات ایشان تاسوم دبیرستان بوده وقبل از شهادت کادری ارتش بودند.درمنطقه...

شهید حسین اعلمی
ویژه
211

شهید حسین اعلمی

.شهید درتاریخ 1336/11/7 در تربت حیدریه بدنیاآمدند.تحصیلات ایشان لیسانس علوم دینی بوده وقبل از شهادت طلبه بودند.درمنطقه...

شهید امید حسینی
ویژه
212

شهید امید حسینی

.شهید درتاریخ 1357/6/14 در اصفهان بدنیاآمدند.تحصیلات ایشان تا ابتدایی بوده.درسن 2سالگی در تاریخ 1359/7/20 به شهادت رسی...

شهید ایران داوودی
ویژه
213

شهید ایران داوودی

.شهید درتاریخ 1336/2/8 در تربت حیدریه بدنیاآمدند.تحصیلات ایشان تا سیکل بوده.درسن 23 سالگی در تاریخ 1359/7/20 به شهادت...

شهید هادی حسینی کنگ سفلی
ویژه
214

شهید هادی حسینی کنگ سفلی

.شهید درتاریخ 1358/1/15 در اصفهان در شاهین شهر بدنیاآمدند.درسن 1سالگی در تاریخ 1359/7/20 به شهادت رسیدندو درگلزار کنگ...

شهید محمد طحانیان کاخکی
ویژه
215

شهید محمد طحانیان کاخکی

.شهید درتاریخ 1328/12/2 در گناباد بدنیاآمدند.تحصیلات ایشان تاابتدایی بوده .درمنطقه سرپل ذهاب درسن 31 سالگی در تار...

شهید محمود امید خدا
ویژه
216

شهید محمود امید خدا

.شهید درتاریخ 1321/2/2 در قوچان بدنیاآمدند.تحصیلات ایشان تا ابتدایی بوده وقبل از شهادت کادری ارتش بودند.درمنطقه دزفول...

شهید علی اکبر رحیمی کاکلکی
ویژه
217

شهید علی اکبر رحیمی کاکلکی

.شهید درتاریخ 1333/2/20 در شهرکرد بدنیاآمدند.تحصیلات ایشان تا ابتدایی بوده وقبل از شهادت کادری ارتش بودند.درمنطقه سرپل...

شهید محمدرضا ارباب
ویژه
218

شهید محمدرضا ارباب

.شهید درتاریخ 1319/3/10 در همدان بدنیاآمدند.تحصیلات ایشان تا ابتدایی بوده وقبل از شهادت کادری ارتش بودند.درمنطقه کرخه...

شهید احمد محمدآبادی
ویژه
219

شهید احمد محمدآبادی

 .شهید درتاریخ 1323/7/15 در تربت حیدریه بدنیاآمدند.ایشان قبل از شهادت کادری ارتش بوده اند.درمنطقه کرخه درسن 36 سا...

شهید علی اکبر مرادی کامه سفلی
ویژه
220

شهید علی اکبر مرادی کامه سفلی

.شهید درتاریخ 1338/9/20 در تربت حیدریه بدنیاآمدند.ایشان بیسواد بوده اند.درمنطقه دزفول درسن 21 سالگی در تاریخ 1359/7/23...

RADIO TORBAT

رادیو تربت

نسل جدید رسانه تعاملی و زنده

00 روز
:
00 ساعت
:
00 دقیقه
:
00 ثانیه
افتخارات، گردشگری و چهره‌ها

چگونه با ما در ارتباط باشید!

09360738345
creationmysteryonline@